دوستی که روان پریشانی
دارد مرا به بازی گیکها دعوت کرده است. من خورهی
چی هستم؟ خورهی ترانه، شعر، داستان، موسیقی، فیلم؟ خب دیگر میشود گیک هنر.
این
هم آرزوهای یک گیک هنر:
۱- روزی برسد که در جامعهی ما هنر را یک شغل محسوب کنند
یعنی کسی هنرمندی را برای اینکه شغلش نویسندگی یا شاعری یا نقاشیست به سخره نگیرد
که این هم شد کار؟
۲- روزی ترانههایم را با صدای خوانندگانی که دوستشان دارم
بشنوم، ضمن اینکه بتوانم یک ترانهی شش و هشت به قدرت شش و هشتهای شهرام شبپره
بنویسم!
۳- روزی بتوانم در ایران آثار هنری دلخواهم را از طریق اینترنت بخرم
بدون هیچ دغدغه و ممیزی و البته با رعایت کپیرایت.
۴- روزی برسد که افرادی مثل
سردار رادان فیلمهای معتبر سینما را با فیلم پورنو اشتباه نگیرند. و همینطور عمو
تبخیرچی وبسایت هنرمندان را با س.ک.س شاپ قاطی نکند.
۵- آنقدر وقت پیدا کنم که
کتابهای کتابخانهام را بخوانم و فیلمهای آرشیوم را ببینم.
۶- از کنسرتهایی
که دوست دارم برمم هیچی نگم بهتره! البته اگه میشد به صورت آنلاین و اینترنتی در
کنسرت خوانندهی دلخواهم شرکت کنم چی میشد.
۷- این هویت لعنتی همه جا سرک
میکشه! خدا کنه یه روز بیاد که هنر ایرانی در جهان هویت داشته باشد.
۸- روزی
برسد که مسئولین مملکت قبل از اینکه کشورهای دیگر هنرمندان ایرانی را بدزدند به فکر
حفظ ارزشهای هنری هنرمند مذکور بیفتند.
۹- محدودیت دست از سر کچل و بحرانزدهی
هنر برداره و کاری به مضمون اثر هنری کسی نداشته باشه. اگه آثار هنری درجهبندی سنی
داشته باشه دیگه محدودیت کیلو چنده؟
۱۰- همه این آرزوها به این ختم میشه که
روزی برسد که به قول سهراب واژه خود باران باشد…
۱+۱۰- چیزی به اسم مافیای هنر
وجود نداشته باشد.
بیشتر از این آرزو هم بیمزه میکنه بازی رو البته که من
حالمم خوش نیست اگر میبینید طنز آرزوها کمه! خواستم بازی از دهن نیفته.
این
اهالی هم از طرف من دعوت اند: احسان مصلحی، فرشاد، همه گفتند دکتر مزیدی که هیچی اما من از دکتر به عنوان گیک وب ۲.۰ دعوت می
کنم هر چند که باعث تبخیر جمع کثیری از سایتها خصوصآ https وردپرس شد! در ضمن آخر
دعوتنامه باز است هر کس خواست بگوید دعوتش کنم!
راه من
ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود










اسفند ۱۵م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۷ ق.ظ
[...] ششتی ِبا گیرت ما را به بازی گیگها دعوت کرد. فواد از آرزوهای ِهنریش نوشته، روانپریش از آرزهای موسقیش و دوستان آیتینویس [...]