حالا که زهرا با صدای بلند بلند فکر میکند، لازم دیدم کمی توضیح بدهم تا سنگینی این بلند بلند فکر کردن زهرا برای من لااقل کمتر بشه. در مورد نوشتهی وبلاگستان بیدین و ایمون و توضیحش باید بگم که من هیچ مشکلی با اعتقادات و نظریات زهرا ندارم و همانطور که قبلآ هم نوشتهام وبلاگ یک رسانهی شخصیست و هر کس از آن میتواند به خوشایند خودش استفاده کند، اما این را باید در نظر داشت که اینترنت ملک شخصی نیست و تعیین تکلیف در آن جایی ندارد. همانطور که ما با سانسور و فیلتر و ساماندهی از طرف سازمانهای دولتی مخالفیم باید در نظر داشته باشیم که خود ما هم میتوانیم بخشی از سانسور و سرکوب باشیم، وقتی در رسانهی شخصیمان به جای نوشتن از نظرات شخصی و نقد، برای دیگران باید و نباید تعیین میکنیم. من به شخصه در زندگی روزمره دائم در حال سر و کله زدن با آدمهایی هستم که برای دیگران تعیین تکلیف میکنند. خودم را در یک جامعهی غیر آزاد خسته میکنم تا توضیح بدهم چرا اعدام غیرانسانیست، چرا حق افراد را در انتخاب پوشش باید به رسمیت شناخت، چرا هر شخصی بر بدن خودش باید مالکیت داشته باشد و …
واقعآ انتظار ندارم در جامعهی کوچک اینترنت که به قول زهرا اصلآ نشانی از جامعهی بزرگ ایرانیها در آن دیده نمیشود کسی مرز و محدوده بگذارد که چون حرف و نظر و نوشتهای را نمیپسندد پس اصلآ چرا وجود دارد؟ زهرا اچ بی عزیز که در وبلاگ خودت میروی به سمت حسین درخشان و حسین شریعتمداری شدن، کمی فکر کن ببین چه نوشتهای:
بنابراین خیلی نباید اینترنت رو جدی گرفت! البته این موضوع قبلا هم بارها ثابت شده بود. نمونه اش در انتخابات ریاست جمهوری و اخیرا مجلس شورای اسلامی. در دور اول انتخابات کل وبلاگستان یکصدا میگفتند به معین رای دهیم و من همان موقع در همین وبلاگ نوشتم که معین آدم ضعیفی هست و مطمئنم رای نمیاره! بعدش خلاف نظر اینها احمدی نژاد و رفسنجانی رفتند دور دوم. در دور دوم هم همه اینها یکصدا میگفتند آهای ملت ما ترسیدیم تو رو خدا برید به رفسنجانی رای بدید اما نتیجه انتخابات باز چیز دیگری بود.
میرسیم به انتخابات مجلس شورای اسلامی. اولش بعد از چند دور که تحریم انتخابات مد شده بود همه شون پست میزدن که بریم و انتخابات رو تحریم کنیم و این حرفا. بعدها که نتایج انتخابات مشخص شد اینها فهمیدن که سکوتشون فقط به درد عمه شان میخوره و از دفعات بعد شروع کردن راجع به پست زدن در مورد شرکت در انتخابات! روزهای قبل از انتخابات همه شان بلا استثنا یک لیست اصلاح طلبان گذاشتن توی وبلاگشون که بریم به اینها رای بدیم. بعدش بازهم نتیجه انتخابات چیز دیگری بود. بماند که به خاطر گند برخی از اصلاح طلبان (که عملا خودشان قبر خودشان رو کندند و بیشتر به خودشان ضربه زدند) شورای نگهبان برخی از اونها رو رد صلاحیت کرده بود. اما به هر حال لیست کاملی از اونها در دسترس عموم بود.
خواهشا باز هم از این حرفهای مسخره نزنید که در انتخابات تقلب شده! این رو میتونین از خبرنگارانی که در وزارت کشور هستند و یا دوستانتون که پای صندوقهای رای هستند بپرسید که چند درصد ممکنه در انتخاباتی تقلب بشه؟! برای یکبار هم که شده واقعیت رو قبول کنید و فکر کنید!
آیا این نظر یک دانشجوی تحصیلکردهی ایرانی است که سالهای سال است وبلاگ مینویسد؟ چون که درصد بالایی از مردم ما از دانش روز دورند و مشکلات روزافزون جامعه دایرهی زندگی را برایشان تنگ کرده است پس نباید اینترنت را جدی گرفت؟ مشخص است که در جامعهی خیلی سنتی ایران (نمیگویم نیمه سنتی چون خیلی بیشتر از نیمه سنتیست) وقتی رای دادن یک وظیفه باشد نه یک حق! برای رسیدن به یک شرایط دموکراتیک و آزاد باید سالهای سال انرژی صرف کرد. اما در مورد اینکه چند درصد از جامعهی ایران به جامعهی وبلاگنویسان فارسی نزدیک است، کاملآ مشخص است. نیاز به دلیل و برهانهای بیمورد نیست. آمارها نشان میدهد که درصد نفوذ اینترنت چقدر است و مردم ایران اطلاعات مورد نیازشان را بیشتر از کدام رسانه دریافت میکنند. پس در مورد مثالی چون انتخابات در وبلاگستان، آن را باید در همین جامعهی وبلاگستان بررسی کنی. با خواندن مطالب متوجه میشوی که هم تقلب صورت گرفته، هم تحریم اثر خود را گذاشته و هم از اندک اصلاحطلب موجود درصد خوبی به مجلس راه یافتهاند. اما همین تحلیل تو از انتخابات نشان میدهد که چقدر در بررسی ضعیف عمل میکنی و با نقد و نظر چقدر بیگانهای. در ضمن اعتقاد تو به شورای نگهبان مثل این است که به کمیتهی فیلترینگ و سانسور اینترنت هم معتقد باشی.
میرسم به قسمت دوم نوشتهی زهرا که اطلاعات نسبتآ خوبی در این زمینه دارم. مافیای وبلاگنویسی! اصلآ باید نگاه کرد دید کلمهی مافیا چقدر سنگین است.
به نظر من در وبلاگستان دو نوع مافیا وجود داره که دخترها و پسرها رو به سمت خودش جلب میکنه!
یکی مافیای وبلاگهای آی تی هست. در این مافیا اکثرا پسرها جذب میشن. نگاهی به لیست وبلاگهای برتر و یا دیدیش آرش کمانگیر بندازید! و یا این مطلب جالب متتی با عنوان حلقه بسته وبلاگهای فارسی. به نظر من در عین طنز بالایی که در مطلب بود، خود واقعیت را نوشته بود. این نوع وبلاگها دارای ویزیتورهای زیادی هستند و اکثر آقایان برای جلب ویزیتور و یا کسب شهرت سعی میکنند به این قافله بپیوندند. (همه را جمع نمی بندم. در این حوزه وبلاگهای قدیمی بسیار معتبری دارم که جدا قصد اطلاع رسانی دارند).
اگه منظور از این مافیا یک حلقهی وبلاگنویسی به قول متتی بسته هست، اسمش رو نمیشه مافیا گذاشت. همون حلقه به نظرم اسم مناسبتریست. وبلاگهای آیتی بازخورد فوقالعادهای در وبلاگستان دارند. من ایدهی دوم متتی رو بیشتر میپسندم. وبلاگنویسان فارسی برای وبلاگنویسی نیازمند اطلاعات روز آیتی هستند حتی در زمینههایی که به وبلاگنویسی هم مربوط نمیشود. برای بهبود وبلاگنویسی باید با پیشرفتهای آن همگام بود. تا سه سال پیش اصلآ کسی نمیدانست خوراک (فید) چیست اما الآن اگر نباشد وبلاگنویسی و وبلاگخوانی معنی ندارد (به طور کلی اگر بگوییم). وبلاگهای آیتی هم برای سریعتر کردن این پیشرفت به وجود میآیند. هر کسی در زمینهای تخصص دارد. دنبال کردن مطالب روز آیتی به زبان انگلیسی و آن هم به صورت مداوم کار هر کسی نیست. پس وبلاگهای آیتی علاوه بر اینکه خود میتوانند مؤلف باشند به عنوان یک رابط هم عمل میکنند. رابطی که اطلاعات امکانات روز اینترنت را برای وبلاگنویسان فارسیزبان که به هر دلیلی به منابع اصلی دسترسی ندارند به ارمغان میآورد. حالا اگر این حلقهی آیتی برای مخاطب جذابیت دارد و مطالعه میکند، آیا باید اسم آن را مافیا گذاشت؟ یعنی مثلآ اگر دکتر مجیدی (که فقط آیتینویس نیست) و مزیدی را در نظر بگیریم، آیا اینها یک دفتر و دستکی راه انداختهاند و کلی پول و سرمایه خرج میکنند که بله جناب مخاطب به زور مطالب آنها را بخواند و به اشتراک بگذارد؟ اصلآ مگر وبلاگستان فارسی از نوشتن خود سود مادی میبرد که مافیا تشکیل دهد؟
اینکه آمارهای آرش کمانگیر چه چیزی را نشان میدهد بیشتر به همت خود وبلاگنویس بسته است که آیا امکانات جدید اینترنت را میشناسد؟ آیا در مورد شیوهی آمارگیریهای کمانگیر مطالعه کرده است؟ اصلآ میداند منابع مورد بررسی کمانگیر چه چیزهاییست؟ آیا سعی کرده است خود را به عنوان منبع به این آمار اضافه کند؟ گوگلریدر و خوراک و فیدبرنر و امکاناتشان را استفاده میکند؟ وقتی من ندانم پروژهی آمارگیر خوراک کمانگیر چگونه کار میکند، پس نمیتوانم بدون اطلاعات به آن خرده بگیرم!
دومیش مافیای وبلاگهای فمنیستی و یا وابسته به فمنیستی هست. در این گروه اکثرا دخترها جلب میشن. البته خیلی هم مهم نیست که آیا فمنیست باشند یا نه؟ به هر حال این یک نوع عقب نماندن از قافله هست و همین طور مجالی برای به شهرت رسیدن وبلاگهای گمنام و یا یافتن ویزیتور. به همون اندازه که در مافیای نوع اول رقابت بر سر نوشتن مطالب جدید درباره تکنولوژی و آی تی هست در مافیای نوع دوم رقابت بر سر مسائل چیپ و بی محتوا و مبتذل هست متاسفانه و هر روز هم بیشتر میشه.
فکر می کنین چرا جهت دهی اینطوری شده؟ به نظر من یک دلیل بیشتر نداره و اونهم سران مافیا هستند و کسانی که تایتلهای مطالب رو به سمت و سوهای خاصی سوق میدن و موجهش می کنن. وقتی فلان کس که خودش را فمنیست معروف میداند با چیپترین و بی پرده ترین الفاظ، هدفش را مشخص میکنه شما انتظار ندارید که باقی اعضای قافله ازش تعریف نکنند؟ یا بهش لینک ندن و یا در موردش ننویسند؟!
شما در نظر بگیرید یک سری آدم بیکار فمنیست نشستهاند و مطالبی مینویسند که از نظر زهرا چیپ و بیمحتوا و مبتذل است! بعد این مافیای مخوف از همدیگر پیروی میکنند و تعریف. یک سری آدم بیسواد و بیدین و خردسال هم در اینترنت هستند که پاتوقشان وبلاگهای فمنیستی است یا با جستجوی مطالب آنچنانی! به این وبلاگها سرازیر میشوند. خب من میتونم این مافیا رو به اسم یک حلقهی دوستانه بشناسم، چیزی که همهی ما در زمینههای مختلف داریم. در دنیای واقعی هم این حلقهی دوستانه وجود دارد و اصلآ زیبایی زندگی به وجود همین جمعهای دوستانه است. اما حالا چرا این مطالب چیپ و بیمحتوا از نظر عدهای جذاب میاد؟ مثلآ تلاش برای یک حرکت انساندوستانه، یا حمایت از حقوق واقعی زن و مرد و گاهی هم خاطرات روزمره. حالا این خاطرات روزمره میتواند خواندن یک کتاب خوب باشه، شنیدن یک موسیقی خوب، پختن یک غذای خوب و یا لذت بردن از یک رابطهی خوب. از نظر من که اطلاعات کاملی راجع به فمنیسم و حقوق بشر و غیره ندارم مطالب این وبلاگها میتواند راهنما باشد اما قرار بر این نیست که هر چیز که هر جا نوشته شد درست و به حق و لازمالاجرا باشد. عقل و منطق برای انسان بالغ است و مطالعه راهنمای آن. همانطور که قرار نیست چون پدر من نماز میخونه، من هم نماز بخونم یا چون در خانوادهی ما رسم بر چیزی بوده من هم کورکورانه همان کار را انجام دهم، هیچ نوشته و مطلبی هم واجبالاجرا نیست. اما نمیتوان جلوی بروز و نوشته شدنش را گرفت. توهین و سرکوب حق باطلیست.
در مورد ادامهی مطلب زهرا نوشتن دور باطل است، اینکه هدف از نوشتن چیست باید پرسید آیا نوشتن در مورد دختر همسایه و مسافرتهای شخصی آیا هدف میخواهد یا خیر؟
بررسی آمار طلاق و بیبند و باری در کشورهای آزاد هم توسط زهرا قابل توجه است! آیا اصلآ طلاق چیز بدی است؟ آیا وقتی زن و مرد با هم مشکل دارند از هر نظر باید تا آخر عمر نشان دهند که خوب و خوش و سلامتاند؟ بزرگترین ضربه به بنیاد خانوادهی ایرانی که متدین و به قول زهرا بااخلاق است را چه چیزی میزند که زندگیها اینقدر مزخرف است؟ در فرهنگهای مختلف طلاق چگونه تعریف شده است؟ وفاداری زن و شوهر در هر فرهنگ و تمدن چگونه تعریف میشود؟ آیا اگر در ایران جای زن و مرد عوض شود از نظر جامعهی ما هیچ فرقی نمیکند؟ آیا ما در اینترنت مدرسه باز کردهایم؟ دوست داشتن یعنی چه؟ عشق چگونه تعریف میشود؟ آیا رابطهی جنسی همان عاشق بودن است؟ آیا ازدواج حق مالکیت میآورد؟ آیا آزادیهای موجود در غرب به قول مطهری آزادی حیوانی است؟ آیا آزادی یعنی سردار رادان؟ آیا آزادی یعنی آنچه من تایید میکنم؟ اصلآ حرف چه کسی حق است؟ آیا تشخیص راه درست زندگی بر عهدهی ما آدمهاست؟ آیا زندگی یعنی همین چیزی که ما فکر میکنیم؟ و هزاران سؤال دیگر که سالهاست بیپاسخ مانده و برای همین است که در یک جامعهی ایدهآل هیچکس به خودش نباید این اجازه را بدهد که نظر دیگران را سرکوب کند. بحث آزاد بهترین شیوه است اما در این بحث نمیتوان برای شیوهی زندگی افراد تعیین تکلیف کرد.