نظر به اینکه سریال شهریار که بر اساس زندگی شاعر ساخته شده و از اساسآ هیچ اساسی ندارد و در آن شاعر با نمایندهی ولی فقیه اشتباه گرفته شده که اصلآ در مدح هیچ حاکمی در عمر مبارک خودش شعری در نکرده (ارواح خاک رودکی) و در ضمن شخصیت شاعران دیگر کاملآ ترکانده شده و از آنها یک دستنشاندهی غرب ساخته شده و به خورد ملت داده میشود. سریالهایی را که قرار است بر اساس زندگی شاعران دیگر ساخته شود به شرح زیر پیشبینی میکنیم.
فروغ فرخزاد: دخترکی مذهبی و محجبه که از بد روزگار در خانوادهای لامذهب و کافر و مزدور و بیگانه و اجنبی و خلاصه از این حرف ها به دنیا آمده است. او در اواسط زندگی میفهمد که علاقهی خاصی به آموختن قرآن دارد پس قرآن را پیش نیما یوشیج فرا میگیرد و در همان هنگام است که به شعر نوی اسلامی رو میآورد. او که شیفتهی مذهب خویش است بر لامذهبی خانوادهی خویش میشورد و اساسآ خیلی به اسلام حال میدهد. پردهدریها و روح عاصی او در شعرش نشاندهندهی انزجار او از موج بیمذهبیست که در جامعه رواج دارد. او در شعر خویش از صنعت معکوسگرایی برای رساندن عقاید خود استفاده کرده است. ازدواج او با پرویز شاپور یکی از اشتباهات زندگی او بود. پرویز شاپور طنزپرداز غربزده و قلم بهمزد او را مجبور به کشف حجاب و ترک فرایض دینی خود کرد. فروغ پس از چندی به اشتباهش پی برد و با توجه به حدیث نبوی طلاق گرفت. او در زندگی کوتاه خود اعمال خداپسندانهی زیادی در راه اسلام انجام داد که یکی از آنها ساخت فیلمی در ارتباط با بیماران جذامی بود.
احمد شاملو: وی که پدرش او را به نام خاتم انبیاء نامگذاری کرد تا ننگ نام فامیلش با این اسم از بین برود شاعری بود آزادیخواه که عمر گرانبهای خویش را در راه انقلاب و مبارزه با استبداد سپری کرد. چندی را در زندان قصر گذراند و تحت شکنجه قرار گرفت. او اعلامیههای امام را به شعر تبدیل میکرد و روشنفکران را به این اندیشه سوق میداد. شعر معروف او که با “یه شب مهتاب/ماه میاد تو خواب” شروع میشود در راستای همین اهداف او سروده شد. او نام بامداد را برای تخلص شعریاش برگزید تا گواهی باشد به انتظار موعود. او در زندگی عاشق دختر ارمنی شد و او را به آغوش دین اسلام درآورد. شعرهای او در وصف آیدا همسرش نمونههای ناب عاشقانههای اسلامیست. روحیهی شهادتطلبانهای داشت همچنان که سروده است “هرگز از مرگ نهراسیدهام” البته او در مسیر اسلامی-انقلابی خود لغزشهایی هم داشته مثل پریا و غیره که می توان زیرسبیلی رد کرد.
محمد فرخی یزدی: این شاعر آزاده و مسلمان که از دارالعبادهی یزد مبارزات خود را آغاز کرد در ابتدا حاکم شهرش را ضحاک ماردوش خواند که موجب شد او را با لبان دوخته شکنجه کنند. مبارزات او با استبداد رضاخانی مشهور و مشهود است. او که مدت زمانی را در دربند زندانی بود با سرودن این شعر “ای که پرسی تا به کی در بند «دربند»یم ما/تا که آزادی بود در بند، در بندیم ما” مشت محکمی به دهانشان زد که خدا میداند چقدر محکم بود. خلاصه آقا رضا خان هر چی روزنامه فرخی باز میکرد میبست و توقیف و این چیزها که خیلی بده، ما خودمون الآن یک آزادی نسبتآ مطلق داریم البته در حدود قانون مطبوعات. بعدشم شعبان بیمخ نه ببخشید حسنعلی منصور، آهان دکتر احمدی خودفروختهی آمریکایی جلاد ستمگر شاهنشاهی اعلیحضرت با سرنگ هوا به صورت خیلی نامردی فرخی را در زندان کشت که در سریال پخش نمیشود چون بعضآ شباهت دارد به داروی نظافت.
به دلیل کمبود سرمایه و وقت انشاءالله سریال شاعران دیگر را بعدآ معرفی خواهیم کرد.