قبل از اینکه حرفهای جدی را بنویسم، بگویم که اگر دلم میخواست رای بدهم کاغذ رای را به داخل تلویزیون میانداختم چون این روزها ازش به عنوان صندوق رای استفاده میشه!
اما انتخابات! همانطور که از نوشتههای طنز پیشین من برمیآید قرار نیست رای بدهم. برای محکمکاری هم که شده نرفتم شناسنامهی جدیدم را از ثبت احوال بگیرم! کارت ملی هم که ندارم! امیدوارم آنها هم با شناسنامهی من رای ندهند!!! میماند دلایل رای ندادن.
بیشتر روی سخنم با اصلاحطلبانی است که خودشان را به در و دیوار میکوبند تا رای جمع کنند و بگویند که برای بدتر نشدن اوضاع هم که شده بروید رای بدهید و بودن بهتر از نبودن است و این حرفهایی که دیگر پشیزی برای من ارزش ندارد. من نمیدانم چرا همه دلشان نمیخواسته رای بدهند و حالا نشستهاند فکر کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که رای دادن به اقلیت اصلاحات کار صحیحتری است. خود اصلاحطلبها هم نمیدانند کدام گزینهی بهتری است رای دادن و یا رای ندادن که اگر می دانستند شخصیت بزرگ اصلاحطلبی چون محمدرضا عارف انصراف نمیداد. پس حق بدهید که ما وارد این سردرگمی نشویم.
اصلاحطلبان عزیز و گرامی که فکر میکنید آنهایی که در انتخابات رای نمیدهند یقینآ طرفدار شما هستند. به خدا اگر اینان طرفدار شما بودند به شما رای می دادند و در انتخابات شرکت میکردند. پس بیخود پاپیچشان نشوید که به ما رای بدهید. برای انتخاب شدن در هر دوره و انتخاباتی نیاز به برنامه است. شما اصلاحطلبان که خیلی دلتان برای ملت و آزادیاش میسوزد برنامهتان کو؟ آدم انتظار دارد از کسی که ادعای روشنفکری و اصلاحطلبیاش میشود اینقدر مبتدی عمل نکند. یک لیست چند نفره برای ملت آماده کردهاید که آنها بروند در برگههای رایشان بنویسند و من الله توفیق؟ واقعآ سطح فکری شما در همین حد است؟ برویم در مجلس خدا بزرگ است؟ میبینید هنوز هم جرات ندارید. با اینکه کارد به استخوانتان رسیده اما نمیکنید بگویید ما اگر اقلیت مجلس را به دست آوریم فلان کار را به ارواح خاک مشروطه انجام می دهیم. البته حق دارید چون وقتی اکثریت را در اختیار داشتید فلان کار را محض اعتبار و آبروی خودتان هم که شده انجام ندادید. صحبت از همان موقعی است که خاتمی رئیس جمهور بود و کروبی رئیس مجلس که شما اگر میخواستید میتوانستید شاهرودی را هم با خود همراه کنید کمی به اقدامات اخیر او نگاه کنید. ضربالمثل “خواستن توانستن است” را شما در هنگام حکومت همه جانبهی خودتان اجرا نکردید حالا دست به دامن مردم شدهاید. آیا آن موقع دست شما نبود؟ به مردم اعتماد میکردید. به رایای که به پایتان ریخته شده بود اعتماد میکردید و با آنها در میان میگذاشتید. جناب خاتمی این سخن که «باید بازی آنها را به هم زد» سخن امروز نیست، سخن دیروز است روزی که میشد بازی را به هم زد. اشتباه داوری جزء لاینفک فوتبال است تیمی که بازی را باخت دیگر شکایتش از داور هیچ نتیجهای را برنمیگرداند. حالا خودتان را بکشید که صدا و سیما شانتاژ خبری میکند. مگر نمیدانید برنامهریزی سازمان صدا و سیما از کجاست؟ این را آن موقعی که در مجلس و دولت بودید میتوانستید حل کنید. کسی بهتر از خود شما نمیداند که مرد عمل نیستید.
آنهایی که فکر میکنند تحریمکنندگان باعث شدهاند چنین دولتی روی کار بیاید و از خودشان فتوا صادر میکنند که تحریمیها پشیمانند. خود من به عینه نخبگانی را دیدهام که با افتخار به احمدینژاد رای دادهاند. نمونههایی که دیدهام معروف نیستند اما معروفترینشان همین حامد بهداد بازیگر خوب و خوشآتیهی خودمان است. هم او که الگوی سینماییاش مارلون براندوی بزرگ است. اصلآ به رای او خردهای نیست و نباید باشد کما اینکه امروز او حامی اصلاحطلبان است و فردا روز ممکن است حامی شخص دیگری باشد. فقط میخواهم چشمهایتان را باز کنید و تهمت و افترا نزنید. مگر اختلاف رای احمدینژاد در دور اول چقدر بود. تحریمیها چند درصد بودند؟ نمایندگان اصلاحطلب چند نفر بودند. چرا فکر می کنید اشتباه حزبی اصلاحطلبان را تحریمیها باید جبران کنند؟ حزبی که در راستای اهداف خود برنامهی راهبردی ندارد چه انتظاری از امثال ماها دارد؟ ببینید اصولگریان برای سیاست خود برنامه دارند و برای تحقق اهداف خود از هیچ چیز دریغ نمیکنند هر چند این هدف به قدری کثیف است که قابل بخشش نیست اما مگر نمیگویید سیاست پدر و مادر ندارد؟ خب پس شما بایستی سیاستمدار باشید که نیستید. حتی پیر سیاست هم گویا بازی را باخته است.
حتی اگر طرفدار اصلاحطلبان هم باشی میتوانی تشخیص بدهی که حضور اقلیتی آنها در مجلس سودی ندارد که هیچ حتی برای مردم ضرر هم دارد. نمایندگان ما که قربانشان بگردم خیلی طرحهای علمی صادر میکنند فقط مانده با هم لج کنند. اوضاعی میشود مجلس، قانونها از روی لج و لجبازی و چشم و همچشمی تصویب میشود تازه بعد میخورد به پست شورای نگهبان. آیا دیگر پستی بهتر از ریاست مجلس گیر اصلاحطلبها میآید؟ سعی داریم چه کسی را گول بزنیم؟ همین که از روی لج و لجبازی با صدا و سیما به اصلاحطلبان رای بدهیم خودش نقطهی سیاهیست که بعدها سیاهتر هم خواهد شد. اصولگرایان با قدرت و سیاستی که دارند از هیچکس نمیترسند. اینها بهانه است که برای دلخوشی خودمان میآوریم، مگر در زمان حکومت اصلاحطلبان اصولگرایان از کسی ترسیدند که حالا بترسند؟
من نه طرفدار حملهی آمریکا هستم و نه منتظر انقلابم و نه هیچ چیز دیگر! منتظر اصلاح هم نیستم. اگر اصلاحطلبان خیلی ادعایشان میشود نفوذ خودشان را بر عامهی بیسواد کشور متمرکز کنند که رای را وظیفهی خود میدانند و نظر علمای دینی را وحی منزل. خواهی نخواهی انتخاب مردم ایران فعلآ همین است کافی است به اطرافیانتان نگاه کنید. شاید اطرافیان شما خیلی روشنفکر و رفرمیستاند اما اطرافیان من مردم عادی و بیسوادی هستند که حتی فکر میکنند گرانی و دزدی و دروغگویی و زدن زنهایشان وظیفهی شرعی است. اشتباه برداشت نکنید بیسوادی از نظر من همان بیفرهنگی است. و جامعهای که فرهنگ ندارد انگار که اصلآ وجود ندارد.
همهی حرف اما این است، سیاست پدر و مادر ندارد اما من پدر و مادر دارم و خردهای سواد و فرهنگ. به کسی که نمیشناسم و کسی که میدانم قرار نیست وکیل مدافع من در مجلس باشد رای نمیدهم. رای مسئولیت میآورد و من فکر میکنم مسئول تمام کارهایی هستم که خاتمی قول داد و انجام نداد. فکر میکنم همین عذاب وجدان تا آخر عمر کافیست.
مرتبط:
- من یک اصلاحطلب هستم. پس رای نمیدهم. به ۱۷ دلیل
- کدام اصلاحطلب؟ کدام اصلاحات؟
- دوندگان محترم لطفآ از جایگاه تماشاچیان رقبای خود را تشویق کنید
- لینکهای مخالف شرکت در انتخابات (بالاترین)








اسفند ۲۳م, ۱۳۸۶ در ۶:۳۰ ب.ظ
من رای ندهم یا وضع بهتر میشود یا بدتر
اگر بهتر شد که خوب خوب است
اگر وضع بدتر شد که چه بهتر :)
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۸:۳۱ ق.ظ
فواد عزیز و محترم
لطف بسیار کردی که قابل دانستی و لینک به مطلب من دادی. همانگونه که خواسته بودی کامنتت را پاک کردم. دست و دلم نمیرفت به پاک کردن کامنت تو. هر کامنت یک خط است از «تاریخ» یک وبلاگ. در هر حال میمانم به امید آینده که باز هم خطی از تو در میان کامنتهای وبلاگم باشد.
با تقدیم احترام
ققنوس
اسفند ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۶:۴۶ ب.ظ
بگذار یک چیزی رو صریح بگم! اگر اصولگرا ها برنامه دارند و سیاست حتی کثیف! هوادارنشون هم سیاست ورزی رو بلدند. نه مثل افرادی که چشم و گوش بسته به دنبال معجزه خاتمی و دوستانش بودند بیخیال رای بشوند. فرق ما و آنها اینه که اونا کم نمیارن و رای میدن اما ما زود می بریم. اگر تو مسئول کارهایی که خاتمی قول داد و نکرد هستی مسئول روی کار آمدن احمدی نژادها هم هستی با رای ندادنت.
اسفند ۲۶م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۷ ق.ظ
پاراگراف یکی مونده به آخرت یه جورایی حرف دل منم بود.