-
بفرمایید طناب اعدام
۱۲
وقتی عصبانی هستیم یا غیرمنطقی همیشه راحتترین تصمیمها را میگیریم. راه حل سادهایست اعدام هنگامی که شخصی، عزیزی را به قتل رسانده است. بالاتر از این که جرمی نیست هست؟ کسی مثلآ یک قاتل زنجیرهای باشد. برای تصمیمگیری ساده، نیاز به تفکر نیست. مقابله به مثل آسانترین راهیست که پیش روی ماست. اما مگر تصمیمگیری در مورد جان انسانها هر چقدر هم که جانی باشند به همین آسانیست؟ شاید آنقدر عادل خودمان را فرض میکنیم که به جای خداوند هم تصمیم میگیریم. محکوم کردن به مجازات اعدام!
بحث در مورد مجازات اعدام به امروز و فردا ربطی ندارد، شاید یک آزمایش برای جامعهی بشریست. هیچ دلیلی ندارد مقایسه کنیم. ایران را با آمریکا یا فرانسه و یا هر کشور دیگری. لازم است با خودمان مقایسه کنیم و با وجدانمان. وقتی مسئله در ذهن خودمان به یک منطق کلی رسید آنوقت میشود آنرا بسط داد به فضاهای بزرگتر.
فرض میکنیم نزدیکترین فرد به ما توسط شخصی به قتل رسیده است. خوب به ما چه وارد شده؟ از دست دادن یک عزیز، ضربهی روحی سنگین و یک عمر دوری، به عزیزترین شخص ما چه وارد شده؟ مرگ. راحتترین کار چیست؟ اینکه ما یک آلت قتاله در دست به کشتن قاتل اقدام کنیم، قانونیزه شدهاش میشود اعدام. حالا به قاتل چه وارد شده؟ مرگ بدون وجداندرد و عذاب روحی.
همهی این سادگیها به کنار، اگر بعدها ثابت شد که شخص محکومشده مجرم واقعی نبوده است، چگونه خودمان را خواهیم بخشید. میبینید همیشه باید راه برگشتی وجود داشته باشد. به نظر من هیچ تصمیمی نمیتواند صددرصد درست باشد برای همین است که نباید پل های پشت سر را شکست.
حال اگر برای مجازات مجرم یک حکم جایگزین باشد مثلآ حبس ابد، هم محکوم شکنجهی روحی می شود، هم عزیزانش را از دست میدهد و هم در صورت اشتباه راه بازگشت وجود دارد.
اینکه به هر دلیلی فکر کنیم مثل فیلمهای آمریکایی ممکن است مجرم از دست قانون بگریزد و باز همان آش و همان کاسه شود، بحث دیگریست. اینجا محکوم سیستم قضایی و حکومت است که در وظیفهی خود سهلانگاری کرده است.
دلایل احساسی نظیر اینکه، اگر خودت در شرایطش قرار بگیری، اگر بابای خودت بود و غیره دقیقآ مثل همان برهانهاییست که برای آزادی روابط دختر و پسر مثال زده میشود که اگر خواهر خودت باشه، اگه داداش خودتو بگیرن و …
منطقی بودن در شرایط احساسی کار سختیست، برای همین است که همیشه باید به شرایط فکر کرد، شرایطی که اگر در آن قرار بگیریم مجال فکر کردن نداریم و تصمیم احساسی قابل پیشبینی است: بفرمایید طناب اعدام!
و اما در مورد اعدام اخیر یعقوب مهرنهاد، جرم فعالیت سیاسی که اعدام ندارد پس باید با آن مخالفت کرد، تروریست بودن هم به این سادگیها قابل تشخیص نیست. ایراد همهی دنیا به آمریکا که سردمدار مبارزه با تروریسم است اینه که شناسایی تروریستها و محاکمهی آنها یک پروسهی زمانبر است، به همین سادگی نمیشود کسی را تروریست خواند و مجازاتش کرد. چطور میشود که شخصی در ایران سالها به قول عدهای فعالیت تروریستی داشته باشد و بعد به همین سادگی بدون هیچ پاسخی به بشریت اعدام شود؟ محاکمهی عادلانه که سرابی بیش نیست.+ منبع عکس
مرتبط:
اعدام, انتقام, انسانی, حقوق بشر, مجازات
+ به هوش باشید!آنکه جامعه بر مظلومیتش می گرید، جزو مخدوش کنندگان وجدان جامعه نیست.
+ ما وبلاگنویسیم نه سازمان حقوق بشر
+ جواب ترور، ترور نیست
+ مسئله مخالفت کورکورانه با اعدام نیست مسئله دادگاه عادلانه است!
+ یک” مرد” می خواهم…
+ نامه ی وارده: مخالفت کورکورانه یا موافقت کورکورانه
+ این آدم دیگر نفس نمی کشد
+ اگر پدر من بود
+ در باب حکم اعدام
۱۲ نظر برای “بفرمایید طناب اعدام”
-
با این حساب هیچ متهم و خلافکاری وجود ندارد و هیچ دادگاهی نباید باشد…
چون معلوم نیست
شاید هم اشتباه باشد
و همانقدر هم آبروی کسی را بردن بد است
و چرا از فرد دیگری که در کنار او کشته شد صحبت به میان نمی آید؟
و چرا وقتی کسی خود نابودی را قبول دارد و دیگران را می کشد ما به عقاید او احترام نگذاریم و او را نکشیم؟ -
الان ما استنباط منطقی کردین ؟
این فرض شما صحیح نیست که باید همه محاکمه ها به نحوی باشه که قابل تصحیح و جبران اشتباه باشه.
با فرض اینکه فرضتون صحیح هم باشه (که نیست) برای مجرم حبس ابد زمان از دست رفته به هیچ وجه قابل بازگشت نیست. پس باز استنباط شما غلطه.
در ضمن هدف در حبس ابد این نیست که مجرم زجر بیشتری بکشه (که جزو دلایل بهتر بودن حبس ابد آوردین) مجازات باید متناسب با جرم باشه و این کاملا واضحه که حداقل تناسب مجازات با جرمی عمدی و اثبات شده مجازاتی معادل همون جرم هست. مجازات قتل عمد اعدام هست و این یعنی عین عدالت و شما چطور یتونین منکر این بشین و بگین منطقی استنباط کردین؟
با چه برهانی فرض کردین که اعدام یک مجازات احساسی هست نه منطقی ؟
با یک فرض غلط براحتی میشه به نتیجه غلط رسید. فرضیات شما از اساس مشکل داره.
درباره اون یعثوب میرنهاد هم جرمشون قتل و مشارکت در قتل و اقدام بر علیه امنیت ملی هست. یعنی قتل چند نفر، نه اونطور که شما سعی کردین جلوه بدین که هرکسی ندونه فکر میکنه این آقا فقط تو یه وبلاگ نظرات خودشو گفته .
از عواقب کار همین فعال سیاسی! و بلاگر به اصطلاح اینه که بچه های جونی که اونجا خدمت میکردن و الان هنوز دارن میکشن و عکس و فیلمشو برای من و شما میفرستن.
شما که زحمت میکشی مینویسی، به این فکر کن که که اگه اشتباه فکر کرده باشی و ذهن چند نفر رو گمراه کرده باشی، چطور قابل برگشت و جبران هست؟ همون برهانی که در استنباطت بکار گرفتی -
من هر چقدر میگردم نمی تونم چیزی راجع به کارهای آقای مهرنهاد پیدا کنم..راجع به وبلاگنویس بودنش هم چیزی پیدا نکردم..اگه اطلاعاتی دارید در این زمینه خوشحال میشم به منم بدید
-
ممنون از ادامه دادن این گفتگو!
-
سلام دوست عزیز من از اعدام دفاع نمیکنم ولی این استدلال شما که چون ممکن است شخص محکوم گناهکار نباشد پس مجازات اعدام چون بازگشتی ندارد بد است استدلال بسیار ناقصی است ژست روشنفکری در جامعه ما به یک مد تبدیل شده است به نظر من هر موجودی که روی دو پا راه برود و حرف بزند که انسان نیست!در این مورد در سایت خانوم توحیدلو توضیح مفصلی دادم میتوانید بخوانید
-
به نظر میاد فقط به یه بعد قضیه نگاه شده. اون هم کمی سادهانگارانه. وقتی کسی به قتلی که انجام داده اعتراف کرده باشه، دیگه چه جایی برای اما و اگرها می مونه که بخوایم راه برگشت هم براش بذاریم؟! دلیل محکمتر از اعتراف یک فرد وجود نداره. این یه مسئله.
مسئلهی دیگه این که چه قبول کنیم و چه نکنیم اعدام خاصیت پیشگیرندگیش بیشتر از حبسه؛ حتی اگر اون حبس، حبس ابد بوده باشه. منظورم پیشگیری از تکرار جرم در جامعه است.
مسئلهی دیگهای که هست اینه که اولا قاتل یک نفر رو به طور کامل از یه خونواده گرفته؛ اما با به حبس انداختنش به طور کامل از خونوادهی خودش گرفته نمیشه. اونها این فرصت رو دارن که به ملاقاتش برن و هر چند کم و گاهگاه، دیداری تازه کنن و این عادلانه نیست.
هزینهی حبس ابد برای یک کشور به مراتب بیشتر از هزینهی اعدامه.به هر حال مجازات اعدام گاهی واقعا لازمه، کما این که توی کشورهای غربی هم به طور کامل برداشته نشده.
-
سلام
اول از همه به این اشاره می کنم که گفته بودید “شاید آنقدر عادل خودمان را فرض میکنیم که به جای خداوند هم تصمیم میگیریم ”
کسی نه خواسته و نه می تواند به جای خدا تصمیم بگیرد، این تصمیم خود خود خداوند است که جزای قتل نفس قصاص است و قصاص اینجا یعنی اعدام.
دوم ، از اقای مهرنهاد گفتید و اینکه تشخیص تروریست بودن ساده نیست و در مورد دادگاه
باید بگم که : جرم اقای مهرنهاد که کاملاً واضحه
تروریست هم در تمام دنیا تعریف مشخصی داره و اتفاقاً اصلاً هم سخت نیست. قضیه ی امریکا هم این ضرب المثل قدیمیه که “دست پیش رو می گیره پس نیوفته ” واسه این هی داره دنبال تروریست های جهان می گرده که یه وقت انگشت ها به طرفش اشاره نره . حالا اصلاً بحث این نیست
آیا شما توی دادگاه یعقوب مهرنهاد حظور داشتید یا فرستاده ی مخصوصتون؟ از کجا می گید که عادلانه نبوده
ایا این صحبت کردن متعصبانه ی بدون دلیل و مدرک نیست ؟
———————-
دلتان دور از غم -
به کوثر:
بله فقط به یک بعد قضیه نگاه شده! شما هم فقط به یک بعد قضیه از طرف خودت نگاه می کنی.
به نظر شما هدف سیستم قضایی و مجازات فقط انتقامه یا اینکه امنیت ایجاد بشه؟ اگه فقط مبحث انتقام باشه به قول دکتر مارتین لوتر کینگ: “اگر بنا به اجرای چشم در مقابل چشم باشد در نهایت همه کور خواهند شد.”
با اعدام و کشتن فرد خاطی و به قول تو “گرفتن او از خانواده اش تا دیداری تازه نکنند” فقط یک فرد خاطی کم می شه. در ضمن اینکه همین فرد خاطی میتونسته تغییر کنه و اصلاح بشه.
در ضمن مشکلی که سیستم قضایی ما دارد این است که اگر خانواده مقتول؛ قاتل باشند (مثل قتل های ناموسی) از قصاص می گذرند و زندان هم تحمل نمی کنند! -
niaz
ba harfat kamelan movafegham.omidvaram edame dashte bashe.
-
…
کاری به درستی اعدام یا نادرست بودنش ندارم…
اما اعدام این آقا…اونم با این تواصیف بحث برانگیز بود…
عده زیادی هم این جرات رو به خودشون دادن که در موردش اظهار نظر کنن…که بعضی از اون اظهار نظر ها واقعاً تاسف برانگیز بود…
یه عده از اعدام مهرنهاد اظهار خرسندی کردن…در صورتی که وقی ازشون پرسیده می شه از کجا می دونید مهرنهاد واقعاً با گروهک در ارتباط بوده…از کجا می دونید که اینها پاپوش و برچسب نیست…از جواب دادن طفره رفتن…
آخرین پاراگراف متن شما جالب بود…
جای دیگه ای هم گفتم…از سر راه برداشتن مخالف کار زیاد سختی نیست…اون هم وقتی در مسند قدرت نشسته باشی…یا مثل یه دیکتاتور مخالف رو از سر راه بر می داری چون مخالفه…یا زیر هزار تا نقاب مخفی می شی…به مخالفت هزار تا برچسب می زنی…که کارت رو قانونی جلوه بدی…
توی کدوم دادگاه مهرنهاد به ارتباط با گروهک محکوم شد؟!؟!…با کدوم سند و مدرک؟!؟!…چرا دادگاه علنی نبود؟!؟!؟!…
مساله بی اهمیتی نبود…مساله جان آدم بود…عقوب مهرنهاد دیگه زنده نیست…که از خودش دفاع کنه…که حقایق رو عنوان کنه و بگه آیا ارتباطی با گروهک تروریستی در میان بوده یا نبوده…با ابراز ناراحتی یا ابراز خرسندی از اعدام هم، یعقوب مهرنهاد زنده نخواهد شد…اما بهتره از تعصبات بی جا دوری کنیم…از طرفداری های کورکورانه…از مخالفت های بی پایه و اساس…شاید بار دیگه بشه جلوی مرگ یعقوب مهرنهاد دیگه ای، قبل از روشن شدن حقیقت، گرفته بشه…
-
یک سوال از ayeh دارم…
شما که می فرمایید:…باید بگم که : جرم اقای مهرنهاد که کاملاً واضحه
می شه لطف کنید و بگید چه طور واضحه؟!؟!؟!…سند و مدرکی دارید برای این حرفتون؟!؟!؟!…شما در هنگام ارتباط یعقوب مهرنهاد با گروهک نام برده شده حضور داشتید که این طور با اطمینان می گید واضحه؟!؟!؟!…شما سند و مدرکی رو دیدی که بقیه ندیدن؟!؟!؟!…در دادگاه غیر علنی حضور داشتید؟!؟!؟!…
چطور به خودتون اجازه می دید با این اطمینان در مورد مساله ای که کسی به طور کامل از صحت یا عدم صحت اون خبر نداره صحبت کنید و اضهار نظر کنید؟… -
اظهار نظر*…
اگر واقعاً اینقدر واضحه…برای دیگران هم روشن کنید…






