• ۲۱م تیر, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی اجتماعی | نوشته شده توسط foadsa در ۲:۲۴ ب.ظ

    ترسی دمادم همیشه با ماست. در هر موضع و مکان. چه جامعه‌ی مجازی و چه جامعه‌ی حقیقی. یاد گرفته‌ایم قبل از اینکه حرفی بزنیم از واکنش دیگران نسبت به آن بترسیم. صحبت ضرب‌المثل نیست که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. حرف چیز دیگری‌ست. از ابراز عقیده می‌ترسیم. از اینکه نظرمان مخالف نظر دیگران باشد، می‌ترسیم. یک جا می تواند انتقاد از دین باشد یا برعکس یک جا می‌تواند در حمایت از دین باشد. صحبت همین ترس است که گلوی آدم را خفت می‌کند.
    در همین وبلاگ شاید، در خانواده شاید، در اجتماع شاید. ترس که باشد سانسور می‌آید. سانسور که بیاید، قتل صورت می‌گیرد. قتل واژه، قتل نظر، قتل عقیده. حرف‌های پدر را بی جواب ‌می‌گذاریم به نشانه‌ی احترام، کمی که پیش می‌رود این احترام می‌شود ترس. از توهین شدن به عقایدمان هم می‌ترسیم. آنچنان در عقایدمان قدرت نداریم که حتی اگر به آن توهین هم شد، دست نگه داریم.
    همیشه سعی کرده‌ام ترسی از حرف زدن به خودم راه ندهم. اما گویا در وجود آدم رخنه کرده است این ترس. از مسخره شدن می‌ترسیم؟ دلیلی نمی‌بینم. رک و روراست بگویم در این ضرب‌المثل غرق شده‌ایم: “زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد”
    حالا گیوتین ترس لحظه به لحظه به گردن نزدیکتر می‌شود، گویا ترس از خدا هم به ما نزدیک‌تر است. می‌آید، به اسم یک لایحه، به اسم یک قانون، به اسم یک دستور. یک قتل عام اتفاق می‌افتد. واژه‌ها در گور دسته جمعی دفن می‌شوند. کسی از کسی انتقاد نمی‌کند. کسی از کسی حمایت نمی‌کند. رخوت نفوذ می‌کند. حمایت‌ها صوری، انتقادها صوری. حرف اختراع نمی‌شود. حرف تکرار می‌شود. خیانت به کلمه صورت می‌گیرد. ترس سایه‌ی خودش را بر سر ما پهن کرده است. چقدر ساکتیم. سکوت علامت رضاست؟ سکوت یعنی مرگ.

  • یک نظر برای “رد شو از ترس و به سایه بگو نه”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics