• ۴م اسفند, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی ترانه‌بازی | نوشته شده توسط foadsa در ۳:۳۸ ب.ظ

    از وقتی که فرجام این بازی رو راه انداخت دارم فکر می کنم. قوانین بازی که به مرور زمان رسمآ هیچ‌کدام عمل نشد و هر کس هر جور دلش خواست نوشت. به نظر من سوژه‌ی بازی مهم است دیگر قوانین در این موارد مهم نیست. دیگر نیازی به دعوت هم نیست، هر کس از سوژه خوشش آمد بهتر است بنویسد به جای اینکه از دعوت نشدن دلخور شود. ترانه‌ی جفنگی که موقع شنیدنش کهیر بزنم مثل فرجام و لیلی نیکونظر ندارم در عوض آنقدر ترانه‌ی دلچسب دارم که اگر بخواهم همه را به یاد بیاورم و بنویسم فرصت و مجالش نیست. به سبک فرجام می‌نویسم اما تعدادش دلخواه است، ترتیب هم ندارد.
    - زندگی در معترض‌ترین ترانه‌ی زمین:
    شهر تو شهر فرنگ، آدماش ترمه‌قبا
    شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا
    تن تو مثل تبر، تن من ریشه‌ی سخت
    طپش عکس یه قلب، مونده اما رو درخت
    (بوی خوب گندم/شهیار قنبری/داریوش/واروژان)
    - همین امشب فقط، هم‌بغض من باش:
    امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
    امشب همین ترانه هم نفس نفس دوست داره
    (عطر تو/شهیار قنبری/ابی/فرید زولاند)
    - نمی‌دونی چه دلتنگم:
    نمی‌دونی چه سخته در به در بودن
    مث طوفان همیشه در سفر بودن
    برادر جان، برادر جان، نمی‌دونی
    چه تلخه وارث درد پدر بودن

    دلم تنگه از این روزهای بی‌امید
    از این شبگردی‌های خسته و مایوس
    از این تکرار بیهوده دلم تنگه
    همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
    (برادر جان/ایرج جنتی عطایی/داریوش/واروژان)
    - تلخ مثل شکست:
    قلعه‌ی دل اسب غرور، لشگر تار و مار عشق
    دادم به ناز رخ تو، این‌همه یادگار عشق
    گفتم ببر هر چی که هست، رقیب جنگ چیره‌دست
    گفتی تو مغروری هنوز، با فتح این‌همه شکست
    (شطرنج/زویا زاکاریان/مهرداد)
    - شمردم و مردم و مردم:
    سهم ما از بهار، ابر گریه‌دار، انتظار
    جاده‌ی بی‌سوار، ایستگاه قطار، انتظار
    بنویس با چشمای خیس…
    (انتظار/شهیار قنبری/منصور/سیاوش قمیشی)
    - تمام زندگی دو پنجره است و یک دیوار لعنتی:
    کاشکی این دیوار خراب شه، من و تو با هم بمیریم
    توی یک دنیای دیگه، دستای همو بگیریم
    شاید اونجا توی دل‌ها، درد بیزاری نباشه
    میون پنجره‌هاشون، دیگه دیواری نباشه
    (دو پنجره/اردلان سرفراز/گوگوش/حسن شماعی‌زاده/واروژان)
    - برای مردمی که گمش کرده‌اند:
    ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود
    تمام حسرت من، بوی گندم بود
    (کار من/شهیار قنبری/داریوش/فرید زولاند)
    - کجای این جنگل شب:
    دست کدوم غزل بدم، نبض دل غاشقمو
    پشت کدوم بهانه باز، پنهون کنم هق هقمو
    (چکاوک/ایرج جنتی عطایی/داریوش/فرید زولاند)
    - نمی‌شه از تو نوشت خطی عاشقانه:
    کدوم صداقت، کدوم عبادت، کدوم رفاقت رو می‌شناسی
    کدوم نیازو، کدوم نمازو، کدوم پروازو می‌شناسی
    کدوم مهر و وفا رو، کدوم درد و دوا رو، بگو اگه خدا رو می‌شناسی
    (دو راهی/؟/شهرام شب‌پره)
    - کاش این پل نمی‌شکست:
    تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه
    منو به جشن نور و آینه بردی
    چرا از سایه‌های شب بترسم
    تو خورشیدو به دست من سپردی
    (پل/ایرج جنتی عطایی/گوگوش/واروژان)
    - کی میاد دست توی دستم بذاره:
    حالا من موندم و این ویرونه‌ها
    پر خشم و کینه‌ی دیوونه‌ها
    من زخمی، من خسته، من پاک
    می‌نویسم آخرین حرفو رو خاک
    (خونه/ایرج جنتی عطایی/داریوش/بابک بیات)
    - خدا ته قلبه آینه‌س:
    با صدام میام همه جا تو رو می نویسم
    روی آینه ی گریه هام ، گونه های خیسم
    ای که معنی اسم تو آسمون پاکه
    ریشه ی صدای نبض عشق زیر پوست خاکه
    (بیا بنویسیم/اردلان سرفراز/مهستی)
    - وقتی غربت پناه است:
    خدا به همراه، ای خسته از شب
    اما سفر نیست علاج این درد
    راهی که رفتی، رو به غروبه
    رو به سحر نیست، شب‌زده برگرد
    (شب‌زده/زویا زاکاریان/ابی/واروژان)
    - این بن‌بست چه وقت می میرد:
    اما ما عاشق رودیم مگه نه؟
    نمی‌تونیم پشت دیوار بمونیم
    ما یه عمره تشنه بودیم مگه نه؟
    نباید آیه‌ی حسرت بخونیم
    (بن‌بست/ایرج جنتی عطایی/داریوش/بابک بیات)
    - خوبی ما دشمنیه:
    حالا تو دست بی‌صدا، دشنه‌ی ما شعر و غزل
    قصه‌ی مرگ عاطفه، خوابای خوب بغل بغل
    انگار با هم غریبه‌ایم، خوبی ما دشمنیه
    کاش من و می‌فهمیدیم، اومدنی رفتنیه
    تقصیر این قصه‌ها بود…
    (سقوط/شهیار قنبری/داریوش)
    - کودکی من کجاست:
    تو این بستر پاییزی مسموم، که هر چی نفس سبزه بریده
    نمی‌دونه کسی چه سخته موندن، مث برگ روی شاخه‌ی تکیده

    کجاست مریم ناجی، مریم پاک، چرا به یاد این شکسته تن نیست
    تو رگبار هراس و بی‌پناهی، چرا دامن سبزش چتر من نیست
    (گهواره/زویا زاکاریان/گوگوش/واروژان)
    - امان از این ترکیب‌های ناب:
    مرا دریاب من خوبم
    هنوزم آب می‌کوبم
    هنوزم شعر می‌ریسم
    هنوزم باد می‌روبم
    (ناب/شهیار قنبری)
    - برای تو می‌نویسم آهای گل سرخ:
    شقایق درد من یکی دو تا نیست
    آخه درد من از بیگانه‌ها نیست
    کسی خشکیده خون من رو دستاش
    که حتی یک نفس از من جدا نیست
    (شقایق/اردلان سرفراز/داریوش/فرید زولاند)
    - من به شعری که تو حرفاته حسادت می‌کنم:
    حتی به هوا حسادت می‌کنم
    به صدای پا حسادت می‌کنم
    من به نوری که رو دستاته حسادت می‌کنم
    واسه دیدن تو با آینه رقابت می‌کنم
    (یه تیکه نور/شهیار قنبری/مهرداد)
    - قبیله یعنی یه نفر:
    سال به بن‌بست رسیدن
    پنجه به دیوار کشیدن
    از معنویت گم شدن
    تن به غریزه بخشیدن
    (سال ۲۰۰۰/اردلان سرفراز/داریوش/منوچهر چشم‌آذر)
    - تمام واژه‌ها از تو شروع می‌شوند:
    اگه سیلم پیش تو قد یه قطره
    اگه کوهم پیش تو قد یه سوزن
    اگه تن‌پوش بلند هر درختم
    پیش تو اندازه‌ی دگمه‌ی پیرهن
    واسه تو قد یه برگم، پیش تو راضی به مرگم
    (حرف/شهیار قنبری/گوگوش-شهیار قنبری/واروژان)

    زیاد شد می‌دانم، هنوز هم هست دلم نمی‌آید ننویسم. بخواهم باید تمام کلام شهیار و ایرج و اردلان را بنویسم و زویا زاکاریان. این دو ترانه‌ی عظیم فارسی را از اول تا به آخر می‌پرستم که داستان‌وار گفته می‌شوند و از هم جدا نمی‌شوند واژه‌ها. یکی نون و پنیر و سبزی شهیار قنبری با صدای داریوش و ابی است و موسیقی جاودانه‌ی فرید زولاند و دیگری کیو کیو بنگ بنگ زویا زاکاریان است با صدای گوگوش و ملودی مهرداد آسمانی. خیلی‌ها را ننوشتم.
    با توضیحات اول مطلب مشخص است که همه دعوت‌اند.

  • ۲ نظر برای “یکی بیاد یه شعر تازه‌تر بگه”

    WP_Modern_Notepad
    • نازلی گفت:

      اوهوم خودمم متوجه گل از همه رنگ بودن شرهام هستم :ی

    • نازلی گفت:

      این جا واجبه یک نکته رو عرض کنم، من از آقای کیمیایی بدم نمی‌آد. چندتا از فیلم‌های قدیمی‌شونم دوست دارم و به شدت قابل دفاع می‌دونم. فیلم‌هاشونم تا اعتراض پیگیری کردم. بعد ناامید شدم. مثل مهمان مامان فرش ایرانی که از مهرجویی ناامیدم کرد.
      اما نمی‌شه منکر اون آفتی که گفتم شد. می‌شه؟
      اون طرفدارای مهرجویی هم که فرمودید باعث سرافکنده‌گی‌اند. گرچه اعرتاف می‌کنم خودم ندیدیم.

      پ.ن: حیف که حمیدنعمت الله و پرویز شهبازی رو درگیر بحث‌های فرساینده‌ی بی‌خودی کردن که حتمن می‌دونین.

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics