• ۲۶م خرداد, ۱۳۸۷ | در دسته‌ی طنز | نوشته شده توسط foadsa در ۴:۱۹ ب.ظ

    از بلاگ‌نوشت صادق به من اطلاع دادند که ۲۴ ساعت دیگه بیشتر زنده نیستم. من نمی دونم چه جوری این لطف خدا رو باید جبران کنم، آقای عزرائیل من دستاتو که دور گردنم حلقه زده ماچ می‌کنم ولی عزیز دل من، آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ یه کمی به سن و سال من نگاه کن. آخه دلت میاد، جوون مردم، حیفه. از من به تو نصیحت نکن همچین، خدا رو خوش نمیاد.
    اما خوب حالا که دارم می‌رم بذار وصیت کنم. کار دیگه‌ای که تو این ۲۴ ساعت جز غصه و گریه و زاری ندارم بکنم. جز توییت کردن و لایک زدن هم که کار دیگه‌ای بلد نیستم. هی، دور هم بودیما…

    قفل و کلید این وبلاگ یعنی همون یوزر نیم و پسورد رو به یار دیرین و رفیق شفیقم آق فری عزیز می دهم، البته با چندین فحش زیر لب و اشک و آه و بغض در گلو و ماچ و بوسه. امیدوارم که هفته‌ی سوم مهر ماه که می‌‌رسد به یاد این عزیزترین دوستش هزینه‌ی تمدید هاست و دومین را پرداخت کند.
    تمام ترانه‌هایم را به احسان مصلحی این یار نامرد و دغل و رند می‌سپارم تا احتمالآ بعدها با نام خودش آن‌ها را منتشر کند و به خوانندگان مجاز، غیرمجاز، زیرزمینی و سیب‌زمینی بفروشد.
    یوزر و پسورد تمام اکانت‌های وب دویی و غیر وب دویی‌ام را بین دوستان مجازی‌ام چون نقل و نبات پخش می کنم. امیدوارم هر کدام به صورت بهینه از آن‌ها استفاده کنند و نام نیک مرا زیاد خراب نکنند.
    پسورد جی‌میلم را به دکتر مزیدی می‌سپارم، چون می دانم دست به شیرینگش خوب است و دوستان را مجبور به هاید من خواهد نمود اگر تاکنون این حادثه رخ نداده باشد. البته امیدوارم دکتر مزیدی ای‌میل‌های مرا بی‌جواب نگذارد.
    در آخر هم از پدر و مادر عزیزم عاجزانه و ملتمسانه تقاضا می کنم که برای من از این مراسم‌های صد تا یه غاز سوم و هفتم و چهلم و صده و سال و هجری قمری نگیرند و بگذارند روح معذب من بیشتر از این‌ها معذب نباشد.
    خط همراه اول و ایرانسلم هم باشه واسه خواهرم، که مزه‌ی در دسترس نبودن رو بچشه.
    خب اون پیکان هم باشه واسه هر کی با پیکان حال می‌کنه.
    پسرم بیا اینجا می‌خوام این نفس‌های آخر رو باهات درددل کنم. ببین من تو زندگی‌م به هیچ جا نرسیدم تو هم به هیچ جا نمی‌رسی مطمئن باش.

    خب حالا که وصیت‌نامه رو هم نوشتم، کار دیگه‌ای نمونده. تو بیست و سه ساعت و پنجاه دقیقه‌ی باقیمونده هم آهنگ گوش می‌کنم و به زندگی در اینترنت ادامه می‌دم، چند تا ترانه‌ی نصفه رو هم اگه فرصت شد کامل می‌کنم. آی خدا یعنی می‌شه ما به سلامتی از دست درس و دانشگاه خلاص شیم؟

    اون دنیا که دعوتنامه نمی‌خواد، همه‌تون دعوتید.

  • ۷ نظر برای “وصیت‌نامه‌ی بیست و چهار ساعته”

    WP_Modern_Notepad
    • کمال گفت:

      خدا بیامرزتت فواد . پسورد فی فی تو بده من برم بجات لاک بزنم

    • کمال گفت:

      راستی من پیکان خیلی دوس دارم مخصوصا اگر رنگش جیگری باشه

    • مریم گفت:

      فواد مطمئن باش من یه روزی به جات تو جام ملت های اروپا طرفدار آرژانتین میشم.بعد به پرتغال هم هر یه چند وقت یه بار فحش می دم که روحت شاد شه.قراره توییتری بعد هم میام سر مزارت که دور هم باشیم

    • صادق گفت:

      خدا بیامرزدت فواد جان!

    • رضا گفت:

      آقا فکر نکن فقط حودت از این متنها بلدی بنویسی.
      ایشاالله جفتمون به هم بیشتر آشنا خواهیم شد. بیا کنار درخت کاج به شماره FF00D4 (این شماره گذاری خداییه تو جهنم که هگزادسیماله) ولی اگر بهشتی رفتی. یه راه توپ دارم برا فرار.
      یه وسیله سورفیس تو داخل در ۶۵ ام هست.که باید دو بار بالا دو بار پایین دو بار راست و چپ بزنی و سپس b و a را بزنی. اونوقت فرشته KL$ میاد و به تو رس (RAS) میزنه (نوع VPN رس) و میبره جهنم.
      در صورتی که خواستی دویاره برگردی را نمیدونم باید چی کار کنی. ولی باید دنبال یه سورفیس باشی که این کارو روش بتونی انجام و دوباره یه رس بزنی (نوع دیال آپ رس) …

    • یک علیرضا گفت:

      من میگم تا قبل از اینکه بمیری تو همین چند ساعت منو لینک کن بعد بمیر

      شوخی کردم ان شائ الله هزار سال زنده باشی

    • سکوت شبانه گفت:

      mersi

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics