• ۲۷م آبان, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی روزمره, شعر | نوشته شده توسط foadsa در ۱۱:۱۹ ق.ظ

    وقتی اسفندیار منفردزاده می‌گفت: “شرمنده‌ام، ما تمام آزادی‌ها را داشتیم
    می‌خواستیم آزادی سیاسی هم داشته باشیم اما آزادی سیاسی که به دست نیاوردیم هیچ،
    تمام آن آزادی‌ها را هم از دست دادیم، واقعآ از روی شما شرمنده‌ام.” در جمله‌هایش
    صداقتی بود که آدم می‌خواست پای صحبتش بنشیند. حدود دو ماه پیش بود که گفتگویش پخش
    شد.
    حالا “خاطره‌ی دلبرکان غمگین من” پایش را از تهران بیرون نگذاشته توقیف می‌شود تا
    باز هم من حسرت پایتخت را بخورم. اما اصلآ چگونه یک کتاب با مجوز به این سرعت
    بی‌مجوز می‌شود؟ چگونه یک برنامه‌ای که برایش وقت و هزینه گذاشته شده مثل مثلث در
    این بی‌برنامگی‌ها به این سرعت تعطیل می‌شود؟ همانگونه است که شخص معلوم‌الحالی چون
    حسین شریعتمداری جایزه‌ی منتقد طلایی دولت را می‌برد.
    کمی کلام ناب آدم را سر
    حال می‌آورد. کاری که هیچ سیاستمداری نمی‌تواند بکند، یک هنرمند به سادگی با چند
    واژه به رخ می‌کشد مثل شهیار که این سطرها را برای گوگوش می‌خواند:

    یکی بود،
    یکی نبود
    به جز صدا هیچی نبود
    صدا، صدای مخملی
    نه یک صدای بدلی
    به رنگ
    ناب خاطره
    دو ماهی و دو پنجره
    یه پل به روی رود گل
    هم‌بازی یه قل دو
    قل
    صدا، صدای قدغن
    فریاد جادویی زن
    نور عزیز شب‌شکن
    هق‌هق سرزمین
    من
    صحنه‌ی ما غزل‌پوش
    صدا، صدای گوگوش

    و من در جادوی واژه‌های ساده و
    دشوار او غرق می‌شوم. کلام شهیار را اواسط این ویدئو بشنوید.

  • نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics