Home Contact Sitemap

راه من

ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود

My Way

rss feed technorati fav

پیشنهاد

Firefox 3
وردپرس فارسی

من

آگهی

آرشیو

موضوعات

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa

counter

Performancing Metrics Blog Statistics

RSS خوشمزه

RSS گوگل‌شیر

خوراک‌رولینگ

     

نوشته‌های اخیر

نظرات اخیر

RSS جعبه‌ی موسیقی


واژه‌ها را یک به یک کنار هم گذاشت. دستانش نه پینه بسته بود همچو کارگران آفتاب‌سوخته‌ی کویر، و نه می‌توانست آن‌چنان مقدس باشد مثل مردمی که از زندگی خود می‌زنند تا به دیگران زندگی ببخشند. واژه تمام راه او بود...

ویدیو: مسعود کیمیایی در دانشگاه آزاد یزد

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در سینما

ویدیویی که می‌بینید رو بعد از مدت‌ها که از این نشست گذشته، من در گوشی موبایلم پیدا کردم. یادم نیست خودم این شاهکار رو خلق کردم یا دوستی با گوشی من این لحظه را به یادگار برداشته است. پیشاپیش از کیفیت بد صدا، تصویر و کلهم اجمعین ویدیو عذرخواهی می‌کنم، جو جلسه و شرایط حاکم بر آن باعث شده ویدیو اینگونه در بیاید. به هر حال آن را به خاطر به اشتراک گذاشتن خاطرات با شما منتشر می کنم.
ویدیو آخرین لحظات نشست است و مسعود کیمیایی در حال بحث در مورد محدودیت و ارتباط ان با شکوفایی خلاقیت است. امیدوارم برای شما هم جالب باشد. ۱۰ ثانیه آخر ویدیو هم ارزش قانونی ندارد!


لینک مستقیم

۵ نظر » . ۱۸م خرداد, ۱۳۸۷

معشوق تکراری

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در ترانه‌بازی, شعر من, پادکست

متن ترانه‌ی معشوق تکراری خیلی سریع نوشته شد. یعنی شروع شد و من تمامش کردم. به همین سادگی، توضیح خاصی ندارد. اگر پادکست ضعفی دارد ببخشید. اگر ترانه ضعف دارد بگویید. در دفترم نوشته دوم بهمن ۱۳۸۶ ترانه تکمیل شده، این شما و این معشوق تکراری.


powered by ODEO

 
icon for podpress  Mashooghe Tekrari: Play Now | Play in Popup | Download

دانلود (۳.۱۵ مگابایت)
پی‌نوشت: به دلیل محدودیت پهنای باند گوگل عده‌ای موفق به شنیدن و دانلود پادکست نشدند، فایل پادکست را در سایت دیگری آپلود کردم. با عرض معذرت از دوستان.

۱۳ نظر » . ۱۴م خرداد, ۱۳۸۷

… می‌گه قصه‌ی کپی‌رایت بنویس

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در موسیقی

قصه قصه‌ی سنتوری نیست که مضحکه شود. قصه جدی‌ست. قصه‌ی یک سری آدم است که با تمام محدودیت‌ها سرشان را از لای ابرها بیرون می‌آورند تا روزهای ما را آفتابی کنند. روزهایی که همیشه ابری و بارانی‌ست. حالا در این گیر و دار غم و غصه و دلنگرانی، کمی ریتم و موسیقی به زندگی ما می‌آید. قصه‌ی آنسوی آب که قصه‌ی غم‌انگیز دیگری‌ست. اما اینجا در همین خاک، در همین خاکی که برای از دست نرفتن خلیجش حنجره‌ها دریده می‌شود، یک سری آدم زنده هستند که در اوج سختی‌ها کاری می‌کنند که جامعه‌ی فرهنگ‌دوست و باسواد ما به بادش می دهد.
از بهنام صفاریان می‌گویم که ۵ سال منتظر مجوز شبح بود، از آریان می‌گویم که به قول خودشان در ویدیوی ناگفته‌ها، بعد از سیلابی که در ورزشگاه انقلاب راه افتاد و سرمایه‌شان را برد هیچ امیدی به زنده ماندن گروهشان نبود. از احسان خواجه‌امیری که روز به روز پیشرفت می‌کند. از خیلی‌ها…
اگر تنها یک کار مثبت در فرهنگ این سال‌ها صورت گرفته باشد، آن کاهش قیمت سی‌دی‌های موسیقی‌ست. این روزها می‌توان با ۱۰۰۰ الی ۱۵۰۰ تومان دو سی‌دی باکیفیت اصلی داشت. دیگر نیازی نیست غصه‌ی نان داشته باشیم چون این قیمت حتی از کرایه‌ای که به تاکسی می‌دهیم هم کمتر است. اما با همه‌ی این‌ها در این جامعه‌ی سراسر سواد و فرهنگ می‌بینیم که هستند عده‌ای که سریع آهنگ‌های موسیقی‌ای که مجوز گرفته و در بازار به قیمت پایین موجود است را هم به سادگی چند کلیک دانلود می‌کنند، بعد تازه به نقد آن اثر می‌پردازند.
قبل از اینکه این مطلب را بنویسم می‌خواستم به ترانه‌ها و کار آریان در آلبوم اخرشان بپردازم اما چیزهایی که دیدم و ندیدید، مرا بر آن داشت که درددل کنم. منی که از دزدیده شدن یک مطلب وبلاگم به ستوه می‌آیم و آسمان و ریسمان می‌بافم. نشسته‌ام اینجا می‌نویسم و بعد اگر کسی مطلب مرا دزدید سریع خفتش می‌کنم و داد همه‌ی زحماتم را بر سرش فریاد می‌کنم. نه عزیزان! من اینجا برای نوشتن مطالبم هیچ زحمتی نمی‌کشم، فقط کمی برای تفکر و تایپ آن وقت می‌گذارم. اما نمی‌خواهم مطالب وبلاگم دزدیده شود چون به حقوق مؤلف آگاهم. پس من هم حق ندارم چیزی را بدزدم. دقیقآ این لفظ را به کار می‌برم. هیچ فرقی نمی‌کند، یک سی‌دی موسیقی کار یک خواننده و آهنگساز و ترانه‌سراست که من آنرا می‌دزدم. به قول شاهرخ خواننده داندزد می‌کنم. به راستی در این جامعه‌ی به اصطلاح باسواد چه می گذرد؟ از مردم کوچه و بازار صحبت نمی‌کنم، چون برایم جالب است که سی‌دی دلخواهم را که می‌خواهم بخرم خیلی زود در مغازه‌های شهر تمام می‌شود و این خیلی دوست‌داشتنی‌ست. اما اینجا در این دنیای مجازی با این‌همه ادعا. من معتقد به خریدن آلبوم‌هایی نیستم که خوشمان نمی‌آید. معتقدم حالا یک امکانی هست، آهنگ‌ها را گوش می‌کنیم و بعد اگر خوشمان آمد سی‌دی آن را می‌خریم. اتفاق زیبایی‌ست. برعکس صنعت فیلم و سینما و نمایش خانگی، صنعت موسیقی ما کیفت ضبط و بسته‌بندی سی‌دی‌هایش در حد توانش عالی‌ست.
این تصمیم را از دو سال پیش گرفته‌ام که موسیقی‌هایی که در ایران تولید می‌شود و من می‌توانم آن را تهیه کنم از اینترنت دانلود نکنم یا خوشم می‌آید و می‌خرم یا خوشم نمی‌آید که هیچ اجباری به گوش دادن آن ندارم. تصمیم دیرهنگامی بوده اما به نظرم تصمیم درستی‌ست.
نمی‌دانم محدودیت کجاست؟ اگر مشکل در تهیه‌ی سی‌دی اصلی دارید من آهنگسرا را امتحان کرده‌ام و جواب گرفته‌ام. اگر نمی‌توانید مغازه‌های فروش موسیقی را در شهرتان پیدا کنید از این سایت سی‌دی‌ها را تهیه کنید.
و اما آلبوم جدید آریان به اسم “بی تو با تو” حاوی دو سی دی است، یکی صوتی شامل ۱۴ قطعه موسیقی و یکی تصویری شامل ۴ قطعه‌، ویدیوی ناگفته‌های آریان از تور کنسرت‌هایشان جالب است. به هر روی پیشنهاد می‌کنم آلبوم اصلی را تهیه کنید، ارزش خرج کردن را دارد. برای رعایت کپی‌رایت باید از خودمان شروع کنیم…

+ عنوان مطلب بر اساس ترانه‌ی هفته‌ی سپید و سیاه با صدای مهرداد و کلام شهیار قنبری: جمعه از لهجه‌ی دریا خیس خیس، می‌گه قصه‌ی دو ماهی بنویس.
تعریف کپی‌رایت

۴ نظر » . ۱۳م خرداد, ۱۳۸۷

چراغ کمری

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در اجتماعی, طنز

ساعت ۲:۳۰ بامداد، خارجی، خیابان، منطقه‌ی زالزالکیه:
خانم گزارشگر که دست بر قضا دختر مجردی است گوشه‌ی خیابان با یک تیپ مکش مرگ ما ایستاده است، دو مامور امنیت اجتماعی و همینطور بچه‌های برنامه‌ی چراغ خاموش در قسمتی از خیابان که خارج از دیدرس قرار دارد کمین کرده‌اند. اتومبیل مامورین سمند است و اتومبیل صدا و سیما هم یک ون. ناگهان از دور تویوتا کمری سفیدرنگی پیدا می‌شود.
مامور۱- سوژه داره میاد، یک دماری از روزگارش درآریم که اون سرش ترکستون.
مامور۲- صبر کن ببینم، اوه اوه پسر، مایه‌دارم هست. نونمون تو روغنه…
فیلمبردار- ساکت ساکت می‌خوایم ضبط رو بریم، اسی اون میکروفون رو خوب جاساز کردی تو لباس زیرش.
اسی- آره الآن صدا واضحه، فقط کمی می‌لرزه!
مامور۲- میکروفون رو کجا جاساز کردی؟ شما باهاش چه نسبتی داری اونوقت؟
اسی- آخ! دادم خواهرشون جاسازی کرد، آقا شما چرا اینقدر منحرفی؟
فیلمبردار- هیس داره نزدیک می‌شه، ضبط می‌شه…

پسر که قیافه‌ای شبیه به محمدرضا گلزار دارد با اتومبیلش به خانم گزارشگر نزدیک می‌شود، چراغ می‌دهد. بغل پای خانم ترمز می کند و شیشه را پایین می‌دهد.
پسر- سلام خانوم، منتظر کسی هستید؟
خانم- وا، مگه شما پلیسی؟ اصلآ دلم می‌خواد گوشه‌ی خیابون وایسم.
پسر- از نظر من که اشکالی نداره. اصلآ اینقدر وایسا تا زیر پات علف سبز شه. اما من نگرانم که مامورا یه دفه پیداشون بشه بهت گیر بدن.
خانم- اِ؟ جدی می‌گی؟ حالا فوق فوقش منم نگران شدم. خب چی کار کنم این موقع شب اینجا. آژانسا هم ماشین ندارن هر چی زنگ می‌زنم.
پسر- خب معلومه بنزین سهمیه‌بندیه، نصفه‌شبم یه دختر تنها رو کسی جرات نمی کنه سوار کنه از ترس مامورا.
خانم- وا همچین حرف می‌زنه انگار چیه، دختر تنها. اصلآ برو مزاحم نشو آق پسر.
پسر- خب مسیرتون کجاست، شاید من بتونم کمکتون کنم.
خانم- شما مگه تاکسی یا آژانسی؟ اصلآ تابلوت کو؟
پسر- جل‌الخالق حالا بیا و کمک کن. من که چیزی نگفتم خانوم. مگه نمی‌بینی ماشین چیه؟ آخه این ماشین می‌تونه آژانس باشه؟
خانم- اوا راست می‌گیا! بچه مایه‌داری نه؟ بهت میاد، چقدرم شبیه ممدرضایی.
پسر- ممدرضا کیه؟ خب من که پول دارم اما چه ربطی داره من خواستم بهت کمک کنم.
خانم- ممدرضا چیزه، هیچی سوتی دادم! می‌گم تو این دوره زمونه آدم مثل شما کم پیدا می‌شه ها. خوش‌تیپ و مایه‌دار که دستشم تو کار خیر باشه.
پسر- نظر لطفتونه خانوم. خب آدم باید به همشهری‌‌ش کمک کنه.

مامور۱ رو به اسی- این چی کار می کنه چرا مچشو نمی‌گیره؟
اسی- هیس! داره شروع می‌کنه مچشو بگیره اونم چه گرفتنی، که راه پیش و پس نداشته باشه.

خانم- خب! ما راهمون یه کم دوره، ایرادی نداره؟
پسر- مگه چاره‌ای هست، این موقع شب دیگه غیر از من کسی گیرتون نمیاد.
خانم- درسته. هم خوش تیپ، هم مایه‌دار، هم خوش‌اخلاق، هم … راستی شما مجردین؟
پسر- بله خانوم! حالا نمی‌خواین برسونمتون؟ دیر میشه‌ ها. خانواده نگران نشن؟
خانم- نه خانواده که هوامو دارن… ببخشین یعنی اونا که موافقن، کی بهتر از شما.
پسر- من که نمی‌فهمم شما چی می‌گین، بفرمایید بالا تا برسونمتون.
خانم- آره بقیه حرفا رو تو راه می‌زنیم.
پسر- بفرمایید.

خانم گزارشگر سوار می‌شود. دستش را به زیر مانتوش می‌برد و کمی تکان می دهد.
پسر- خانوم چی کار می‌کنی؟
خانم- هیچی! آخیش قطع شد. اسمت چیه عزیزم؟
پسر- قربونت برم. نه به اون اول که تحویل نمی‌گرفتی نه به حالا که نامزد شدی! اسم من کوچیکت رضاست.
خانم- نگفتم همه چیت به ممدرضا رفته، نوش جونم! اسم منم مهنازه. به رضا میاد نه؟ ببین رضا اون سمنده اون ته خیابون رو می‌بینی؟ اونا مامورن ون بغلشم مال صدا و سیماست. می خوام ببینم دست فرمونت چجوریه ها. این امتحان رو قبول بشی قول می‌دم جوابم مثبت باشه.
پسر- پس اینا همه‌ش تله بود هان؟ حیف که ازت خوشم اومد وگرنه…
خانم- وگرنه چی؟
پسر- هیچی کمربندتو ببند که رفتیم (و به خودش می‌گوید یه عمری می‌خواستیم مخ بزنیم جور نمی‌شد، نه چک زدیم نه چونه عروس اومد تو ماشین!)

اسی- چرا صداشون قطع شد؟ احتمالآ استرسش زیاده، عرق کرده میکروفون قطع شده.
فیلمبردار- داره راه میفته، مامورا حواستون باشه بگیرینش.
مامور۲- یک حالی ازش بگیرم، بچه سوسول قرتی رو. این موقع شب مزاحم مردم نشه.

تویوتا کمری تخته گاز از بغل سمند و ون رد می‌شود و ماموران به دنبال آن راه می‌افتند. اما ای دل غافل که سمند خودروی ملی‌ست و کمری خودروی خودفروخته.
مامور۱- پا رو بذار رو گاز، حیف نون. در رفت که، گزارشگر صدا و سیما رو هم با خودش برد. خاک تو سرمون می‌شه، بجنب
مامور۲- بابا نمی‌کشه، صد بار گفتم نیایم تو این خیابون پولدارا. تو هی گفتی جریمه می‌کنیم می‌زنیم به جیب.

رضا- خب مهناز جان، خوبی دیگه؟!
مهناز- آره عزیزم، کی میای خواستگاریم؟

۹ نظر » . ۱۰م خرداد, ۱۳۸۷

خودکفایی

منتشرشده توسط foadsa | دسته‌بندی شده در حرف

ایرانیان در صنعت “تعیین تکلیف” به خودکفایی رسیده‌اند.

۲ نظر » . ۸م خرداد, ۱۳۸۷