• ۲۷م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو ۱۰ نظر »

    دوست داشتم بهاریه‌ام را به صورت پادکست منتشر کنم اما مثل همیشه برنامه‌ریزی‌های آخر سال که هیچ‌کدام دقیق نیستند مانع آن شد. به هر حال این شعر به منظور پادکست نوشته شد، قولش را هم در توییتر داده بودم اما ببخشید. زیاده‌گویی نمی‌کنم. سال نوی خوبی داشته باشید و از طلوع بهار (فقط خود خود بهار و نه چیز دیگر) لذت ببرید. احتمال می‌دهم در ایام عید مجال وبلاگ‌نویسی نیابم، حتمآ دلم تنگ می‌شود. عرض دیگری نیست این شما و این هم شعر بهاری من،‌ امیدوارم به دل‌های سبزتان بنشیند:

    وقتی می‌گویم بهار

    وقتی می‌گویم بهار
    تو متولد می‌شوی
    مثل شکوفه‌های گیلاس
    مثل بوی عیدی
    در جای جای تنم
    عطر تو می‌پیچد
    و من سرمست
    از خود می‌میرم
    از تو زنده می‌شوم.

    وقتی می‌گویم بهار
    این خود تویی
    که روزها و لحظه‌ها
    به انتظارت قربانی شده‌اند
    در حضور ابرهای بارانی
    شاهزاده‌وار
    به عریانی درختان می‌پوشی

    وقتی می‌گویم بهار
    واژه تمام می‌شود
    که تو تمام کلمه‌ای
    و زبان سکوت می‌کند
    به احترامت
    به شکرانه‌ی قدومت
    به ستایش طراوتت

    وقتی می‌گویم بهار
    یعنی
    خوش آمدی.
    (فؤاد-۲۵/اسفند/۱۳۸۶)

  • ۲۶م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی طنز ۸ نظر »

    نظر به اینکه سریال شهریار که بر اساس زندگی شاعر ساخته شده و از اساسآ هیچ اساسی ندارد و در آن شاعر با نماینده‌ی ولی فقیه اشتباه گرفته شده که اصلآ در مدح هیچ حاکمی در عمر مبارک خودش شعری در نکرده (ارواح خاک رودکی) و در ضمن شخصیت شاعران دیگر کاملآ ترکانده شده و از آن‌ها یک دست‌نشانده‌ی غرب ساخته شده و به خورد ملت داده می‌شود. سریال‌هایی را که قرار است بر اساس زندگی شاعران دیگر ساخته شود به شرح زیر پیش‌بینی می‌کنیم.

    فروغ فرخزاد: دخترکی مذهبی و محجبه که از بد روزگار در خانواده‌ای لامذهب و کافر و مزدور و بیگانه و اجنبی و خلاصه از این حرف ها به دنیا آمده است. او در اواسط زندگی می‌فهمد که علاقه‌ی خاصی به آموختن قرآن دارد پس قرآن را پیش نیما یوشیج فرا می‌گیرد و در همان هنگام است که به شعر نوی اسلامی رو می‌آورد. او که شیفته‌ی مذهب خویش است بر لامذهبی خانواده‌ی خویش می‌شورد و اساسآ خیلی به اسلام حال می‌دهد. پرده‌دری‌ها و روح عاصی او در شعرش نشان‌دهنده‌ی انزجار او از موج بی‌مذهبی‌ست که در جامعه رواج دارد. او در شعر خویش از صنعت معکوس‌گرایی برای رساندن عقاید خود استفاده کرده است. ازدواج او با پرویز شاپور یکی از اشتباهات زندگی او بود. پرویز شاپور طنزپرداز غربزده و قلم به‌مزد او را مجبور به کشف حجاب و ترک فرایض دینی خود کرد. فروغ پس از چندی به اشتباهش پی برد و با توجه به حدیث نبوی طلاق گرفت. او در زندگی کوتاه خود اعمال خداپسندانه‌ی زیادی در راه اسلام انجام داد که یکی از آن‌ها ساخت فیلمی در ارتباط با بیماران جذامی بود.

    احمد شاملو: وی که پدرش او را به نام خاتم انبیاء نام‌گذاری کرد تا ننگ نام فامیلش با این اسم از بین برود شاعری بود آزادی‌خواه که عمر گرانبهای خویش را در راه انقلاب و مبارزه با استبداد سپری کرد. چندی را در زندان قصر گذراند و تحت شکنجه قرار گرفت. او اعلامیه‌های امام را به شعر تبدیل می‌کرد و روشنفکران را به این اندیشه سوق می‌داد. شعر معروف او که با “یه شب مهتاب/ماه میاد تو خواب” شروع می‌شود در راستای همین اهداف او سروده شد. او نام بامداد را برای تخلص شعری‌اش برگزید تا گواهی باشد به انتظار موعود. او در زندگی عاشق دختر ارمنی شد و او را به آغوش دین اسلام درآورد. شعرهای او در وصف آیدا همسرش نمونه‌های ناب عاشقانه‌های اسلامی‌ست. روحیه‌ی شهادت‌طلبانه‌ای داشت همچنان که سروده است “هرگز از مرگ نهراسیده‌ام” البته او در مسیر اسلامی-انقلابی خود لغزش‌هایی هم داشته مثل پریا و غیره که می توان زیرسبیلی رد کرد.

    محمد فرخی یزدی: این شاعر آزاده و مسلمان که از دارالعباده‌ی یزد مبارزات خود را آغاز کرد در ابتدا حاکم شهرش را ضحاک ماردوش خواند که موجب شد او را با لبان دوخته شکنجه کنند. مبارزات او با استبداد رضاخانی مشهور و مشهود است. او که مدت زمانی را در دربند زندانی بود با سرودن این شعر “ای که پرسی تا به کی در بند «دربند»یم ما/تا که آزادی بود در بند، در بندیم ما” مشت محکمی به دهان‌شان زد که خدا می‌داند چقدر محکم بود. خلاصه آقا رضا خان هر چی روزنامه فرخی باز می‌کرد می‌بست و توقیف و این چیزها که خیلی بده، ما خودمون الآن یک آزادی نسبتآ مطلق داریم البته در حدود قانون مطبوعات. بعدشم شعبان بی‌مخ نه ببخشید حسنعلی منصور، آهان دکتر احمدی خودفروخته‌ی آمریکایی جلاد ستمگر شاهنشاهی اعلی‌حضرت با سرنگ هوا به صورت خیلی نامردی فرخی را در زندان کشت که در سریال پخش نمی‌شود چون بعضآ شباهت دارد به داروی نظافت.

    به دلیل کمبود سرمایه و وقت ان‌شاءالله سریال شاعران دیگر را بعدآ معرفی خواهیم کرد.

  • ۲۶م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی طنز نظر بدهید »

    کمیته‌ی آمار و ارقام تلفات تربچه‌ی قرمز که مقر آن در صفدرآباد سفلی قرار دارد مشخص کرده که در سال میزان گسترده‌ای از تربچگان قرمز که تصادفآ یکی از موجودات زنده‌ به حساب می‌آیند زیر دندان‌های بی‌رحم انسان‌ها (علی‌الخصوص گیاه‌خوارهایشان) از بین می‌روند. با استناد به همین آمار شرم‌آور جمعیت دفاع از محیط زیست و همینطور کمپین یک میلیون تربچه‌ی قرمز با همکاری هم بیانه‌ای را منتشر کردند که تاکنون به امضای هزاران نفر از هنرمندان متعهد، ورزشکاران، دلاوران و نام‌آوران رسیده است و همچنین هیچکس امضای خودش را تکذیب نکرده است. متن بیانیه به شرح زیر است:

    هموطنان عزیز همانطور که می‌دانید ما در وضعیت بغرنجی به سر می‌بریم. آمار بالای طلاق، اعتیاد، ورشکستگی، فقر و همینطور افزایش روزافزون تعداد وبلاگ‌ها نشان می‌دهد که مشکلات جامعه‌ی امروز ما بیش از پیش است و اینجور که بوش میاد کسی را یارای مقابله نیست. در این وانفسای خدمت و مصلحت که کسی به فکر تربچه‌های قرمز نیست این موجودات نازنین گروه گروه و دسته دسته به دیار باقی می‌روند و هیچکس صدای خرد شدن تن و بدنشان را در زیر داندان‌های ما نمی‌شنود. این موجودات جان دارند و زنده هستند. نمی‌دانید با چه جان کندنی کشاورز آن‌ها را پرورش می‌دهد سال‌ها می‌گذرد تا اینگونه قرمز و تپل مپل می‌شوند. حال اگر سال‌ها هم طول نکشد یکی دو ماه که می‌شود. آن‌وقت ما انسان‌های نامرد و نالوطی در یک چشم به هم زدنی خرد و خاکشیرشان می‌کنیم. بر اساس آمار منتشر شده در سالی که گذشت رکورد مصرف تربچه‌ی قرمز توسط مردم ایران زده شد و اوج میزان مصرف هم در ماه رمضان بود. چگونه دلمان می‌آید در ماهی که به میهمانی خدا معروف است اینگونه جنایتکارانه موجودات بی‌پناه خداوند را قربانی کنیم؟ در زمانه‌ای که کشاورزان باذوق، با پرورش تربچه‌های قرمزی به اندازه‌ی کدو قلقله‌زن حمایت خودشان را از این بندگان خدا اعلام می‌کنند ما انسان‌های ناسپاس حتی از ریزه‌ترین آن‌ها هم نمی‌گذریم. بیایید در آستانه‌ی نوروز باستانی، این رسم خجسته و میمون ایرانیان تصمیم بگیریم که نابود کردن تربچه‌های قرمز را کنار بگذاریم و دوستشان داشته باشیم. پس خرید تربچه‌ی قرمز را محکوم می‌نیم تا با این عمل خداپسندانه و تربچه‌دوستانه نسل تربچه‌های قرمز منقرض نشود.

  • ۲۶م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی حرف یک نظر »

    به مناسبت آغاز سال ۱۳۸۷ خورشیدی، انرژی روزانه‌ی همه‌ی کاربران بالاترین در روز ۲۹ اسفند ماه از اول صبح تا آخر شب ۱۳۸۶ خواهد بود.

  • ۲۴م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی شعر ۳ نظر »

    وقتی که دور می‌شم از تو
    ای هوای مهربونی
    غمو تو چشات می‌بینم
    اما ای کاش که بدونی
    منِ گم شده، منِ بد
    با همه سرگشتگی‌هام
    تو رو از همیشه بیشتر
    بیشتر از همیشه می‌خوام
    ——————
    قسمتی از ترانه‌ی “دست من نیست” با صدای مهرداد و کلام زویا زاکاریان
    تبریک ویژه: مهرداد آسمانی عزیز تولد ماهان مبارک

  • ۲۳م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی سیاست ۴ نظر »

    قبل از اینکه حرف‌های جدی را بنویسم، بگویم که اگر دلم می‌خواست رای بدهم کاغذ رای را به داخل تلویزیون می‌انداختم چون این روزها ازش به عنوان صندوق رای استفاده می‌شه!
    اما انتخابات! همانطور که از نوشته‌های طنز پیشین من برمی‌آید قرار نیست رای بدهم. برای محکم‌کاری هم که شده نرفتم شناسنامه‌ی جدیدم را از ثبت احوال بگیرم! کارت ملی هم که ندارم! امیدوارم آن‌ها هم با شناسنامه‌ی من رای ندهند!!! می‌ماند دلایل رای ندادن.
    بیشتر روی سخنم با اصلاح‌طلبانی است که خودشان را به در و دیوار می‌کوبند تا رای جمع کنند و بگویند که برای بدتر نشدن اوضاع هم که شده بروید رای بدهید و بودن بهتر از نبودن است و این حرف‌هایی که دیگر پشیزی برای من ارزش ندارد. من نمی‌دانم چرا همه دلشان نمی‌خواسته رای بدهند و حالا نشسته‌اند فکر کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که رای دادن به اقلیت اصلاحات کار صحیح‌تری است. خود اصلاح‌طلب‌ها هم نمی‌دانند کدام گزینه‌ی بهتری است رای دادن و یا رای ندادن که اگر می دانستند شخصیت بزرگ اصلاح‌طلبی چون محمدرضا عارف انصراف نمی‌داد. پس حق بدهید که ما وارد این سردرگمی نشویم.
    اصلاح‌طلبان عزیز و گرامی که فکر می‌کنید آن‌هایی که در انتخابات رای نمی‌دهند یقینآ طرفدار شما هستند. به خدا اگر اینان طرفدار شما بودند به شما رای می دادند و در انتخابات شرکت می‌کردند. پس بیخود پاپیچشان نشوید که به ما رای بدهید. برای انتخاب شدن در هر دوره و انتخاباتی نیاز به برنامه است. شما اصلاح‌طلبان که خیلی دلتان برای ملت و آزادی‌اش می‌سوزد برنامه‌تان کو؟ آدم انتظار دارد از کسی که ادعای روشنفکری و اصلاح‌طلبی‌اش می‌شود اینقدر مبتدی عمل نکند. یک لیست چند نفره برای ملت آماده کرده‌اید که آن‌ها بروند در برگه‌های رای‌شان بنویسند و من الله توفیق؟ واقعآ سطح فکری شما در همین حد است؟ برویم در مجلس خدا بزرگ است؟ می‌بینید هنوز هم جرات ندارید. با اینکه کارد به استخوانتان رسیده اما نمی‌کنید بگویید ما اگر اقلیت مجلس را به دست آوریم فلان کار را به ارواح خاک مشروطه انجام می دهیم. البته حق دارید چون وقتی اکثریت را در اختیار داشتید فلان کار را محض اعتبار و آبروی خودتان هم که شده انجام ندادید. صحبت از همان موقعی است که خاتمی رئیس جمهور بود و کروبی رئیس مجلس که شما اگر می‌خواستید می‌توانستید شاهرودی را هم با خود همراه کنید کمی به اقدامات اخیر او نگاه کنید. ضرب‌المثل “خواستن توانستن است” را شما در هنگام حکومت همه جانبه‌ی خودتان اجرا نکردید حالا دست به دامن مردم شده‌اید. آیا آن موقع دست شما نبود؟ به مردم اعتماد می‌کردید. به رای‌ای که به پایتان ریخته شده بود اعتماد می‌کردید و با آن‌ها در میان می‌گذاشتید. جناب خاتمی این سخن که «باید بازی آن‌ها را به هم زد» سخن امروز نیست، سخن دیروز است روزی که می‌شد بازی را به هم زد. اشتباه داوری جزء لاینفک فوتبال است تیمی که بازی را باخت دیگر شکایتش از داور هیچ نتیجه‌ای را برنمی‌گرداند. حالا خودتان را بکشید که صدا و سیما شانتاژ خبری می‌کند. مگر نمی‌دانید برنامه‌ریزی سازمان صدا و سیما از کجاست؟ این را آن موقعی که در مجلس و دولت بودید می‌توانستید حل کنید. کسی بهتر از خود شما نمی‌داند که مرد عمل نیستید.
    آن‌هایی که فکر می‌کنند تحریم‌کنندگان باعث شده‌اند چنین دولتی روی کار بیاید و از خودشان فتوا صادر می‌کنند که تحریمی‌ها پشیمانند. خود من به عینه نخبگانی را دیده‌ام که با افتخار به احمدی‌نژاد رای داده‌اند. نمونه‌هایی که دیده‌ام معروف نیستند اما معروف‌ترینشان همین حامد بهداد بازیگر خوب و خوش‌آتیه‌ی خودمان است. هم او که الگوی سینمایی‌اش مارلون براندوی بزرگ است. اصلآ به رای او خرده‌ای نیست و نباید باشد کما اینکه امروز او حامی اصلاح‌طلبان است و فردا روز ممکن است حامی شخص دیگری باشد. فقط می‌خواهم چشم‌هایتان را باز کنید و تهمت و افترا نزنید. مگر اختلاف رای احمدی‌نژاد در دور اول چقدر بود. تحریمی‌ها چند درصد بودند؟ نمایندگان اصلاح‌طلب چند نفر بودند. چرا فکر می کنید اشتباه حزبی اصلاح‌طلبان را تحریمی‌ها باید جبران کنند؟ حزبی که در راستای اهداف خود برنامه‌ی راهبردی ندارد چه انتظاری از امثال ماها دارد؟ ببینید اصولگریان برای سیاست خود برنامه دارند و برای تحقق اهداف خود از هیچ چیز دریغ نمی‌کنند هر چند این هدف به قدری کثیف است که قابل بخشش نیست اما مگر نمی‌گویید سیاست پدر و مادر ندارد؟ خب پس شما بایستی سیاستمدار باشید که نیستید. حتی پیر سیاست هم گویا بازی را باخته است.
    حتی اگر طرفدار اصلاح‌طلبان هم باشی می‌توانی تشخیص بدهی که حضور اقلیتی آن‌ها در مجلس سودی ندارد که هیچ حتی برای مردم ضرر هم دارد. نمایندگان ما که قربانشان بگردم خیلی طرح‌های علمی صادر می‌کنند فقط مانده با هم لج کنند. اوضاعی می‌شود مجلس، قانون‌ها از روی لج و لجبازی و چشم و هم‌چشمی تصویب می‌شود تازه بعد می‌خورد به پست شورای نگهبان. آیا دیگر پستی بهتر از ریاست مجلس گیر اصلاح‌طلب‌ها می‌آید؟ سعی داریم چه کسی را گول بزنیم؟ همین که از روی لج و لجبازی با صدا و سیما به اصلاح‌طلبان رای بدهیم خودش نقطه‌ی سیاهی‌ست که بعدها سیاه‌تر هم خواهد شد. اصولگرایان با قدرت و سیاستی که دارند از هیچ‌کس نمی‌ترسند. اینها بهانه است که برای دلخوشی خودمان می‌آوریم، مگر در زمان حکومت اصلاح‌طلبان اصولگرایان از کسی ترسیدند که حالا بترسند؟
    من نه طرفدار حمله‌ی آمریکا هستم و نه منتظر انقلابم و نه هیچ چیز دیگر! منتظر اصلاح هم نیستم. اگر اصلاح‌طلبان خیلی ادعایشان می‌شود نفوذ خودشان را بر عامه‌ی بیسواد کشور متمرکز کنند که رای را وظیفه‌ی خود می‌دانند و نظر علمای دینی را وحی منزل. خواهی نخواهی انتخاب مردم ایران فعلآ همین است کافی است به اطرافیانتان نگاه کنید. شاید اطرافیان شما خیلی روشنفکر و رفرمیست‌اند اما اطرافیان من مردم عادی و بیسوادی هستند که حتی فکر می‌کنند گرانی و دزدی و دروغگویی و زدن زن‌هایشان وظیفه‌ی شرعی است. اشتباه برداشت نکنید بیسوادی از نظر من همان بی‌فرهنگی است. و جامعه‌ای که فرهنگ ندارد انگار که اصلآ وجود ندارد.
    همه‌ی حرف اما این است، سیاست پدر و مادر ندارد اما من پدر و مادر دارم و خرده‌ای سواد و فرهنگ. به کسی که نمی‌شناسم و کسی که می‌دانم قرار نیست وکیل مدافع من در مجلس باشد رای نمی‌دهم. رای مسئولیت می‌آورد و من فکر می‌کنم مسئول تمام کارهایی هستم که خاتمی قول داد و انجام نداد. فکر می‌کنم همین عذاب وجدان تا آخر عمر کافی‌ست.

    مرتبط:
    - من یک اصلاح‌طلب هستم. پس رای نمی‌دهم. به ۱۷ دلیل
    - کدام اصلاح‌طلب؟ کدام اصلاحات؟
    - دوندگان محترم لطفآ از جایگاه تماشاچیان رقبای خود را تشویق کنید
    - لینک‌های مخالف شرکت در انتخابات (بالاترین)

  • ۲۱م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی حرف ۷ نظر »

    یکی مثل کامران نجف‌زاده: هدف شما از شرکت در انتخابات چیست؟
    یکی از مردم ایران: در انتخابات شرکت می‌کنیم تا در صحنه حاضر باشیم و به دشمنان انقلاب بفهمونیم که مردم ایران هیچ‌وقت صحنه را خالی نمی‌کنند.
    نتیجه‌گیری غیراخلاقی: مردم ایران=ستارگان فیلم‌های پورنو

  • ۲۰م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی سیاست, شعر طنز, شعر من, طنز ۵ نظر »

    سران سرخوش سه قوه‌ی اصلاح‌طلبی طی نشست اخیرشان پس از رد صلاحیت‌های دسته‌ای و گله‌ای و فله‌ای تصمیمات عظیم و بسیار سودمندی را برای پیشبرد اصلاحات گرفتند. پس از این نشست شیخ اصلاحات قبل از اینکه بخوابد گفت: «این انتخابات نه تنها رقابتی است، بلکه حتی شانس اصلاح‌طلب‌ها بیشتر از اصولگرایان می‌باشد. شرکت می‌کنیم خوبشم شرکت می‌کنیم.» سید خندان و خوش‌آتیه‌ی این جبهه نیز فرمود: «مظلوم گیر آورده‌اند اما ما مظلومانه و پرنشاط در انتخابات شرکت می‌کنیم، این نقشه را به هم می‌زنیم و از روی نقشه‌ی گالیور بزرگ پیش می‌رویم.» ولی پیر سیاست هم‌چنان از اظهار نظر مفید بعد از این نشست خودداری کرده است.
    جبهه‌ی منسجم اصلاح‌طلب پس از تصمیم‌گیری‌های کلان خود اهداف بلندمدت بیست ساله‌ای را به شرح زیر برای عموم مردم منتشر کرد با ذکر این نکته که هر جامعه‌ای اصلاح‌پذیر است حتی آمریکا.
    اهداف بلندمدت اصلاح‌طلبان:
    - شرکت در تمامی انتخابات با نهایت تلاش حتی اگر هیچ‌کدام از کاندیداها تایید صلاحیت نشده باشند. بنابراین اصل در انتخابات دوره‌ی هشتم مجلس شرکت می‌کنیم و ۲۰ درصد از مجلس را از آن خود می‌کنیم. هرچند می‌دانیم دوره‌ی آینده ممکن است بشود ۱۰ درصد!
    - اعتراض به روند برخورد حکومت با منتقدین البته به شرطی که این اعتراض امنیت ملی را به خطر نیندازد و در ضمن ضرری هم نداشته باشد.
    - حضور همه‌جانبه در همه‌ی عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور با تمام قوا.
    - شرکت در تمامی انتخابات اعم از همه چی!
    - ایراد گرفتن از نظام سیاسی غرب علی‌الخصوص آمریکا و زیر سؤال بردن انتخابات این کشور از تمامی جوانب.
    - ابراز نظر در مورد نقض آشکار حقوق بشر در تمامی نقاط کره‌ی زمین غیر از ایران.
    - تلاش برای برنامه‌ریزی انتخاباتی دقیقآ یک ماه قبل از انتخابات.
    - اعتراض به لوایح پیشنهادی دولت اصولگرا در هر صورت حتی با وجود حضور داشتن در اقلیت که فرقی هم نمی‌کند.
    - تغییر وضع ظاهری همراه با مد!
    - حضور گسترده در انتخابات.
    - اعتراض به نگاه یک‌جانبه‌ی رسانه‌ی ملی به اتفاقات سیاسی کشور بی‌توجه به اینکه سرنخ صدا و سیما کجاست.
    - وعده‌های دموکراسی‌خواهانه خروار خروار.
    - لغو حکم حکومتی به شیوه‌ای کاملآ براندازانه و نوین و پاچه‌خارانه و الهی فداش بشم، ما همگی مدیون حکم حکومتی می‌باشیم.
    - ترویج فرهنگ شهرام جزایری!
    - صدور مجوز برای رسانه‌های منتقد و عقیده‌های متفاوت تو گویی این اجازه از وزارت ارشاد به جای دیگری منتقل شده است.
    - منتشر کردن نام مفسدین اقتصادی و قاتلین فرهنگی و عاملان انشار شب‌نامه‌ها به صورت کاملآ علنی و برخورد صریح و قانونی و مامانم اینا.
    - میزان رای ملت است.
    - بسترسازی فرهنگی و خیلی شیک و ریشه‌ای و سونا و استخر و جکوزی و سواحل نیلگون دبی!
    - استفاده‌ی کاملآ بهینه از ۸ سال اعتماد مردم و تقدیم دو دستی آن به جناح مخالف.
    - به سخره گرفتن تحریم‌کنندگان انتخابات و خوش‌خیال خواندن آن‌ها و اصلآ یعنی چه که تحریم می‌کنید؟ بیاین به ما رای بدین انقده خوبه.
    - خارج کردن کشور از بحران به همین سادگی و به همین خوشمزگی.
    - دفاع از حقوق زنان و خانواده و بچه‌ها چطورن خوبن؟ سلام برسونین خدمتشون.
    - معرفی حداقل ۲ نامزد زن در میان کلی نامزد مرد! در هر دوره.
    - هجوم به پای صندوق‌های رای.
    - نخوابیدن پیش از اعلام رسمی شمارش آرای انتخابات.
    - استفاده از ترانه‌های داریوش و گوگوش و شهرام شب‌پره برای شعارهای انتخاباتی.
    - جون مادرت همراه شو عزیز کاین درد مشترک هرگز به دست من که هیچی به دست آمریکا هم دوا نمی‌شود.
    - فرورفتن عمیق در صندوق‌های رای.
    - فراهم نمودن شرایط ازدواج برای جوانان اصلاح‌طلب و بچه‌دار شدن آن‌ها به امید اینکه به یاری پروردگار بیست سال آینده آن‌قدر اصلاح‌طلب داشته باشم که حتی رد صلاحیت‌ها هم از تعدادشان نکاهد.

    - از ما مشتاق‌تر به صندوق رای پیدا نمی‌کنید!
    و در آخر ترانه‌ی زیر تقدیم می‌شود به تمامی جوانان اصلاح‌طلب البته با موسیقی گوش کنید:
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    نبینم توی تحریمی
    منتظر رژیمی
    تو انتخابات به ما
    باید بری رای بدی
    باید بری رای بدی
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    آخه من قربون اون هیکل مانکنی‌ت برم
    موهاتو سیخ می‌کنی قربون زلف تو برم
    پا شو زود رای بده تا حقتو من بدم بهت
    تا که آتیش نزنن آزادی‌تو گفتم بهت
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    تو اگه بخوای واسه‌ت داد می‌زنم خیلی بلند
    تو رو آزاد می‌ذارم تا راه بری مثل لوند
    تا به من رای می‌دی تو پس غم و غصه واسه چی؟
    تا تو رو دارم دیگه کار بکنم پس واسه چی؟
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    چه خوبه رای دادنت، فداش بشم الهی
    من می‌رم توی مجلس، راستی چقدر تو ماهی
    مثل روزای اول، مفت می‌خورم تو مجلس
    تو حرص نخور عزیزم، خسته نشو تو هرگز
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    نبینم توی تحریمی
    منتظر رژیمی
    تو انتخابات به ما
    باید بری رای بدی
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن
    خوشگلا باید رای بدن
    خوش‌تیپا باید رای بدن

    مرتبط: آقای خاتمی یعنی زده‌اید به روضه‌خوانی؟

  • ۱۸م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو یک نظر »

    این روزها
    شدید
    باران می‌بارد

    چقدر
    چشم‌های تو
    غمگین‌اند.
    (۱۷/اسفند/۱۳۸۶)
    تقدیم به ۸ مارس

  • ۱۶م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی فوتبال ۶ نظر »

    حالا که چند روزی از انتخاب علی دایی می‌گذرد و تقریبآ همه اظهار نظر کرده‌اند بد ندیدم که کمی راجع به این موضوع بنویسم. اینکه چطور شد از بین ۵ گزینه‌ی موجود علی دایی برای سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران انتخاب شد سؤالی است که جوابش را نه من می‌دانم و نه باید از علی دایی پرسید. اما دلایل مخالفت با دایی چیست؟ مگر نه اینکه دایی همیشه و همه جا تنها پشتیبانش را خدا خوانده است و نه کس دیگر حتی اگر پشتیبان دیگری هم داشته است؟ پس حرف‌های علی دایی در برنامه‌ی نود در جواب عادل فردوسی‌پور در مورد لابی با خدا از دایی هیچ تعجبی نداشت. گواه این مطلب حرف‌های دایی پس از آقای گل شدن در جهان و قهرمانی سایپا و ده‌ها موفقیت دیگر اوست.
    اینکه اعتقادات دایی چیست و چه می‌کند هم به خودش مربوط است اصلآ دو سال پیش علی دایی توپ‌هایی را در کنسرت گوگوش امضا کرد که امضای گوگوش هم روی آن‌ها بود. دایی به پیشواز شیرین عبادی رفت. دایی زنش را کتک نمی‌زند و اصلآ زن دایی آزاد است. دایی از حضور بانوان در ورزشگاه‌ها هم حمایت کرده بود اما مگر دایی نباید در این مملکت فوتبال بازی کند و به موفقیت برسد؟ مگر فوتبال ما دولتی نیست؟ کدام بازیکن فوتبالی را سراغ دارید که بتواند با این نظرات و عقاید تنها به موفقیت برسد. حالا علی دایی موفق‌ترین ورزشکار ایران است. تازه او در هیچ مسابقه‌ای بعد از برنده شدن عکس فلان شخص را بالای سرش نبرده است و اعتقادش را به کسی تحمیل نکرده است. بهتر است کمی زرد بودن را از این موضوع خارج کنیم. به نظر شما علی پروین که دامادش پسر خواننده‌ی معروف فرزین است الآن در این مملکت چگونه موفق است؟ یا حشمت مهاجرانی چگونه می تواند تجربیاتش را در اختیار جوانان قرار دهد؟ خب ما در ایران زندگی می‌کنیم. همانطور که هنرمندهای متعهدمان در ایران زندگی می‌کنند. به نظر شما چرا عزت‌اله انتظامی می‌شود آقای بازیگر ایران، می‌دانیم که استحقاقش را دارد اما مگر به همین سادگی‌ست؟ اینکه اعتقادات شخصی فردی را وارد بازی انتقاد از او می‌کنید در حالی که فرد مورد نظر تا به حال نه اعتقاداتش را چماق کرده است و بر سر کسی کوبیده است و نه در زمینه‌ی فعالیتش اعتقاداتش را به کسی تحمیل کرده است. به نظر شما مهم است اعتقادات کاپلو چیست و یا اینکه برلوسکونی رابطه‌ی خوبی با دونادونی دارد؟
    علی دایی سرمربی سایپا است و مدیرعامل کارخانه‌ی سایپا چماق‌کش معروف مهرداد بذرپاش خب حالا ما از علی دایی انتظار داریم که طی یک عملیات انتحاری از سرمربیگری سایپا استعفا دهد و بعد هم راهی اوین شود؟ چرا علی دایی نباید از بهترین موقعیت بهترین استفاده را بکند و وقتی بهترین گزینه است خود را کنار بکشد؟ به نظر شما علی دایی یک قهرمان سیاسی است یا یک قهرمان ورزشی؟ حالا دایی بین‌المللی‌ترین ورزشکار ایران است و بیشترین مقبولیت را در جامعه‌ی جهانی دارد. پشتکارش مثال‌زدی است و موفقیت‌هایش بیشمار انتظار دارید در این موقعیت علی دایی دست به سینه بنشیند تا امیر قلعه‌نوعی و محمد مایلی‌کهن که تمام اعتقاداتشان را در رختکن تیم ملی به خورد بازیکنان می‌دهند مربی شوند؟
    قطبی با شرایطی که مملکت ما دارد نمی‌توانست در تیم ملی موفق شود. پرسپولیس را نگاه کنید اگر کمی غفلت کند اطرافیان پرسپولیس آنقدر قدرت دارند که او را به زمین بزنند. همانطور که مربی بزرگی چون دنیزلی را به زمین زدند. پس بهترین گزینه برای تیم ملی در این شرایط سخت علی دایی است که هم مقبولیت جهانی دارد و هم دانش فنی و هم قدرت داخلی.
    اما می‌ماند اینکه آیا علی دایی یک باند مافیایی در فوتبال دارد؟ نگاهی به یک سال و نیم دور بودن او از تیم ملی به ما ثابت می‌کند که حتی اگر این باند وجود داشته باشد به سود فوتبال ماست. تیم ملی بدون دایی در این یک سال و نیم کاری کرد که تماشاچیان در آخرین بازی تیم ملی خواهان بازگشت او به تیم ملی باشند و این حرف کمی نیست. حالا روشنفکرهای وبلاگستان دلایل زرد خودشان را برای کوبیدن دایی رو کنند. علی دایی فردی سیاسی نیست اما با سیاست رفتار می‌کند نبوغی که در کمتر ایرانی موفقی در ایران می‌بینیم. به این می‌گویند سیاست در عین سیاسی نبودن. مقبولیت داخی و خارجی علی دایی به خاطر موفقیت و پشتکاری است که از خود نشان داده است. اگر این دلایلی را که برای نفی علی دایی به کار می‌بریم کاربرد داشت باید خودمان از تمام مشاغل دولتی استعفا می‌دادیم و خانه‌نشین می‌شدیم چون رسمآ تمامی مسئولین مملکت روزی چماق‌کش بوده‌اند چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب.
    فکر می‌کنم برای این بحث بیشتر باید دلایل فنی آورد تا دلایل زرد و بی‌مصرف. در ضمن به نظر شما آیا علی دایی در فیفا هم باند مافیایی دارد و فوتبال جهان را با ثروتش خریده است؟ به نظر شما اوتمار هیتسفیلد حامی کشتار کودکان فلسطینی است؟ به نظر شما چرا نامی از مربی اسرائیلی چلسی در رسانه‌ی ملی برده نمی‌شود؟ آیا به نظر شما رفتار بعضی از ما با انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی مثل رفتار جناح تندرو با مسائل روز دنیا نبود؟ بزرگتر از حشمت مهاجرانی چه کسی را در فوتبال ایران سراغ دارید؟
    برای من مهم این است که علی دایی اگر با کسی مشکلی هم دارد در انتخاب خود دخالت ندهد همین یعنی اینکه او می‌خواهد در این مرحله هم موفق باشد، دیگران هر چه می‌خواهند بگویند.

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics