چه بنویسم که نه سیخ بسوزد و نه کباب. اصلآ از چه بنویسم؟ از قاچاق سنتوری بنویسم؟ از بانی این حرکت؟ از خود سنتوری بنویسم؟ از مهرجویی بنویسم؟ از هواداران سنتوری بنویسم؟ وای…
نه آقای مهرجویی شما به پول سنتوری نیاز ندارید اما دیدن سیدی قاچاق سنتوری شرعآ حرام است؟ به عقل خودم شک کنم یا به روشنفکری شما؟ سنتوری مگر برای این مردم ساخته نشده، پس حق دارند منتظرش باشند و در مقابل سیدی و دیویدیاش وسوسه شوند که آن را ببینند. ما همه دزدیم از همان موسیقی فرانک سیناترا و لئونارد کوهن بگیر تا داریوش و گوگوش، از پدرخوانده بگیر تا The Departed. نرمافزارهای کامپیوترمان که بماند. دو سال منتظر حکم شدیم تا با سیدی اصلی ببینیم، الحق که قاچاقی در کار نبود، پریروز میخواستم آلبوم جدید بهنام صفاریان را بخرم چند جا تمام شده بود. اگر چیزی درست عرضه شود مردم هوایش را دارند. اگر کیفیت بالا باشد و قیمت مناسب چه کسی دزد میشود؟ اگر به شعور مخاطب احترام گذاشته شود او هم به فرهنگش احترام میگذارد. (البته استثنا هم داریم، در ایران بیشتر!) مگر آفساید جعفر پناهی نبود؟ مگر هزار فیلم دیگر نیست که تیغ سانسور دست مردم را از آن بریده است. آری وقتی ما دستمان به چیزهایی که حقمان است نمیرسد دزد میشویم. چاره چیست اگر من بخواهم شاهکارهای مارتین اسکورسیزی را ببینم؟ به قول مهرداد دزدی دزدیست چه فرقی میکند؟ شما به پول سنتوری نیاز داشتید یا نداشتید مهم نیست، مهم این است که این فیلم برای دیده شدن ساخته شده است نه برای خاک خوردن در آرشیو ممیزی وزارت ارشاد.
بانی این حرکت مطمئنآ جز سانسور و ممیزی چیز دیگری نیست. به قول استاد مهدی آذر یزدی که نمیدانم الآن کجای این خاک پهناور تنهاست باید سانسور را سانسور کرد و ای کاش که این آرزو به حقیقت میپیوست. هر چیز که سانسور شد حریصانه منتشر میشود. حالا دلشان میخواهد خوراک فرهنگی ملت ویروسی نشود باید جلوی این تفکر را گرفت. مگر اندیشه را میشود تصفیه کرد؟
اما خود سنتوری، چقدر بابت سنتوری و رئیس از طرفداران مهرجویی زخم زبان خوردیم. وقتی مسعود کیمیایی میخواست رئیس را به خاطر سنتوری از جشنواره بیرون بکشد کسی معنای حرکتش را نفهمید اما طرفداران مهرجویی رئیس کیمیایی را کوبیدند و سنتوری را بردند آن بالا نشاندند. درست است سینمای کیمیایی مخصوص خود کیمیایی است. اصلآ از دید عدهای رئیس مزخرف، مهم نیست. انتظار یک شاهکار سینمایی را از سازندهی گاو و آقای هالو و هامون و … در دل من بود. یعنی آنقدر از سنتوری تعریف کردند که ندیدنش حسرت شد. اما ای کاش این حسرت میماند شاید همهی جذابیت سنتوری به همین حسرت ندیدنش بود. سنتوری یک فیلم معمولی است نه از آن معمولیهای معمولی! برای نام بزرگ کارگردانش معمولی است. از حق نگذریم بعضی دیالوگهایش جسورانه است. همانقدر که صحنهی تزریق به دست پدر عالیست صحنهی عقد هانیه و علی تصنعیست. بیشتر شبیه فیلم مستند است. البته که مستند است اما ساختارش مثل فیلمهای مستند است.
شاید برای عدهای این انتظار ارزشش را داشته است اما برای من نداشت. من ترجیح میدهم همان سینمای مسخرهی کیمیایی را ببینم و لذت ببرم. برای پنجمین و ششمین بار بوتیک حمید نعمتالله را ببینم و چهارشنبه سوری اصغر فرهادی را. منتظر آفساید جعفر پناهی بمانم و بعد از دیدنش مشعوف شوم. این وسط کما و آتش بس و توفیق اجباری و رفیق بد و … را هم میبینم.
سنتوری فیلم خوبیست اما ارزش آن همه توهینهایی که از طرف طرفدارانش به فیلمهای دیگر سینمای ایران شد را نداشت. قصد توهین ندارم و امیدوارم چنین برداشتی هم نشود اما سینمای ما آنقدر فیلمهای مظلوم واقع شده دارد که سنتوری بین آنها پادشاه است.
و اما حرف آخر همان حرف اول است. وقتی کپیرایت جهانی را قبول نداریم همه دزدیم. مگر شما کارگردانها همه فیلمهای مطرح جهان را از سایت آمازون میخرید؟ شرع و فرعش بهانه است.
پیشنهاد
من
آگهی
آرشیو
موضوعات
- اجتماعی (۱۷)
- ادبیات (۴)
- اوبونتو (۲)
- اینترنت (۳)
- ترانهبازی (۱۱)
- تلویزیون (۸)
- حرف (۴۴)
- حقوق بشر (۱۱)
- خوراک (۵)
- روزمره (۱۰۳)
- ساماندهی (۱)
- سیاست (۳۸)
- سینما (۱۵)
- شخصی (۵)
- شعر (۲۲)
- شعر من (۲۷)
- طنز (۶۰)
- عاشقانه (۱۳)
- عکس (۱۱)
- فایرفاکس (۲)
- فوتبال (۵۳)
- فیلم (۴)
- متن ترانهی دیگران (۲۰)
- موسیقی (۱۲)
- مووبلتایپ (۲)
- نانوشتههای یک زن (۵)
- وبلاگ (۱۴)
- وبسال (۱۰)
- وردپرس (۱)
- ورزش (۲)
- پادکست (۴)
- پراکندهنوشت (۱)
- کتاب (۲)
- گاهنوشت (۳)
- گوگلریدر (۳)
- یک کلام (۴)
خبرنامه
آمار
خوشمزه
- خسرو شکیبایی بازیگر سبز سینمای ایران درگذشت
- جوابیه های یک وشکا : فایرفاکس
- وزارت ارشاد مکلف به پرداخت خسارت به فیلم سنتوری شد
- نصب همه ی درایورهای راه انداز ویندوز را با DriverMax تجربه کنید
- 10 اشكال پيامك فارسي همراه اول
گوگلشیر
- Twitter Testing A New Design
- *زن زیبایی است با موهای بور و چشمان آبی و چانه ای برجسته، دو
- مشکل شما چیست؟
- الیز یه دونه خر اینویز است نقطه
- همسایهمون رو آزاد کنید!
خوراکرولینگ
نوشتههای اخیر
- آهای دختر چوپون
- جلب توجه
- غبار رو هوا منم
- پادکست ۴: شاملو
- رد شو از ترس و به سایه بگو نه
- ۱۸ تیر
- مرا به نام صدا کن
- تاریخیترین روز تولد من
- تمومش میکنیم
- روز
نظرات اخیر
- صندوقک در آهای دختر چوپون
- آرام در اسمایلی جاتون خیلی خالیه
- ایران امروز در جلب توجه
- yasaman در غبار رو هوا منم
- صادق در جلب توجه
- Raol در جلب توجه
- Donya در جلب توجه
- مهدی در غبار رو هوا منم
- Raol در غبار رو هوا منم
- سیاوش در پادکست ۴: شاملو
جعبهی موسیقی
- Googoosh – ma be ham nemiresim
- Googoosh – Marham
- Googoosh – Porsesh
- Googoosh – Khalvat
- Googoosh – kie kie
- Googoosh – kaj kolah khan
- Googoosh – Khoob Mizani
- Googoosh – kie kie
- Googoosh – nemiad
- Andy – Sahraei
واژهها را یک به یک کنار هم گذاشت. دستانش نه پینه بسته بود همچو کارگران آفتابسوختهی کویر، و نه میتوانست آنچنان مقدس باشد مثل مردمی که از زندگی خود میزنند تا به دیگران زندگی ببخشند. واژه تمام راه او بود...
ما همه دزدیم
منتشرشده توسط foadsa | دستهبندی شده در سینما
این مطلب نوشته شده در در دوشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ در ۶:۳۲ ب.ظ دستهبندی شده در سینما.
میتوانید نظرات این نوشته را با RSS 2.0 خوراک پیگیری کنید.
شما میتوانید نظر بدهید., یا دنبالک از سایت خودتان بفرستید.






بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۶:۴۳ ب.ظ
این حرکت توهین به بزرگترین کارگردان ایران داریوش مهرجویی بود که به مراتب از مسعود کیمیایی بزرگتره
کسانیکه این کار رو میکنند درک هنری ندارند و همه چیز را با اسکناس میسنجند
همچون گذشته سینماگران ما باید فیلمهای فرمایشی بسازند که تا مثل روز سوم همه سیمرغها را درو کنند
در حالی که داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی و بهرام بیضایی و … خواب این همه سیمرغ را هم نمیتوانند ببینند چون نمیخواهند زیر بار حرف زور بروند.
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۷:۰۵ ب.ظ
شوما کی وردپرسی شدی حاجی ؟ مبروک …
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۸:۳۵ ب.ظ
یکبار خواستیم از این پول ها بریزیم که وجدان درد نگیریم تو نزاشتی !
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۶ ب.ظ
فواد بگو چی شد
رفتم ویدیو کلوپ گفتم سیدی اورجینال صفاریان رو میخوام
یارو میگه تو هارد دارم میخوای بشین رایت کنم
بعد همه جا همین مدلی بود
بعد تو میگی دانلود نکن
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۲۴ ب.ظ
دست مریزاد پست کاملی بود خوشم اومد :)
بهمن ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۵۸ ب.ظ
خوب از نظر شرافت انسانی دزدی آثار کاره کثیفیه اما در جایی که همه دزدن ….چه توقعی می شه داشت؟
لی لی
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۵ ق.ظ
[...] اما سومین مطلب جالب، نوشته خوب فواد بود: و اما حرف آخر همان حرف اول است. وقتی کپیرایت [...]
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۶ در ۳:۵۵ ب.ظ
پسر ! ما فیلمای هالییوود رو که صد برابر فیلمی مثل سنتوری و حکم خرجش کردن رو همزمان با روی پرده ی سینما رفتن و حتی نرفتن می بینیم. تازشم سنتوری که رو پرده نخواهد رفت دلتونو خوش نکنید ! تازه یکی عین من که اصلا سینما نمی ره به هر طریقی اگه یه فیلم برسه دستش می بینتش . حالا چه قبل اکرانش باشه چه بعدش . هر چند در کل من علاقه ای به این فیلمای دو زاری ایرانی ندارم اما به شدت دوست دارم سنتوری رو ببینم چون می گن خیلی فرق داره . خب کی داره بده منم ببینم! حالا که داریم دزدی می کنیم بیایید همگی با هم بریم جهنم …