پنجشنبهی یک هفته پیش یعنی ۱۵ آذر ماه ۱۳۸۶ اتفاق بزرگی در دانشگاه آزاد اسلامی یزد افتاد. کیمیای سینمای ایران مسعود کیمیایی مهمان دانشجویان این دانشگاه بود تا یک نشست صمیمی سینمایی دوستداشتنی رقم بخورد.
نشست با نمایش فیلم دندان مار آغاز شد. برای من که این فیلم را ندیده بودم جذابیت خاصی داشت اینکه مسعود کیمیایی در دوران جنگ و در فضایی خاص چنین فیلم محشری بسازد خودش یعنی اینکه نگاهش جنس سینمای رئال و برهنه است.
فیلم که تمام شد مسعود کیمیایی و جواد طوسی وارد سالن شدند و به افتخارشان یک سالن غرق در تشویق شد و او با همان تیپ خاص خودش که پیشبینی میکردم با پالتو، کلاه شاپو و شالگردن قرمز آمد و به ابراز احساسات صمیمانه پاسخ داد.
از اینکه دیسک کمرش مانع از شور و حال خاص خودش میشود عذرخواهی کرد و دوستداشتنی پاسخ گفت. اول خواست از پردهی غیر استاندارد سالن ایراد بگیرد که بعد گفت وقتی هیچ چیز در این مملکت استاندارد نیست این هم غنیمت است. بار بیشتر صحبتها را جواد طوسی بر عهده داشت، به دلیل کسالت مسعود کیمیایی. طوسی از نگاه واقعگرا و دلسوزانهی سینمای کیمیایی گفت و پل منطقی سنت و مدرنیتهی کیمیایی را ستود.
پاسخ کیمیایی به سؤالات با همهی کسالتی که داشت پر از طنز بود. در جواب سؤالی که میپرسید: “به نظر شما اگر سانسور و خط قرمزها برداشته شود بهتر است و سینما پیشرفت میکند یا خط قرمزهایی باید باشد؟” گفت: “کسی که این سؤالو پرسیده در ایران زندگی نمیکنه؟ رؤیایی حرف میزنه!”
در مورد سربازهای جمعه گفت آنچه در سینما و پخش خانگی آمد تنها قسمتی از فیلم بود و به دلیل بریده شدن صحنههایی از فیلم، سردرگم بود. وقتی جواد طوسی انتقادهای مربوط به رئیس را میخواند و از کیمیایی پاسخ میخواست، گفت: “حالا جواد هم با این فیلم مخالفه، هر چی سؤال راجع بهش هست میپرسه! به نظر من یک بار دیگر رئیس را در شرایط استاندارد ببینید.” یکی پرسیده بود: “چرا همه از رئیس میترسند؟” و جواب کیمیایی همان حرفی بود که من زده بودم: “همین دیگر باید از رئیس بترسید، ما از رئیس میترسیم”
یکی نوشته بود: “شما که بعد از علی حاتمی بهترین دیالوگنویس سینمای ایران هستید، چگونه دیالوگهایتان را مینویسید؟” و کیمیایی گفت: “یعنی وقتی دارم دیالوگ مینویسم چجوریم؟ خب مینویسم دیگه! ضمن اینکه مقایسهی دیالوگهای فیلمنامهنویسان با هم به خصوص من و زندهیاد علی حاتمی اصلآ کار درستی نیست چون شیوهی نگاه او به سینما و دیالوگها یکجور بود و سینمای من شیوهی دیگری دارد.” و حرفهای تکمیلیای که جواد طوسی داشت.
در مورد زن در فیلمهایش گفت که باید واقعگرا بود در فیلمهای من هم قهرمان مرد هست و هم زن مثل همین دندان مار یا فیلمهای اخیرم. در مورد اینکه چرا در فیلمهایش زنها هم معتادند و سیگار میکشند اکثرآ گفت: “ببخشید! چیزی که هست، اگر اشکالی دارد این واقعیت چشم دیگر میگویم سیگار نکشند!”
کسی نوشته بود چرا از آثار ادبی اقتباس نمیکنید مثلآ شاهنامه یا مثنوی یا آثار معاصر، کیمیایی در پاسخ گفت: “اقتباس از شاهنامه و مثنوی پول میخواهد و قدرت که من هیچکدامش را ندارم، آثار معاصر ادبی هم که عمومآ توسط خانمها نوشته شده بیش از حد رمانتیک و در جامعهی ما غیرواقعی است.”
در بخش دوم نشست کیمیایی به خاطر دیسک کمرش بالا نیامد. کمی شلوغ شد و چند دانشجوی راست و تندرو سؤالات بیموردی را پرسیدند که جواد طوسی با دانش بالایش جواب داد. اما در آخر دانشجویی پرسید: “دلیل این سیر قهقرایی که در سینما میبینیم و در سینمای شما هم هست چیست؟ درسته که محدودیتها بالاست اما همیشه ثابت شده که در محدودیت خلاقیتها بیشتر شکوفا میشه.” کیمیایی اینجا بود که بالای سن اومد و گفت: “اول یک چیز را برای من روشن کن تا من جواب دقیقتری بتوانم بدهم، اینکه میگویی محدودیت خلاقیت را شکوفا میکند بر چه اساسیست و ماهیتش از کجا میآید؟” دانشجو گفت: ” ما در بین وبلاگنویسها و روزنامهنگارها میبینیم هر چه محدودیت بیشتر میشود آنها حریصتر میشوند و انسان از هر چه منع شود به آن حریصتر میشود.” کیمیایی گفت: “نه من مثال نمیخواهم. آیا این یک اصل است؟ در کدام فرهنگ و هنر و تمدن، محدودیت خلاقیت میآورد؟ آیا شخصی که هدفی دارد آیا در محدودیت به هدفش میرسد؟” پاسخ شنید که: “نه کامل و صد درصد اما به هر حال تا شصت درصد ممکن است!” و کیمیایی اینگونه بود که گفت: “خیلی ممنون!”
در خلال نشست هم جواد طوسی قسمتهای پایانی رمان جدید کیمیایی “عینالقضات” یا “حسد” را خواند و همه را به تحسین وا داشت.
خبرنگار نیستم و میدانم نوشتهام ناقص است. قصدم از نوشتن این مطلب یادگاری بود که از این دیدار دوستداشتنی و دیدنی بماند. کیمیایی از آن آدمهاییست که از نزدیک که ببینیاش بیشتر شیفتهاش میشوی. مخصوصآ برای من که با واژههایش زندگی میکنم. موقعی که خواستم برایم به یادگار “جسدهای شیشهای” را امضا کند در ماشین صدای فرهاد میآمد.
پینوشت خیلی مهم: از او در مورد بهترین کارگردان و بهترین بازیگر سینمای ایران سؤال شد که پاسخهای او قابل تأمل بود. در مورد بهترین کارگردان گفت: “هر کارگردانی دید خاصی دارد و تکنیک خاصی و در حال حاضر کارگردان خوب زیاد داریم چه قدیمی و چه جدید، اما قویترین (توضیح من: روی قویترین دقت کنید!) کارگردان ایران در حال حاضر از نظر من داریوش مهرجویی است.” در مورد بهترین بازیگر هم جواب هوشمندانهای داد: “بهترین بازیگر را نمیشود تعیین کرد چون هر بازیگری تواناییهای منحصر به فردی دارد و جنبههای بازیگری بسیار زیاد است اما با استعدادترین بازیگری که با من کار کرده است بهروز وثوقی است.” پاسخ او به این دو سؤال تشویق شدید دانشجویان و حاضرین را در پی داشت.











آذر ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۳:۵۷ ب.ظ
hi akh joon avalyam khofiiiiiiiiiiiiii khobe dige
آذر ۲۶م, ۱۳۸۶ در ۱:۰۰ ق.ظ
بسیار خوب بود، ممنون! ولی همانطور که خودت اقرار کردهای خبرنگارانه نبود. میشود این کار را از روی دست خبرنگاران تمرین کرد.
آذر ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۳:۳۱ ق.ظ
ممنون از اینکه به قولت عمل کردی و نوشتی. این ماجرا برای من اینقدر سنگین بود و گران تمام شد که بعد از مدت ها بنویسم و برای پرداختن به این موضوع یک وبلاگ اختصاص بدهم.
اما عجیب است که هنوز هم آرام نگرفته ام. من تا لحظه آخر ترک دانشگاه در کنار کیمیایی بودم و واقعا حس کردم که دلش شکسته است.
نگاهش سرد بود
و برای من پنجشنبه سردترین روزی بود که دیده ام.
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۷ در ۳:۲۰ ب.ظ
[...] که میبینید رو بعد از مدتها که از این نشست گذشته، من در گوشی موبایلم پیدا کردم. یادم نیست خودم این [...]