Home Contact Sitemap

راه من

ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود

My Way

rss feed technorati fav

پیشنهاد

Firefox 3
وردپرس فارسی

من

آگهی

آرشیو

موضوعات

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa

counter

Performancing Metrics Blog Statistics

RSS خوشمزه

RSS گوگل‌شیر

خوراک‌رولینگ

     

نوشته‌های اخیر

نظرات اخیر

RSS جعبه‌ی موسیقی


واژه‌ها را یک به یک کنار هم گذاشت. دستانش نه پینه بسته بود همچو کارگران آفتاب‌سوخته‌ی کویر، و نه می‌توانست آن‌چنان مقدس باشد مثل مردمی که از زندگی خود می‌زنند تا به دیگران زندگی ببخشند. واژه تمام راه او بود...

دوباره ها

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در روزمره

ادعا میکنیم که فرودگاهی ساخته ایم که چیزی شبیه فرودگاه نیویورک است، مجهز، مرتب، خارج از محدوده، خلاصه پیشرفته در مورد اسمش هیچ بحثی نیست.
ادعا میکنیم که در حال رسیدن به علمی هستیم که برای تامین انرژیمان دیگر نیازی به سوختهای فسیلی نداریم، توی این راه هم، اروپا و آمریکا سد ما هستند.
ادعا میکنیم فرهنگی داریم چندهزارساله که با نام بردنش میتوانیم صدای مدعیان را نشنویم.
ادعا میکنیم مردمی داریم که قرار است کی؟ به همدیگر احترام بگذارند و برای نظر بقیه اهمیت قائل بشن.
آری ادعا میکنیم ما ایرانی داریم که هیچ مشکلی جلودارش نیست اما اینها همش ادعاست، واقعیت عکس این ادعاهاست.
هواپیمای از پیکان پیرترمان را با خیال راحت به آسمان میفرستیم، خلبانان، مهمانداران، ماموران و مسافران بیگناه را میبینیم که از روی باند فرودگاه میپرند، اما مدتی بعد ساختمانی را میبینیم غرقه در آتش و دود، آری به آن عده مادری را اضافه کنید که بی خبر در حال رسیدگی به کارهای خانه و فرزندانش است، به آن عده دخترکی را اضافه کنید که با عروسکش به سرزمین عجایب خیالش رفته است و میخندد، به آن عده پسرکی را اضافه کنید که با اسلحه خیالیش دزدانی را گرفته است، پیرمرد و پیرزنی را اضافه کنید که در حال مثلآ استراحتند، نمیدانم چه کسانی توی آن ساختمان ده طبقه شلوغ که در این وضعیت هوا مجبور به خانه نشینی بودند، زندگی میکردند. دوست ندارم تحریمهای آمریکا را پیش بکشم، دوست ندارم در مورد حق مسلمی که نوشته بودم حرف بزنم، دوست ندارم تعدد این ماجراها را یادآوری کنم، میخواهم بدانم چرا؟
زلزله را نمیتوان پیش بینی کرد، طوفان را حدس نمیتوان زد، اما سقوط را میتوان مقصر شد، چه رییس، چه کارمند، چه خبرنگار، چه شهروند، هرکس در این هواپیمای لعنتی بود، حقش این نبود، اخبار و نوشته در مورد این هواپیما زیاده، ناراحتی دوای درد نیست، آقای م.ا.ن که پیغام تسلیت فرستادی، آنجا اگر شد بگو من در نیویورک توی خورشید محو شده بودم اما هواپیمایی داشتیم که نمیدانم چند سال سن داشت شاید کمی بزرگتر از انقلاب که امروز بر سر خانه ای فرود آمد.
آقای غ.ع.ح.ع که چرخ بال میسازی و رایانه، فردا نطق پیش از دستور را اگر میتوانی بگو هواپیمایی، که خدا رو شکر قبلآ فارسی شده، چندین ساله داشتیم که به علت نقص فنی خانواده هایی را داغدار کرد.
به یک خانه ده طبقه خورد، البته مطمئنآ اونجا برج دوقلوی پنتاگون نبود، و سرنشینش هم یک نفر نبود و عملیات انتحاری نبود.
حالا بنشین و برای اتفاقاتی که میفتد پیام تسلیت بنویس، میخواهی برایت بنویسم، خرجش زیاد نمیشود، ولی چرا زیاد میشود چون این اتفاقات کم نمیفته، چه دلیلی دارد که پیام تسلیت به مناسبت شهادت! آنها بدهیم، حالا نامش را هرچه میخواهیم بگذاریم اما شاید اینها که شهید شدند، قاتلی نیز داشته اند، جز اینست؟
دردهایمان را روز به روز زیادتر میکنند، اما میگوییم که اصلاحشان خواهیم کرد، چه اصلاحی، چه آرایشی، دودمان انسانیت به باد رفته است و ما قول اصلاح میدهیم، من ثانیه ای بیشتر زنده نخواهم بود، آیا میتوانم این ثانیه را زندگی کنم؟
اتفاقها را مرور میکنم، قرار بود تعددش را یادآوری نکنم، اما این اتفاق دوباره؟! چندمین باره که اتفاق میفته؟

۲ نظر » . ۱۵م آذر, ۱۳۸۴

دست راست من

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در سینما

بعد از چند وقت دیروز یه سری به سینما زدم ببینم حالش چطوره! این چند وقت یه بار دیگه هم باید برم سینما اونم به خاطر فیلم حکمه! اما از آکواریوم بگم، خیلی متاسفم که بر خلاف عده ای من از این فیلم خوشم اومد! اصلآ یه جاییش اشکمم دراومد، نمیدونم اینایی که با یه سری از فیلما و دو سه تا کارگردان مخالفآ چرا؟ ( خودم تو کف این جمله موندم! )
مگه همیشه باید خیلی دور خیلی نزدیک ببینیم؟ مگه باید دیشب باباتو دیدم آیدا رو ببینیم؟ ایرج قادری باید حتمآ فیلم طوطیا رو بسازه تا ازش دفاع کنیم؟ آکواریوم بازگشت به عقبه؟؟؟
داستان یک قهرمان اتوموبیلرانی که به عشق مایکل شوماخر شدن، به ترکیه سفر میکنه، اما در همون اول ورود دار و ندارشو ازش میدزدن، و توی یه مسیر غیر منتظره میفته، مسیری که حتی یک درصد توی مغزش به اون نپرداخته بود…
درصدی شبیه به فیلم پشت و خنجر قبل از انقلاب اما با موضوع و پرداختی متفاوت، اینبار با تجربه ای بیشتر اما دستی بسته تر…
و ایرج قادری بعد از سالها روبروی دوربین خودش قرار میگیره، احتمالآ قادری باید فیلمشو خیلی قبول داشته باشه که خودش هم بیاد جلوی دوربین، که حتمآ همین طوره.
فیلمفارسی لقبی است که عده ای به آکواریوم داده اند، شاید در نظر اونا این لقب دلیل ضعیف بودن این فیلم میشه، اما به نظر من نقطه قوت این فیلم همین لقبشه، همه میدونیم که هنوزم اگه یه فیلم قبل از انقلاب رو بذارن توی سینما بیشتر ازش استقبال میشه، کیه که قیصر، پشت و خنجر، سلطان قلبها، کوچه مردها، ممل آمرکایی، رضا موتوری و … رو چند بار ندیده باشه؟ فیلمهایی که علاوه بر هنر بالاشون نکته های زیادی رو دربر میگرفتن.
بده که توی آکواریوم نشون میده، دزدای ترکیه آدم رو شکل پول میبینن؟ بده که نشون میده قاچاق مواد و آدم چه جنایت هایی که مرتکب نمیشه؟ بده که نشون میده اونجا ایرانیایی هستن که جون هموطنشون ذره ای براشون مهم نیست و حتی خودشون حاظرن یه ایرانیو به طرز فجیعی بکشن؟ بده که نشون میده جوونا الکی و بی برنامه دنبال ویزای آمریکا نباشین؟ نه آکواریوم نمیگه که سفر به خارج از کشور بده، منظورش اینه که هدف سفر مهمه، ممکنه به عنوان توریست بری ترکیه، ممکنه به عنوان پناهنده یا فراری! یکی از نکته ها رو توی ایرانم زیاد میشه دید، اسم صاحب روی هرچی که باشه همه باید دور اونو خط قرمز بکشن وگرنه…
اونایی که عنوان فیلمفارسی رو روی این فیلم گذاشتن، ندانسته باعث جذابتر شدن این فیلم شدن، فقط حیف که دست کارگردان بستس، وگرنه صحنه های جذابی رو میشد به این فیلم اضافه کرد! که در تاریکی محو شدن…
یکی از صحنه های قوی این فیلم صحبت دایی ( ایرج قادری ) با صاحب ( ایرج نوذری ) در مرتبه اوله، محاوره هنرمندانه طراحی شده این دو نفر و جمله مرموز ” اگه گفتی توی دست راست من چیه ” همون دستی که دایی زیر میز نگه داشته و ترس توی چشمای صاحب برق میزنه، ولی آخر صحبت سکه ای که به عنوان انعام! از دست راست دایی روی میز جا میمونه.
و جایی که نیما فلاح کوچولو و دوست داشتنی برای انتقام از صاحب داد و بیداد میکنه، اما صبح جنازش کنار دریا… اشک من دراومد.
و تا لحظه ای که صاحب سر شیرین ( مهناز افشار ) رو توی آکواریوم ماهی های گوشتخوار فرو نکرده، نقش اسم فیلم رو توی داستان متوجه نمیشیم!
نظر شما هر چی هست محترم، اما من آکواریوم رو دوست داشتم.
“آخرین ماهى گوشت خوار”
“عکسهای آکواریوم”

۲ نظر » . ۱۴م آذر, ۱۳۸۴

یه روز گرمی زندگی بودی

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در روزمره

سزای آنهایی که قانون کپی رایت را رعایت نمیکنند، و هنرمندانشان آنسوی آبها میخوانند و نیز از دیال آپ برای وصل شدن به اینترنت استفاده میکنند، و میخواهند کارهایشان سریعتر انجام بگیرد! اینست که یا موسیقیهایشان را با سرعت ۲۴ کیلوبایت گوش کنند و کیفیت پایین! و یا برای دانلود کردن یک آهنگ ۱۲۸ کیلوبایتی توی صف قطع و وصل بمانند!!!

” توضیح راه من/ صفحه … / جلد n “

از بس از جی میل استفاده کردم، یاهو میل رو یادم رفته بود! اما امروز از طریق الوان وب به بلاگ یاهو راهنمایی شدم و بعد متوجه تغییراتی توی یاهو میل شدم!
چند هفتس میخوام برم آکواریوم رو ببینم، اگرم بد باشه میرم میبینم! بعد میام میگم چطور بود!
حالا اینایی که نوشتم چه ربطی به عنوان داشت، هیچی! فقط اینکه آلبوم نیما هم اومد!

Comments Off . ۱۳م آذر, ۱۳۸۴

میل جنسی را خدا آفرید…

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در اجتماعی

توی کتابهایتان نمینویسیم که رابطه جنسی سالم چگونه است، شما هم دنبالش نروید چون نگذاشته ایم جایی درز کند.
درصد شیوع ایدز درحال بالا رفتنه ولی نمیشه به جوونا گفت چه کنند تا احتمال مبتلا شدن به این بیماری را پایین بیاورند، همه میدانیم سرنگ آلوده یکی از راههای انتقال ایدزه، و اینم میدونیم که معتاد تزریقی در جامعه ما کم نیست، ولی همه جای دنیا میدونن که یکی از مهمترین راههای انتقال ایدز تماس جنسی نامطمئنه…
نه نمینویسم مبادا دینم در راه سلامتی هرز بره، مبادا چشمهای فرزندان سرزمین به اندام همدیگه بیفته و یادشون بیاد چه کارها با همدیگه میتونن بکنن…
آهای تصمیم گیرندگان زندگی ماها، الآن همه بچه های دبستانی هم میدونن چه بلایی باید سر هم بیارن، چه خوبه که اونا رو از طریق آموزش راهنمایی کنیم و اعمالشونو به راه راست هدایت کنیم.
نه نمینویسم مبادا جستجوگرهای فیلترینگ وبلاگ مرا به آنسوی خط فیلتر بفرستند، در حالی که سایتهای تجاری خارجی با عکسهایشان چه کارهایی که نمیکنند.
صبح میگفت یه سری افرادی که سفر خارج از کشور داشتن به ایدز مبتلا شدن، چرا؟ میگن اگه دستورات شرعی را رعایت کنیم …
همین دستورات شرعی است که اونایی که میرن خارج از کشور درصدیشون به این بیماری مبتلا میشن، اگه روابط جنسی سالم انجام میشد که دغدغه ای از این لحاظ نداشتیم، میدانیم که در تمام جوامع مرد به زن و زن به مرد احتیاج داره، منکرش کیه؟ همه جای دنیا هم رابطه جنسی هست، اگه نباید میبود خداوند لذت رابطه مرد و زن رو در اون نمیذاشت، از زیون نوجوونای ما هم که دم به دم کلمات قصاری از این دست زیاد رد و بدل میشه، انگار که ناف احوالپرسیشان را با از این دست کلمات بریدن…
یاد بدهید، جار بزنید، تا خجالت همه بریزه، چرا نباید کسی بدونه چه جوری میتونه بدون دغدغه از بیماری از جنس مخالفش لذت ببره؟! مگه خطر سرنگ آلوده رو توی بوق و کرنا نکردین؟ خب بگین که توی سکستون از کاندوم استفاده کنین، که خطر ایدز تا حد زیادی بیاد پایین، تا کی میخوایم که عقب بمونیم، خانومها و آقایون خیابونی! لطفآ همیشه کاندوم همراهتون باشه…
وای نوشتم، فیلترینگ را چه کنم؟! اونایی که به فکر نیستن منتظرن تا یه کلمه غیرمتعارف پیدا کنن و در سایت و وبلاگ رو تخته کنن، ملالی نیست اما پولی هم نیست!!!
اما اونایی که اچ آی وی مثبتند رو چی کار کنیم، به خدا اونا هم آدمند، اما چشمان ما اونا رو درست نمیبینه، چه کنیم که ما ایرانیا هیچ چیز رو نمیخوایم درست ببینیم، دنیا رو نگاه کنین، عقبیم، این ترس نداره گفتنش، ولی بیاین حرکت کنیم وگرنه خیلی عقب میفتیما… به خدا اگه با یه ایدزی دست بدین ایدزی نمیشین! همونطور که اگه با یه مدیر کارخونه دست بدین مدیر کارخونه نمیشین!!!
دوستانمان را میستایم که علیه ایدز تجمع کردند و متاسفم که دخترا و پسرای جوون مثل خودم از گفتن کاندوم شرمشون میاد چون حتی دکترها هم میمیرن تا کاندوم از تو دهنشون دربیاد…
و مرجعان و بالانشینان بدانید که چیزی را که خداوند آفرید نمیتوان حتی به زور از بین برد، میل جنسی را خدا آفرید…
“من اچ آی وی مثبت هستم”
“برشهایی از یک تجمع علیه ایدز”
“مبارزه با ایدز را علنی کنیم”

۲ نظر » . ۱۱م آذر, ۱۳۸۴

فاجعه

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در اجتماعی

معجزه،
اشک سگ در صحن حرم نیست،
فاجعه،
مرگ در امنیت خانه، بی خبر،
رد خون در زیبایی،
چاقو در دست سیاهی،
همه رفتنت را اشک ریختند،
شاید سیاهی را به اعدام بیاویزند،
اما،
تو برنخواهی گشت،
زیباییت به ابد پیوست،
شیرینیت تلخی مرگ را مغلوب شد،
معجزه آن نیست،
این فاجعه است…

گرچه دیر شنیدم به اقتضای مراعات حال مادرم، اما شنیدم، نمیدونم اسم این فاجعه ها را چه باید گذاشت، آیا این جا سرزمین ناجی آخر است؟ آیا رئیس جمهور و رهبرش نماینده اویند، راست یا دروغش با این فاجعه ها کاملآ معلوم است، قاتل جان! چه چیز را ثابت کردی؟

یک نظر » . ۹م آذر, ۱۳۸۴