• ۱م دی, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی اجتماعی | نوشته شده توسط foadsa در ۸:۵۳ ب.ظ

    سید خوابگرد ما را می‌شناسد؟ با این آقا که حرفی ندارم وقتی کیمیایی را زبان خودش می‌داند و نمی‌فهمد دغدغه‌ی کیمیایی، ما دهه شصتی‌ها هستیم وقتی با ما صمیمانه گفتگو می‌کند، وقتی این آقا نمی‌داند دستیار کیمیایی در “سرب” تهمینه میلانی بوده و در “سلطان” سامان مقدم، کارگردانان این روزهای قسمتی از نسل ما. با این به اصطلاح آقا قبلآ اتمام حجت کرده‌ام.
    قبل‌ترها از سید خوابگرد ایراد (+ و +) گرفته‌ام. از رضا شکراللهی وقتی کارهایی می‌کند و چیزهایی می نویسد دلم می‌گیرد. آن‌وقت است که می‌توانم پیرمرد دوست‌داشتنی وبلاگستان را بیشتر از پیش دوست داشته باشم.
    ما دهه شصتی‌های لعنتی خیلی زیادیم که یه دنیا جای ما نیست. همیشه سرکوفت جنگ را خورده‌ایم وقتی که میان خون و دلهره به دنیا آمدیم. وقتی ما آمدیم زمین دلتنگ بود و آسمان سیاه. می‌دانی سید، ما دهه شصتی‌ها مدیون مخترع هدفونیم و واکمن و آی‌پاد. وقتی که هدفون را در گوشمان می‌گذاریم و کارمان به کار کسی نیست، آنقدر سرخوشیم که صدای بوق ماشین‌ها را نمی‌شنویم و انسانیتی که به لجن کشیده شده را نمی‌بینیم. آنقدر خوشحالیم که کسی نمی‌داند در گوش‌هایمان صدای آواز شهیار قنبری می‌آید یا داریوش یا شجریان، کسی نمی‌فهمد که گوگوش ماه‌پیشونی تو قصه‌های ماست و شهرام شب‌پره ریتم قلبمان را تنظیم می‌کند. اصلآ خوش به حالمان است، به کسی چه که مایکل جکسون گوش می‌کنیم یا متالیکا، کریستینا آگیلرا بهترین آهنگ سال را در گوشمان می‌خواند یا به ابتذال امینم و فیفتی جواب مثبت می‌دهیم.
    ما دهه شصتی‌های لعنتی شاعر بودیم وقتی قیصر امین‌پور مرد. وقتی محمود دولت‌آبادی از وزارت ارشاد دلش خون شد ما اسطوره‌ی زنده‌مان را خواستیم. سیمین بهبهانی در رگ‌های ما جاری بود وقتی “دوباره می‌سازمت وطن” را نوشت. ما خیلی بچه‌ایم که دلمان آزادی جاری دوبی را می‌خواهد. هیچکس نمی‌داند چه بر ما می‌گذرد آخر آنچه بر ما می‌گذرد را کسی نمی‌داند. ما “ابله” داستایوسکی را در کتابخانه‌مان داریم و “طاعون” آلبر کامو را. خب عده‌ای هم “هری پاتر”های رولینگ را می‌خوانند. ما با “قیصر” کیمیایی “اعتراض” کرده‌ایم اما محمدرضا گلزار را هم دوست داریم شاید هم نداشته باشیم. به کسی چه که در این دل صاحب‌مرده‌ی ما چه می‌گذرد.
    می‌دانی این دهه‌ی شصت چه خوب که هست. ما برای ثبت در تاریخ آمده‌ایم. وقتی کسی شعرهای ما را نمی‌بوید. وقتی کسی عشق‌های ما را نمی‌فهمد. ما دهه شصتی‌های لعنتی نمی‌فهمیم چرا دنیا برای ما آوار است. چرا کوی دانشگاه ما را در خفقان کشته است. چرا حسین شریعتمداری بهترین منتقد دولت ما می‌شود. ما دلمان می‌خواست در خیابان که قدم می‌زنیم با افتخار بگوییم که دهه شصتی هستیم اما حالا انگار این ننگ بر پیشانی ماست. ما نه جنگی کرده‌ایم، نه انقلابی. ما دهه شصتی‌های لعنتی در یک کاباره مست نکرده‌ایم و با زن در باران نخوابیده‌ایم. ما “یه ماچ داد و دمش گرم” را گوش می‌کنیم، “آی مردم، مردم” را هم گوش می‌کنیم. بخشی از ما تندروی مذهبی‌اند و بخشی از ما در تویوتا کمری عشقبازی می‌کنند. اما ما دهه شصتی‌های لعنتی با همه‌ی این‌ها منزوی هستیم. نه کسی برای کتاب‌هایمان مقدمه می نویسد و نه کسی بوسه‌هایمان را ستایش می‌کند. ما در مراسم خواستگاری طلاق می‌دهیم. دلمان می‌خواهد برابر باشیم چون برابری را می‌بوسیم اما نابرابری را نمی‌فهمیم وقتی یک سنت غلط دیوانه‌مان می‌کند.
    ما دهه شصتی‌های لعنتی درهمیم. سر همه را درد می‌آوریم بی‌آنکه سودی داشته باشد. از نسل جدید اینترنت که می‌گوییم طوری با ما برخورد می‌شود که بدهکار هم می‌شویم از سوی شماها که اجتماعی بودن را از ما گرفته‌اید. ما دهه شصتی‌های لعنتی آنقدر جنم داریم که به خودمان می‌گوییم لعنتی اما به حرف ناحق پدر هم احترام می‌گذاریم. ما حتی به پدرهایمان بی‌احترامی هم می‌کنیم و طغیان می‌کنیم. می‌بینی هیچ چیز سر جایش نیست. دمدمی‌مزاج و تندخو و بی‌هویت.
    ما دهه شصتی‌های لعنتی خیلی زیادیم اما بیخود نیستیم. ما سید جان برای کارهایمان هیچ دلیلی نداریم اما هستیم. به حرف‌های تو فکر می‌کنیم و واکنش نشان می‌دهیم اما جنگ نمی‌کنیم. این را نه در مدرسه یاد گرفته‌ایم و نه در خانواده، این را ما دهه شصتی‌های لعنتی از تجربیات مضحک دهه قبلی‌هایمان به یادگار خریده‌ایم. البته ما اکثرآ نیم‌فاصله را رعایت می‌کنیم حتی اگر به ما بگویند دهه شستی!

    با دهه شصتی‌ها: (ترتیب: از جدید به قدیم!)
    شور و شر: نسلی که دلش به هیچ چیز خوش نیست (بالاترین)
    سیم آخر: اعترافات یک دایناسور (یا چگونه یاد گرفتم یک دهه پنجاهی پفیوز نباشم) (بالاترین)
    DeaDline: هر کی می‌گه پنیر … (بالاترین)
    دکتر مزیدی (یک دهه پنجاهی دوست‌داشتنی): دهه ۵۰ یا دهه ۶۰؟ (بالاترین) نکته: هیچ‌کس در بستر رادیکال هیچ نخواهد آموخت.
    تراموا: دهه‌ی لعنتی (بالاترین)
    شدیدآ پیشنهاد می‌شود، مجله‌ی طنز زابغر: کنکور دهه شصتی‌ها (شستی‌ها؟) (بالاترین)
    امید محدث: دهه شصتی ها ، قربانی اند ، باور کن (بالاترین)
    مجله‌ی طنز زابغر: من هم می‌خواهم مثل نفر آخر۶۰ باشم نه شـــســـت! (بالاترین)
    Silent Land: دهه ۶۰ ها … (بالاترین)
    مریم مهتدی: خودزنی دستِ جمعیِ ما دهه‌ی شصتی‌ها (بالاترین)/یه دهه شصتی اون‌طرفی، از نظر ما شصتی‌ها عقاید همه محترمه حتی اگه جناب خوابگرد برای ایشون شست رو با صاد بنویسه! (سند: بالاترین)
    روز خاکستری: وای از دست این دهه هفتادی‌ها (بالاترین)
    سورئالیست: No Country for Old Men (بالاترین)
    ملکیادس: پیش از قضاوت تاریخ، خود را نقد کنیم (بالاترین)
    آقای تایمز: دهه ی شستی ها (بالاترین)
    احسان مصلحی: نسل تو به فکر گم کردن من، نسل من به فکر پروانه شدن (بالاترین)
    فایزه: این دهه پنجولی‌ها (بالاترین)
    امین: بازی واکنشی (بالاترین) + پس‌نوشت + اعتراف
    جلال افشار: ما شصتی ها به متلک عادت کردیم (بالاترین)
    جلال سمیعی: سید جان بی‌خیال تربیت ما شو! (بالاترین)
    + لینک مطلب من در بالاترین

    نتوانستم موضوع داغ در بالاترین بسازم! اگر کسی مطلبی نوشت خبرم کند.

