این روزها که نور را در پستوی خانه هم نمیتوان نهان کرد اگر شاملوی بزرگ زنده بود چه میسرود؟ مریم حسینخواه هم مثل بقیه بازداشت میشود و باز هم به خود میگویم آیا من نوعی ارزش این همه فدارکاری این بچهها را دارم؟ به قول شاعر اگر غم نان بگذارد، هان؟ این روزها از ترانه پر و خالی میشوم و گاه به این زبان فارسی دوستداشتنی لعنتی ناسزا میگویم که چرا اینقدر مهجور است اما زیبا. و خوش به حال مفاخری که مثل مغزها یکی یکی صادر میشوند تا اموالشان پس از مرگ مثل اموال شاملو حراج نشود.
از این حال و هوا این ترانه میبارد و من مینویسم:
» مهم نیست
دیگه برام مهم نیست، کی مُرده و کی زندهس
کی حبسه تو گذشتهش، کی غرق ِ تو آیندهس
همسایهمون زنش رو میزنه از رو مستی
میگه چرا این درو پشت سرم نبستی
دختره تو کوچهمون رگ زده با یه دشنه
دیوونهای هرزهگرد به تنش بوده تشنه
…
(آبان ۱۳۸۶، این ترانه روز خاصی نوشته نشده هر تکهای از آن در این ماه زاده شده، در این ماه بیخیالی من)
***
همیشه دوست داشتم دربارهی خیانت یک مفهوم تازه بسازم، چیزی که با بقیه متفاوت باشد، نفرین نباشد و یک روز از این روزهای پاییزی این ترانه متولد شد البته نمیدانم کامل است یا جای کامل شدن را دارد اما دوست دارم آنچه را که نوشته شده اینجا بیاورم بدون هراس از دزدیده شدن یا هر چیز دیگر:
» خیانت
جام خالی بود وقتی میریخت، بوسههاشو روی لبات*
بهت میگفت دوسِت داره به خاطر خیانتات*
باهات میرفت عاشقکشون، تو قصهی شاهپریون
یادت میداد دیوونه شی به پای لحظههای اون
جام خالی بود وقتی نگات، تو تن اون اسیر میشد
عشق داشت تو زندون شما، غصه میخورد و پیر میشد
تن به تن و نفس نفس، آخ که چه خوبه دلهره
وقتی که شرمِ آدمو، غریبه با عشق میخوره
جام خالی بود بهت بگم، دوسِت دارم خیلی زیاد
بگم که این خیانتت، به رنگ چشمات نمیاد
پیشم بمونی میمیرم برای سرخی لبات
واسهم مهم نیست چی میگن دربارهی خیانتات
(پاییز ۱۳۸۶)
نمیدانم شاید کاملتر هم شد، فعلآ “گلایه”ی اردلان سرفراز را با صدای داریوش میپرستم وقتی میگوید: “در حسرت دیدار تو آوارهترینم…”
————————-
* لبات و خیانتات قافیهی هم نیستند اما برای من هستند!











آبان ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۹ ب.ظ
من خیانته رو دوست داشتم خیلی اشاره مستقیم می کرد به هر حرکتی که طرف داشته انجام می داده … :دی
آذر ۳م, ۱۳۸۶ در ۷:۲۵ ب.ظ
سلام
قرار بود یه حجا برای لوگو بذاری
مطلب هم که ندادی؟
آذر ۴م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۲ ق.ظ
زیبا و دلگیر بودند
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۸:۳۸ ب.ظ
بگم که این خیانتت، به رنگ چشمات نمیاد …….