رمان شب مادر اثر کورت ونهگات نویسندهی سلاخخانهی شمارهی پنج است. موضوع جنگ جهانی دوم است و اعترافات یک نمایشنامهنویس است که در زمان جنگ صدای ارتش نازیها در رادیو بوده و جاسوس آمریکاییها به نام هوارد دبلیو کمبل جونیور. توضیح مترجم ع.ا. بهرامی پشت کتاب گویای مضمون اصلی داستان است:
… اما مضمون اصلی شب مادر مسألهی هویت است. همهی آدمهای رمان دو یا بیش از دو شخصیت دارند: اینان کدام یک از این دو شخصیتاند؟ یکی؟ هر دو؟ هیچکدام؟ و با کدام ترازو؟ که پاسخ بدین پرسشها باز میگردد به متن رمان و مقدمهی ونهگات.
و اما مقدمهی خود ونهگات جذابیت این اعترافات را دو چندان میکند:
من داستان زیاد نوشتهام؛ اما این داستان یعنی شب مادر تنها داستانی است که نتیجهی اخلاقی آن را میدانم.
البته این نتیجهی اخلاقی چیز چندان مهمی نیست؛ جریان فهمیدن آن هم صرفآ اتفاقی است: ما همان چیزی هستیم که بدان تظاهر میکنیم. پس همیشه باید مواظب باشیم ببینیم به چه چیزی تظاهر میکنیم.
و جنگ جهانی شروع میشود البته اعترافاتش شروع میشود از زندانی تمیز و تازهساز در اورشلیم:
اسم من هوارد دبلیو کمبل جونیور است. من از نظر محل تولد آمریکاییم، مشهور به نازی بودنم، اما ترجیح میدهم تبعهی هیچ کشوری نباشم.
اکنون که این کتاب را مینویسم سال ۱۹۶۱ میلادی است.
باید رمان خوانده شود تا زیباییهای نوشته و تلخیهای جنگ و آدمهای درگیرش مانند یک فیلم برای شما تصویر شود.
در بخش ۱۹ هوارد قصهی آخرین دیدارش با رزی ناس خواهر کوچک همسرش را تعریف میکند. آنها قرار است از خانه کوچ کنند و پدرزنش هوارد را مأمور کرده سگ رزی را بکشد.
زیاد با رزی آشنا نبودم. یک بار در همان اوایل جنگ نوکزبانی به من گفت جاسوس آمریکا، که یخ کردم. و از آن روز به بعد تا جایی که برایم مقدور بود از نگاه خیره و کودکانهاش پرهیز میکردم. وقتی وارد اتاق موسیقی شدم یکدفعه جا خوردم؛ رزی شباهت حیرتانگیزی به هلگای من پیدا میکرد.
گفتم، «رزی ـــ؟»
نگاهم نکرد . گفت، «خودم میدونم، نوبت کشتن سگه.»
گفتم، «یک وقت فکر نکنی از کشتن این سگ خوشم میآد.»
گفت، «حالا خودت میخوای بکشیش یا میخوای بدیش یه نفر دیگه بکشتش؟»
گفتم، «پدرت از من خواست بکشمش.»
برگشت مرا نگاه کرد. گفت، «حالا سربازی دیگه.»
گفتم، «بله.»
گفت، «یونیفرمتو پوشیدی آمدهای این سگو بکشی؟»
گفتم، «دارم میرم جبهه. اومدم خداحافظی کنم.»
گفت، «کدوم جبهه؟»
گفتم، «جبههی روسیه.»
گفت، «اونجا میمیری.»
گفتم، «آره همه همینو میگن. شایدم نمردم.»
گفت، «هر که هم نمرده، امروز و فردا میمیره.» به نظر نمیآمد اهمیت چندانی به این موضوع بدهد.
گفتم، «همه که نه.»
گفت، « من که میمیرم.»
گفتم، «خدا نکنه. مطمئنم همه سالم میمونین.»
گفت، «موقع کشته شدن دردم نمیآد. یکدفعه دیگه نیسّم.»
این جنگ جهانی لعنتی هر چه بدی داشت یک خوبی دارد و آن آثار هنریایست که با موضوع جنگ جهانی خلق شده است. داستان، شعر، فیلم و … اگر اینها را جمهوری اسلامی تبلیغات یهودیها هم بداند باز هم نمیتواند از زیبایی این آثار کم کند. در ضمن رمان شب مادر همان نتیجهی اخلاقی را دارد که ونهگات به آن اشاره کرده است. رهبران جنگ هر چقدر هم که در باطن آدمهای خوبی باشند آدمهای جنایتکاری هستند یعنی چیزی که به آن تظاهر میکنند و این اصل، دین و مذهب سرش نمیشود.
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان این رمان را با ترجمهی ع.ا. بهرامی منتشر کرده است و در سال ۱۹۹۶ هم فیلمی بر اساس این رمان ساخته شده است.











آبان ۲۱م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۰۲ ق.ظ
باید جالب باشه … باید خونده بشه … یادم باشه یادم بمونه که بگیرم بخونمش… ولی راست می گه دیگه … مردم سر اینکه کی زودتر بیمیره با هم جنگ می کنن در صورتیکه دیر یا زود همه می میرن… حتی قهرمانای داستانا …
آبان ۲۱م, ۱۳۸۶ در ۵:۰۹ ب.ظ
برای خودم متاسفم که وقت زیادی رو برای مطالعه رمانها اختصاص نمیدم.