  • ۱۸ نظر برای “ما دهه شصتی‌های لعنتی”

    WP_Modern_Notepad
    • amin گفت:

      :))
      بابا سید فهر نکنه یهو :D
      فوق العاده نوشتی.دمت گرم.البته قبول کن بازی خوردیم!

    • جلال افشار گفت:

      دمت گرم فواد حال کردم.

    • احمد گفت:

      این سیل پاسخ های دههی شستی ها به خوابگرد ، نیز خود یکی از همان ویژگی های نسل ماست !

    • کیهو گفت:

      به من هم سری بزن

    • داریوش کبیر گفت:

      من گذاشتم زخم حسابی چرک کنه بعد فریاد بزنم .قطعا وقت بی خود و بی جهت ۵۹ مارو بکنن ۶۰ پس ذلت و هر چی که گفته تو سر من هم ریخته میشه .
      فعلا فریادم نمیاد !

    • سهیل گفت:

      جانا سخن از زبان ما میگویی
      لذت بردم خیلی حرف دل ما رو زدی عزیزم

    • فرشاد گفت:

      فواد امروز صبح دیگه دلم طاقت نیاورد رفتم به طبقه اویمون گفتم شما از اینترنت استفاده میکنید گفت نه گفتم خب لعنتی کارت مودموتو بده برم ببینم فواد چی گفت این دهه شصتیها چیه. و خلاصه الان مطالبتو خوندم دلم گرفت. یک بار دیگه هم میخونم. و تو ارشیو نوشته های به یاد موندنیم کپی پست میکنم خیلی قشنگ نوشتی حرف دل همه ماها رو زدی.

    • Silence گفت:

      “”". ما دهه شصتی‌های لعنتی نمی‌فهمیم چرا دنیا برای ما آوار است. چرا کوی دانشگاه ما را در خفقان کشته است. “”"…
      ما آمده ایم شاید که دنیا آوار شده را بر سر ما بریزند…
      شاید ما آوار دانی هستیم و خود بی خبر…

    • نوشین گفت:

      ما دهه شصتی های لعنتی بعد از خوندن نوشته ی تو بغض می کنیم!

    • amelie گفت:

      خیلی خوب بود…

    • amelie گفت:

      مخصوصا نیم فاصله..

    • سعید گفت:

      سلام
      من یه دهه پنجایی هستم
      راستی جوون از کی تا حالا کوی رو سر سما آوار شد؟ تون موقع که شما همه زیر ۱۸ سال بودین؟
      کی آوار جنگ رو سر شما ریخت؟ شما که ۷ ساله بیشتر نداشتین که جنگ تموم شد.
      تو اصلا تو سنی نبودی که وحشت بمبارون رو درک کنی
      اصلا تو نمی دونی نسل من چرا دوم خرداد رو ساخت همونطور که من نمیدونم نسل تو چرا سوم تیر رو ساخت.

      نه جوون نسل شما یا دغدغه کنکور داره یا بازار یا دوست دختر یا دوست پسر

    • ملیحه گفت:

      اونقدرعالی بود که نمی دونم چی بگم.

    • noname گفت:
    • yasaman گفت:

      عالی بود

    • Bahman گفت:

      بسیار خوب نوشتید. صد آفرین به شما که حرف دل خیلی از ماها رو گفتید

    • hamid گفت:

      haji damet garm kheili ali neveshti

    • لابد گفت:

      چقدر ” نق ” برای زدن داشتی ؟ !
      باید بدونی بلاخره هر دهه ای برا خودش مکافاتی بوده
      یعنی این خاصیت برنامه ریزی های استعمار برای جهان سوم هست . یا دم میاد پدر بزرگ خدا بیامرزم می گفت تا می تونین وارد سیاست نشین . هرکی خر شد شما سوارش بشین .
      این بهتره تا اینکه ازتون نردبون درست کنن و بالا برن . آخرشم مثل یه دسمال کاغذی مستعمل بندازنتون دور .
      می گفت استعمار یه سیکل سی ساله برا ایران برنامه ریزی کرده
      ده سال جنگ ، دهسال باز سازی ، ده سال بازی فریب .

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics