صحبت از طنزنویسی که میشود نه طنزهای خنثی، طنزهایی که دقیقآ به شخص یا گروه خاصی با کنایه میپردازد و ما متوجه میشویم، به مشکل برمیخوریم. فکر میکنم این مشکل منحصر به جامعهی ماست. اینکه ما انتظار داریم، شخصی که دوستش داریم و شاید میپرستیمش موضوع طنز قرار نگیرد. در عوض، گروه مقابل قرار دارد. یعنی شخصی که خوشمان نمیآید، دوست داریم تا میتوانیم به او بخندیم. و این دست را برای نوشتن محدود میکند. کم کم مطالب تکراری میشود و این دور باطل خنده ادامه پیدا میکند.
تشخیص درستی این مطلب کار سختی نیست. کافیست به دور و بر خودمان نگاهی بیندازیم. در سیاست، ما چهار گروه داریم: اصولگرایان، اصلاحطلبان، اپوزوسیون و بیخیالها. حالا میتوانید رسانههای این گروهها را با هم مقایسه کنید. مطالب جدی را کنار بگذارید. ببینید در شوخیهایشان چه اشخاصی را مورد طنز و هجو قرار میدهند.
قضیه به اینجا ختم نمیشود. ما همه دوست داریم شخصیتهای محبوبمان را در یک حفاظ پوشالی مراقبت کنیم. همین میشود که تا کسی در مورد شخصیتهای محبوبمان مینویسد آنرا توهین به خودمان و آن شخص حساب میکنیم و برنمیتابیم. به جای لذت بردن از یک متن شاد و تفکر، روی به عصبانیت و بعضآ خشونت میآوریم. آستانهی تحمل ما بسیار پایین است. همین میشود که وقتی مهران مدیری و گروهش قدرتمداری شخصی در نیروی انتظامی را مضحکه میکند دلمان خنک میشود اما به یک جمع هنری بسته که اصلآ نمایندهی جامعهی هنری روشنفکر ما نمیتواند باشد میرسد پرخاش میکنیم! در حالی که خود فرهیختگان ما چیزی نمیگویند، ما کاسهی داغ تر از آش میشویم.
میدانم تمرین احترام برای جامعهی ما کار سختیست اما وقتی طنزنویسی گوشهای از علاقهی ما را مورد طنز قرار میدهد نه علاقهی ما پیش کسی خرد خواهد شد و نه قرار است اتفاق خاصی بیفتد. به جای برآشفتن و پرخاش و عصبانیت بیایید از چند خط طنز لذت ببریم. بیایید تمرین کنیم که به خودمان هم بخندیم که به قول شاعر: خود شکن آینه شکستن خطاست…
خودم را مثال میزنم، در سینما، موسیقی، ورزش و چیزهای دیگر علایق خاصی دارم و گاهی این علایق من در اقلیت قرار دارد و مهجور است و بیشتر در موقعیت طنز قرار میگرید. بارها مطالب طنزی را در مورد شخصیتهای مورد علاقهام خواندهام و خندیدهام. این را هم بگویم که اگر من طنزنویس هستم هر چند کوچک، در خندیدن به طنز سختگیرم! البته گاهی هم بیمورد عصبانی شدهام و بعد تعقل کردهام که چرا بیجا چیزی گفتهام که نباید میگفتم.
از طنز که بگذریم لازم است که آنقدر آستانهی تحملمان را بالا ببریم را در مقابل توهین هم سکوت کنیم. همهی ما که من هم جزء این همه محسوب میشوم در این مورد مشکل داریم. سخت هم مشکل داریم.
سعی میکنم و بیایید سعی کنیم به طنز بخندیم و اگر هم خندهدار نبود بگذریم. برخورد عصبانی شایستهی طنز نیست.
پیشنهاد
من
آگهی
آرشیو
موضوعات
- اجتماعی (۱۷)
- ادبیات (۴)
- اوبونتو (۲)
- اینترنت (۳)
- ترانهبازی (۱۱)
- تلویزیون (۸)
- حرف (۴۴)
- حقوق بشر (۱۱)
- خوراک (۵)
- روزمره (۱۰۳)
- ساماندهی (۱)
- سیاست (۳۸)
- سینما (۱۵)
- شخصی (۵)
- شعر (۲۲)
- شعر من (۲۷)
- طنز (۶۰)
- عاشقانه (۱۳)
- عکس (۱۱)
- فایرفاکس (۲)
- فوتبال (۵۳)
- فیلم (۴)
- متن ترانهی دیگران (۲۰)
- موسیقی (۱۲)
- مووبلتایپ (۲)
- نانوشتههای یک زن (۵)
- وبلاگ (۱۴)
- وبسال (۱۰)
- وردپرس (۱)
- ورزش (۲)
- پادکست (۴)
- پراکندهنوشت (۱)
- کتاب (۲)
- گاهنوشت (۳)
- گوگلریدر (۳)
- یک کلام (۴)
خبرنامه
آمار
خوشمزه
- خسرو شکیبایی بازیگر سبز سینمای ایران درگذشت
- جوابیه های یک وشکا : فایرفاکس
- وزارت ارشاد مکلف به پرداخت خسارت به فیلم سنتوری شد
- نصب همه ی درایورهای راه انداز ویندوز را با DriverMax تجربه کنید
- 10 اشكال پيامك فارسي همراه اول
گوگلشیر
- Twitter Testing A New Design
- *زن زیبایی است با موهای بور و چشمان آبی و چانه ای برجسته، دو
- مشکل شما چیست؟
- الیز یه دونه خر اینویز است نقطه
- همسایهمون رو آزاد کنید!
خوراکرولینگ
نوشتههای اخیر
- آهای دختر چوپون
- جلب توجه
- غبار رو هوا منم
- پادکست ۴: شاملو
- رد شو از ترس و به سایه بگو نه
- ۱۸ تیر
- مرا به نام صدا کن
- تاریخیترین روز تولد من
- تمومش میکنیم
- روز
نظرات اخیر
- صندوقک در آهای دختر چوپون
- آرام در اسمایلی جاتون خیلی خالیه
- ایران امروز در جلب توجه
- yasaman در غبار رو هوا منم
- صادق در جلب توجه
- Raol در جلب توجه
- Donya در جلب توجه
- مهدی در غبار رو هوا منم
- Raol در غبار رو هوا منم
- سیاوش در پادکست ۴: شاملو
جعبهی موسیقی
- Googoosh – ma be ham nemiresim
- Googoosh – Marham
- Googoosh – Porsesh
- Googoosh – Khalvat
- Googoosh – kie kie
- Googoosh – kaj kolah khan
- Googoosh – Khoob Mizani
- Googoosh – kie kie
- Googoosh – nemiad
- Andy – Sahraei
واژهها را یک به یک کنار هم گذاشت. دستانش نه پینه بسته بود همچو کارگران آفتابسوختهی کویر، و نه میتوانست آنچنان مقدس باشد مثل مردمی که از زندگی خود میزنند تا به دیگران زندگی ببخشند. واژه تمام راه او بود...
وقتی میگوییم طنز، یعنی چه؟
منتشرشده توسط foadsa | دستهبندی شده در طنز
این مطلب نوشته شده در در جمعه, ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۹ ق.ظ دستهبندی شده در طنز.
میتوانید نظرات این نوشته را با RSS 2.0 خوراک پیگیری کنید.
شما میتوانید نظر بدهید., یا دنبالک از سایت خودتان بفرستید.






اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۵ ق.ظ
برای منم پیش اومده که از شوخی های این مدلی با بعضی اشخاص ضدحال خوردم ولی خوب اونا از شوخی فراتر بوده و توهین بوده.
ولی اگه طنز، طنز درست حسابی باشه، چرا که نخندیم؟
مرسی.
:P
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۹ ب.ظ
موافقم
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱:۱۴ ب.ظ
راست میگی …
این نکته ای که اشاره کردی یه زیر شاخه دیگه ای هم داره که بعضی ها بهش میگن “سلاح طنز “…
مسئله اینجاست که طنز یعنی منتقد رفتار و کردار و تفکر های قابل تغییر بودن…اما وقتی این رفتار متمرکز میشه روی اون بخش هایی از شخصیت و خصوصیات افراد که قابل تغییر نیست (مثل خصوصیات فیزیکی، ملیت، چهره …) اون وقت کار به هجو می کشه.
البته خیلی ها هم (مثل خودم) معتقدند که مرز بین هجو و طنز انقدرها هم مشخص و تعریف بردار نیست. یعنی گاهی در به طنازی کشیدن ;) جنبه های قابل تغییر هم عدم ظرافت و دقت ممکنه کار رو به هجو نزدیک تر کنه.
نمی خوام بگم هجو اصلا نباید باشه، چون اگر کارکرد خودش رو نداشت اصلا بوجود نمی اومد …
اما باید دید هدف طناز طنز نویس از کاری که داره می کنه چیه … اگر واقعا برای ایجا تغییر و اصلاح و گوشزد کردن و پیچوندن گوش آدم های غافل و دوستان و عزیزان قلم میزنه … باید خیلی مواظب باشه که مخاطبش نکته رو میگیره یا نه!
عصبانی کردن مخاطب و غلغلک دادنش در جایی که حساسیت زیاد روش وجود داره ممکنه در مخاطب یه جور مقاومت خیلی طبیعی ایجاد کنه که اصلا کل هدف اولیه طنز نویس رو مخدوش می کنه.
البته مخاطب هم هرچی بیشتر ذهنش رو باز کنه و بیشتر بخونه و بیشتر خودش رو قضاوت کنه، درک طنز و اثرش روش بیشتر میشه.
نکته اینجاست که تفکر مخاطب و مهارت و تند و تیزی طنازِ طنز نویس باید پا به پای هم افزایش پیدا کنه…که اگر یکیش بالا بره و اون یکی درجا بزنه …تعادل کفه ترازو به هم میخوره و همه کاسه کوزه ها به هم میریزه (و چه بسا که همه اش سر طنزنویس بشکنه)
این همه حرف زدم که بگم این که گفتی :
” به جای برآشفتن و پرخاش و عصبانیت بیایید از چند خط طنز لذت ببریم. بیایید تمرین کنیم که به خودمان هم بخندیم که به قول شاعر: خود شکن آینه شکستن خطاست…”
عین حقیقت در بالابردن کیفیت تعاملات جوامع انسانیه!
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۱:۲۶ ب.ظ
طنز توی جامعه ی ما اصلا جا نیفتاده . طنز به نطر من می تونه شامل همه بشه . حتی من حتی تو . ما هممون بالاخره یه شخصیت طنز داریم اما اینجا تا به یکی بخندی بهش بر می خوره قهر می کنه می ره . جنبه ی طنز پایینه … البته توی بعضی مسائل دوستانه به نظر من آدم باید ببینه با کی داره شوخی می کنه ..
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۲:۴۹ ب.ظ
با مطلبت موافقم.
سایت خوبی داری٬ به من هم سر بزن!
D:
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷ در ۹:۱۹ ق.ظ
همه راست میگن , “آخر دموکراسی” , ولی به نظر من, طنز همون با پنبه سر بریدنه,اگر قرار باشه که توش مستقیم چیزی بگن دیگه طنز نیست,البته بستگی داره به چی بگیم طنز