قصه قصهی سنتوری نیست که مضحکه شود. قصه جدیست. قصهی یک سری آدم است که با تمام محدودیتها سرشان را از لای ابرها بیرون میآورند تا روزهای ما را آفتابی کنند. روزهایی که همیشه ابری و بارانیست. حالا در این گیر و دار غم و غصه و دلنگرانی، کمی ریتم و موسیقی به زندگی ما میآید. قصهی آنسوی آب که قصهی غمانگیز دیگریست. اما اینجا در همین خاک، در همین خاکی که برای از دست نرفتن خلیجش حنجرهها دریده میشود، یک سری آدم زنده هستند که در اوج سختیها کاری میکنند که جامعهی فرهنگدوست و باسواد ما به بادش می دهد.
از بهنام صفاریان میگویم که ۵ سال منتظر مجوز شبح بود، از آریان میگویم که به قول خودشان در ویدیوی ناگفتهها، بعد از سیلابی که در ورزشگاه انقلاب راه افتاد و سرمایهشان را برد هیچ امیدی به زنده ماندن گروهشان نبود. از احسان خواجهامیری که روز به روز پیشرفت میکند. از خیلیها…
اگر تنها یک کار مثبت در فرهنگ این سالها صورت گرفته باشد، آن کاهش قیمت سیدیهای موسیقیست. این روزها میتوان با ۱۰۰۰ الی ۱۵۰۰ تومان دو سیدی باکیفیت اصلی داشت. دیگر نیازی نیست غصهی نان داشته باشیم چون این قیمت حتی از کرایهای که به تاکسی میدهیم هم کمتر است. اما با همهی اینها در این جامعهی سراسر سواد و فرهنگ میبینیم که هستند عدهای که سریع آهنگهای موسیقیای که مجوز گرفته و در بازار به قیمت پایین موجود است را هم به سادگی چند کلیک دانلود میکنند، بعد تازه به نقد آن اثر میپردازند.
قبل از اینکه این مطلب را بنویسم میخواستم به ترانهها و کار آریان در آلبوم اخرشان بپردازم اما چیزهایی که دیدم و ندیدید، مرا بر آن داشت که درددل کنم. منی که از دزدیده شدن یک مطلب وبلاگم به ستوه میآیم و آسمان و ریسمان میبافم. نشستهام اینجا مینویسم و بعد اگر کسی مطلب مرا دزدید سریع خفتش میکنم و داد همهی زحماتم را بر سرش فریاد میکنم. نه عزیزان! من اینجا برای نوشتن مطالبم هیچ زحمتی نمیکشم، فقط کمی برای تفکر و تایپ آن وقت میگذارم. اما نمیخواهم مطالب وبلاگم دزدیده شود چون به حقوق مؤلف آگاهم. پس من هم حق ندارم چیزی را بدزدم. دقیقآ این لفظ را به کار میبرم. هیچ فرقی نمیکند، یک سیدی موسیقی کار یک خواننده و آهنگساز و ترانهسراست که من آنرا میدزدم. به قول شاهرخ خواننده داندزد میکنم. به راستی در این جامعهی به اصطلاح باسواد چه می گذرد؟ از مردم کوچه و بازار صحبت نمیکنم، چون برایم جالب است که سیدی دلخواهم را که میخواهم بخرم خیلی زود در مغازههای شهر تمام میشود و این خیلی دوستداشتنیست. اما اینجا در این دنیای مجازی با اینهمه ادعا. من معتقد به خریدن آلبومهایی نیستم که خوشمان نمیآید. معتقدم حالا یک امکانی هست، آهنگها را گوش میکنیم و بعد اگر خوشمان آمد سیدی آن را میخریم. اتفاق زیباییست. برعکس صنعت فیلم و سینما و نمایش خانگی، صنعت موسیقی ما کیفت ضبط و بستهبندی سیدیهایش در حد توانش عالیست.
این تصمیم را از دو سال پیش گرفتهام که موسیقیهایی که در ایران تولید میشود و من میتوانم آن را تهیه کنم از اینترنت دانلود نکنم یا خوشم میآید و میخرم یا خوشم نمیآید که هیچ اجباری به گوش دادن آن ندارم. تصمیم دیرهنگامی بوده اما به نظرم تصمیم درستیست.
نمیدانم محدودیت کجاست؟ اگر مشکل در تهیهی سیدی اصلی دارید من آهنگسرا را امتحان کردهام و جواب گرفتهام. اگر نمیتوانید مغازههای فروش موسیقی را در شهرتان پیدا کنید از این سایت سیدیها را تهیه کنید.
و اما آلبوم جدید آریان به اسم “بی تو با تو” حاوی دو سی دی است، یکی صوتی شامل ۱۴ قطعه موسیقی و یکی تصویری شامل ۴ قطعه، ویدیوی ناگفتههای آریان از تور کنسرتهایشان جالب است. به هر روی پیشنهاد میکنم آلبوم اصلی را تهیه کنید، ارزش خرج کردن را دارد. برای رعایت کپیرایت باید از خودمان شروع کنیم…
+ عنوان مطلب بر اساس ترانهی هفتهی سپید و سیاه با صدای مهرداد و کلام شهیار قنبری: جمعه از لهجهی دریا خیس خیس، میگه قصهی دو ماهی بنویس.
تعریف کپیرایت











خرداد ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۷:۵۵ ب.ظ
ما خوب روضه می خونیم! اما وقت عمل که میشه از همه بدتریم!
من آهنگهای آریان رو گذاشته بودم که شب دانلود کنم. اما حالا از آهنگسرا سفارش دادم تا بیاد دم خونه و پولش رو به مامور پست بدم.
ممنون بابت گوشزدت.
خرداد ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۶ ب.ظ
فواد عزیز
از قرار دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد…
خرداد ۱۵م, ۱۳۸۷ در ۸:۴۵ ب.ظ
[...] مرتبط: … میگه قصهی کپیرایت بنویس [...]
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۴ ق.ظ
[...] مرتبط: … میگه قصهی کپیرایت بنویس [...]