• ۲۷م تیر, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی عاشقانه | نوشته شده توسط foadsa در ۳:۴۱ ب.ظ

    از سر انگشتانت تا سوی چشمانت، همان چشم‌هایی که دوست داری آبی باشد و نیست. و نیست که من دوستشان دارم. داشتم می‌گفتم. می‌روم از نوک انگشتانت با بوسه تا سوی چشمانت. چشم‌هایی که آبی نیست اما آسمان است. کمی نگاهم کن. بگذار زندگی همینجا باشد. میان ما که فاصله‌ای هست و نیست. هر چه واژه می‌بافم سیاسی و اجتماعی و عاشقانه، به تو که می‌رسم لایق تو نیست. هیچ ندارم برای تو. اگر می‌گویم جانم فدای تو، دروغ می گویم. جان که چیزی نیست. حرفش یاوه است. فدایی تو در حرف نمی‌گنجد. باید چیزی باشد که هم‌سنگ تو باشد. خدا نیستم، لایق تو بیافرینم. فکر می‌کنم، دوستم داری. از سرم زیاد است. از حضور حادثه‌ی تو چقدر زنده‌ام.
    بالغ تویی، عاقل تویی، صوفی و اهل دل تویی
    مشکل منم، غافل منم، درمان هر مشکل تویی
    خاک تویی، زمین تویی، غبار رو هوا منم
    منزه و پاک تویی، به حیله مبتلا منم*

    *حضور حادثه/هاتف

  • ۳ نظر برای “غبار رو هوا منم”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

تبلیغات

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics