• ۲۷م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو | نوشته شده توسط foadsa در ۱۲:۰۰ ب.ظ

    دوست داشتم بهاریه‌ام را به صورت پادکست منتشر کنم اما مثل همیشه برنامه‌ریزی‌های آخر سال که هیچ‌کدام دقیق نیستند مانع آن شد. به هر حال این شعر به منظور پادکست نوشته شد، قولش را هم در توییتر داده بودم اما ببخشید. زیاده‌گویی نمی‌کنم. سال نوی خوبی داشته باشید و از طلوع بهار (فقط خود خود بهار و نه چیز دیگر) لذت ببرید. احتمال می‌دهم در ایام عید مجال وبلاگ‌نویسی نیابم، حتمآ دلم تنگ می‌شود. عرض دیگری نیست این شما و این هم شعر بهاری من،‌ امیدوارم به دل‌های سبزتان بنشیند:

    وقتی می‌گویم بهار

    وقتی می‌گویم بهار
    تو متولد می‌شوی
    مثل شکوفه‌های گیلاس
    مثل بوی عیدی
    در جای جای تنم
    عطر تو می‌پیچد
    و من سرمست
    از خود می‌میرم
    از تو زنده می‌شوم.

    وقتی می‌گویم بهار
    این خود تویی
    که روزها و لحظه‌ها
    به انتظارت قربانی شده‌اند
    در حضور ابرهای بارانی
    شاهزاده‌وار
    به عریانی درختان می‌پوشی

    وقتی می‌گویم بهار
    واژه تمام می‌شود
    که تو تمام کلمه‌ای
    و زبان سکوت می‌کند
    به احترامت
    به شکرانه‌ی قدومت
    به ستایش طراوتت

    وقتی می‌گویم بهار
    یعنی
    خوش آمدی.
    (فؤاد-۲۵/اسفند/۱۳۸۶)

  • ۱۰ نظر برای “وقتی می‌گویم بهار”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics