• ۴م مهر, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی حرف ۶ نظر »

    کند هم‌جنس با هم‌جنس پرواز

  • ۳م مهر, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی سیاست, شعر طنز, شعر من, طنز ۲ نظر »

    در اخبار داشتیم که انتشارات آکسفورد قصد دارد مجموعه اشعار «اسامه بن لادن» را منتشر کند، از آنجا که اسامه شاعر بزرگی بوده و از اشعار خود برای اهداف سیاسی و نیز ثبت خاطرات استفاده می‌کند، تصمیم گرفتم یکی از اشعار او را برای نمونه پیش از انتشار برای شما بنویسم تا بیشتر با ذوق و قریحه‌ی این شاعر بزرگ آشنا بشوید.

    دو جمجمه

    تو یه ساختمون مخفی، دو تا جمجمه تو فکرن
    دو تا مغز متفکر، یکی جرج بوش یکی هم من
    صحبت از نفت سیاهه، که چاهاش توی عراقه
    گرچه خشکه و کویری، واسه ماها مثل باغه
    نمی‌تونیم که بذاریم، بمونه تو دست صدام
    دست اون مفت‌خور مزدور، که نمی‌شه هیچ جوری رام
    همیشه نقاشی کردیم، نقشه‌ی فتح عراقو
    نقشه‌ی چاهای نفتو، مرگ دیکتاتور چاقو
    راه چاره اینه که من، بشینم تو هواپیما
    بزنم تو برجکاشون، بندازم غوغا تو دنیا
    من باید بشم تروریست، مخفی شم تو افغانستان
    بریزن توی هرات و بشه کابل یه گلستان
    به بهانه‌ی تروریسم، بمب و موشکای فرضی
    سلاح کشتار جمعی، که قایم کرده تو درزی
    می‌ریزیم توی عراق و می‌گیریم چاهای نفتو
    به دنیا حواله می‌دیم، جای بمب انگشت شستو

    (اسامه بن لادن «ا. تروریست»/۱۰ سپتامبر)

    + پیش‌نیاز: دو پنجره با صدای گوگوش

  • ۲۸م شهریور, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی حرف ۸ نظر »

    وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: سال گذشته ۲۰۰۰ عنوان کتاب جدید به چاپ رسیده است.
    خبرنگار: دو عنوان را برای نمونه ذکر کنید.

  • ۲۵م شهریور, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی حرف ۳ نظر »

    احمدی‌نژاد: من در دوران ریاست جمهوری هر ۹ دقیقه یک بحران خلق می‌کردم.

  • ۲۲م شهریور, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو ۱۰ نظر »

    می‌میرم
    می‌کشی
    می‌مانی
    می‌روم

    دست‌هایت به خون من،
    قشنگ
    لب‌هایم به جام تو،
    حرام

    می‌ستیزم
    می‌زنی
    می‌بندی
    می‌گریزم

    دشنه در دیس
    قصد جان
    مرگ یک روح سرکش

    شاعر می‌شوم،
    قاتل!

    (۱۷ خرداد ۱۳۸۷)

  • ۲۱م شهریور, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی ترانه, ترانه‌بازی, شعر من ۴ نظر »

    شهیار قنبری هنوز هم شعر می‌ریسد. واژه‌ساز بزرگ ترانه‌های خوب ما. کافی‌ست به کارهای آخر او نگاه کنیم تا بفهمیم هنوز هم می‌شود به ترانه‌ی شهیار ایمان داشت. شب سپید و شک می‌کنم از گوگوش، قلب از مارتیک، بوسه‌های پیاده‌رو، جنگل شش و هشت، هفته‌ی سپید و سیاه و کوچه‌ی لخت از مهرداد، حسادت، خوش و معجزه از راستین. ارادت من به واژه‌های شهیار بارها ابراز شده هرچند که با کلام، این بزرگی قابل وصف نیست.
    اما در مورد اخلاق شهیار قنبری، نکته‌ی قابل ذکری ندارم. احساس می‌کنم گاهی واژه‌ها، فرسنگ‌ها از شهیار ترانه دورند. اتفاقاتی که بین او هنرمندان می‌افتد، القابی که به هنرمندان دیگر می‌بخشد و …
    توضیح دیگری ندارم، مقدمه‌ای بود که بتوانم ترانه‌ی معلم بد را در وصف او بنویسم و شاید پانویسی برای روشن شدن این ترانه، هر چند به قول شهیار ترانه نیاز به پانویس ندارد.
    الگوی نوشتن این ترانه، ترانه‌ی بزرگی از شهیار قنبری‌ست با همین نام که ابی آن را خوانده است.

    معلم بد (۷ شهریور ۱۳۸۷)

    آهای معلم بد، جریمه‌هات زیادن
    می‌گی که واژه‌هامون، فانوس رو به بادن (۱)
    ما از تو یاد گرفتیم، واژه به هم ببافیم
    نذار تو بازی شعر، دستامونو ببازیم
    بزرگ هر ترانه، ای بوی خوب گندم (۲)
    نت به نت ترانه، پیداست ولی خودت گم (۳)
    ما چند تا دونه حرفیم، که عاشقی بلد نیست (۴)
    اونقدرا که تو می‌گی، اما ترانه بد نیست

    آهای معلم بد، چقدر ترانه گفتیم
    تا وقتی قد می‌کشه، ما یاد تو بیفتیم
    نوشتیم از رو دستت، قصه‌ی بره و گرگ (۵)
    چرا باید برنجیم از حرفای تو، بزرگ
    هنوزم تو می‌تونی، قدیس واژه باشی
    نورو بغل کنی و رو شب شعر بپاشی
    جریمه‌ها رو کم کن، حرفات انگار خودت نیست
    یادت نره یه وقتی، نمره‌مونو دادی بیست
    یادت نره که شعرت، سرمشق هر شب ماست
    ستاره آی ستاره، سر و ته نواراست (۶)

    آهای معلم بد، نقاشیمونو ببین
    ببین، ولی نگو باز، این چیه که کشیدین
    اونقدرا که تو می‌گی، بی آب و رنگ نموندیم
    ماها یه عمره با ساز، ترانه‌هاتو خوندیم
    معجزه‌ی دست تو، رو کاغذا زیاده (۷)
    خرابشون نکن تو، با چند تا فحش ساده
    بذار بگیم که خوبه، چقدر خوبه که هستی (۸)
    با واژه‌های شعرت، می‌بریمون تو مستی

    آهای معلم بد، خوبی چی شد، دشمنی؟ (۹)
    خوشی که پنبه‌مونو با قلمت می‌زنی؟ (۱۰)
    ما هم خوشیم به این که، ترانه‌هاتو خوندیم
    خوشحال می‌شیم دوباره، تو حوض تو بیفتیم

    ۱- نظر شهیار قنبری در مورد ترانه‌سراهای امروز مثل یغما گلرویی این است: کپی ضعیفی از ترانه‌سراهای پیش از انقلاب.
    ۲- بی‌شک یکی از بهترین ترانه‌های اجتماعی-سیاسی ایران، بوی خوب گندم با صدای داریوش است. ترانه‌ای که شهیار نام آن را همه جا می‌برد و رد پای آن در ترانه‌های دیگر او هم دیده می‌شود.
    ۳- “ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود” از ترانه‌ی راه من با صدای داریوش. من شهیار قنبری را گم کرده‌ام.
    ۴- اشاره به ترانه‌ی حرف از شهیار قنبری.
    ۵- ما برای اینکه ترانه‌نویسی را یاد بگیریم رونویسی هم می‌کنیم و این کار بدی‌ست. به خصوص اگر ترانه، قصه‌ی بره و گرگ شهیار قنبری باشد.
    ۶- هنوزم که هنوزه ستاره آی ستاره، سر و ته نواراست. اشاره به ترانه‌ی سر و ته نوار با صدای مهرداد و گوگوش.
    ۷- “معجزه‌ی دست تو رو می‌سازه” معجزه از شهیار قنبری با صدای راستین.
    ۸- “چقدر خوبه که هستی، اگه حتی بد بد” خوب خوب از شهیار قنبری با صدای گوگوش و موسیقی مهرداد آسمانی.
    ۹- “انگار با هم غریبه‌ایم، خوبی ما دشمنیه/کاش من و تو می‌فهمیدیم، اومدنی رفتنیه” سقوط از شهیار قنبری با صدای داریوش.
    ۱۰- “خوشم، خوشم، چنان خوشم که غصه‌هامو می‌کشم” ترانه‌ی خوش از شهیار قنبری با صدای راستین.

  • ۱۷م شهریور, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی اجتماعی, اینترنت, وبلاگستان ۹ نظر »

    مدت‌هاست می‌خواهم این مطلب را بنویسم و منتظر فرصت بودم. فرصت ادای احترام به شخصی که چیزهای زیادی را در این دو سال از او آموخته‌ام. دکتر مزیدی را کمتر کسی‌ست در این وبلاگستان پهناور که نشناسد، حتی اگر به وبلاگ او سر نزده باشید اسم او را شنیده‌اید.
    جنبه و جایگاه هر کسی مشخص است. من برای شوخی کردن آن هم با افرادی که در این سرزمین اینترنتی حضور دارند، بر اساس سطح تحمل آن‌ها رفتار می‌کنم. چه بسا با افرادی شوخی کرده‌ام که درجه‌ی تحملشان پایین‌تر از حد انتظار بوده است و پشیمان شده‌ام. مسلمآ هر چه این سطح بالاتر برود محبوبیت افراد هم بالاتر می‌رود. شاید خود من جزء این دسته از افراد نباشم. کسی چه می‌داند. اما می‌شناسم عده‌ی زیادی را که درجه‌ی جنبه‌ی خونشان پایین است. بارها گفته‌ام شوخی و طنز حد و مرزی ندارد. این افراد و مخاطبین هستند که روی طنز درجه می‌گذارند.
    اما دکتر مزیدی، این روزها در فرندفید اگر یک سوژه‌ی باجنبه و محترم باشد کسی نیست جز دکتر مزیدی. هم من و هم دکتر مزیدی خیلی وقت است همدیگر را می‌شناسیم. توییتر شاید باعث شناخت بیشتر شد. هر چه باشد از اولین فارسی‌زبانانی بودیم که در توییتر عضو شدیم. با مزیدی بارها در همین وبلاگ (+ و +) هم شوخی کرده‌ام. در فرندفید و توییتر که این شوخی‌ها سر به فلک کشیده است. خوشحالم که این دوست عزیز هرگز از من و دوستان مشترکمان نرنجیده است. اتفاقاتی که اخیرآ در فرندفید افتاد + + + باعث شد احترام قلبی من به این شخص چند برابر بشه.
    هر چند عده‌ای کاسه‌ی داغ‌تر از آش می‌شوند و خود را وکیل مدافع مزیدی می‌دانند و در جایگاه دفاع از او برمی‌آیند. باید بگویم عزیزان، پیش‌تر از اینکه شما بخواهید من خود از دکتر مزیدی دفاع خواهم کرد. چون می‌دانیم او ارزشمند است، او را سوژه قرار می‌دهیم و مطمئن هستیم که او هم ما را می‌شناسد.
    البته در بین دوستان وبلاگ‌نویس هستند کسانی که جنبه‌ی شوخی‌های من و دوستانم را داشته باشند، همین طور هستند کسانی که انتظار داشتم کمی سطح تحملشان بالاتر بود تا احترامشان دوچندان شود. اسم نمی‌آورم تا کسی آزرده‌خاطر نشود.
    خوشحالم که شخصی مثل دکتر مزیدی در این وبلاگستان هست که علاوه بر اینکه از مطالبش استفاده می‌کنم، به احترام شخصیتش از جا برمی‌خیزم. امیدوارم اگر زیاده‌روی در اعمال من می‌بیند مستقیمآ به خودم گوشزد کند.

    توضیح: این مطلب هیچ ارتباطی به اتفاق اخیر ندارد و طبق قول قبلی که داده بودم نوشته شد. لطفآ سوء تعبیر نشود.

  • ۱۴م شهریور, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی شعر ۳ نظر »

    لکه‌های آفتابی، در صدایت خانه دارد
    از دهانت یاس می‌روید، حرفهایت سایه دارد
    اهل من، ای آشنای باستانی
    رنج تو دنباله دارد…
    ===========================
    قسمتی از ترانه‌ی نیلوفر آبی با کلام محمد صالح علاء و صدای مهرداد

  • ۱۳م شهریور, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی فوتبال ۱۲ نظر »

    مدت‌هاست برنامه‌ی نود را دیگر پیگیری نمی‌کنم، احساسم نسبت به موضع‌گیری‌های عادل فردوسی پور تغییر کرده است. نود را پیگیری نمی کنم اما پس‌لرزه‌های آن را حس می‌کنم. بیشتر این پس‌لرزه‌ها هم به علی دایی برمی‌گردد و اظهاراتش در برنامه‌ی نود. همه‌ی ما از اختلاف نظر دایی و فردوسی‌پور آگاهیم. این را هم می‌دانیم که فردوسی پور در جامعه محبوب است.
    اما همین علی دایی منفور در برنامه‌ی نود حاضر می‌شود. به عادل فردوسی‌پور جواب می‌دهد. محتوای گفته‌هایش مورد نظر من نیست که خیلی‌ها در مورد این محتوا نوشته‌اند و آن را نقد کرده‌اند. اصل صحبت من چیز دیگری‌ست.
    من نمی‌توانم فراموش کنم لحن امیر قلعه‌نوعی را در گزارشی که در همین برنامه‌ی نود پخش شد با این مضمون که فردوسی‌پور پینگ پونگ بازی می‌کرده و حالا برای ما فوتبال نقد می‌کنه. نمی‌توانم فراموش کنم مربیان ایرانی را که پس از هر موفقیت سر و ته‌شان را می‌زدی در برنامه‌ی نود بودند و پس از هر شکست حتی تلفن همراه‌شان به رو عادل فردوسی‌پور خاموش می‌شد. وقتی دایی را می‌بینم که بعد از موفقیتش با اکراه به برنامه‌ی نود می‌آید ولی همیشه راهی را برای پاسخ به فردوسی‌پور باز می‌گذارد به او حسادت می‌کنم.
    این دایی برای من ارزشمند است، حتی اگر بعضآ حرف‌هایی را می‌زند که مرا خوش نیاید. در مورد آن حرف‌ها هم بحث زیاد کرده‌ایم. هر عملی را عکس‌العملی‌ست. وقتی با دایی طوری برخورد می شود که انگار دشمن خونی فوتبال ایران است او هم برخوردش عوض می‌شود که البته جای توجیه ندارد. اما اگر بازتر نگاه کنیم می‌بینیم که برخورد دنیا با علی دایی چگونه است و علی دایی با آدم‌های بین‌المللی چگونه برخورد می‌کند.
    احساس می کنم علی دایی کاری را دارد با تیم ملی می‌کند که مرحوم پرویز دهداری کرد. بازیکنانی که هیچکس جرأت دعوت کردنشان به تیم ملی را نداشت، اکنون در تیم ملی فوتبال ایران توپ می‌زنند و آینده‌ای روشن در انتظار آن‌هاست. یادمان نرود با پرویز دهداری در ابتدا چگونه برخورد شد و بعدها شد معلم مسلم فوتبال. بیاییم از گذشته درس بگیریم و خودمان را در اشتباهات گذشته دفن نکنیم.
    نیم‌نگاهی هم به افشین قطبی بیندازیم که کم کم دارد ایرانی می‌شود.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics