به نظر تو چند درصد تا حالا هنگام فرستادن نظر یا مطلب، از دکمهی پیشنمایش یا preview ای که توی سیستم سایتها هست استفاده کردن؟
-
اولش معرفی بهترین مطلب، دعوتی بود اما بعد آزاد شد. اما مشکلی با این طرح هست که دورهی تاریخی ندارد مثلآ اینکه بهترین پست یک سال اخیر وبلاگ اگر بود بهتر بود. در ضمن انتخاب یک مطلب بین نوشتههایی که هر کدام به نقلی کلیشهای مثل فرزندان آدم میمانند کار سختیست.
بنابراین من علاوه بر معرفی بهترین پستم در این یک سال اخیر یا شاید کمتر در این چند ماه آخر، چهار مطلب هم از چهار موضوع مختلف وبلاگ میگذارم که از قانون سرپیچی کرده باشم.۱- قیصرانه (بهترین پست)
بچهها مردانه ایستادهاند. اگر دیگر قیصری نیست بچهها هستند. یک قانونی نوشتهاند، هیچ چیز سر جای خودش نیست. انرژی هستهای روی اسکناس است و مردانگی در زندان. یک ایرانی بود نه آن سالهای دور که کوروش بود و داریوش. یک ایرانی بود همین سالهایی که ندیدیم. یک فرهاد و یک داریوش داشت که میخواندند، یک شهیار قنبری داشت که مینوشت: “جمعهها خون جای بارون میچکه” و “تو آخه مسافری، خون رگ اینجا منم” ایرج و اردلان هم بودند.
یک ایرانی هست که سخته. مردانی ماندهاند که مرد نیستند. چشمانشان با بدن زن همخوابه میشود. اما زنانی ماندهاند که مردانهاند. حکم را که صادر کردند انگار که فاطی خودکشی کرد. ما دایی شدیم با خاطرههایمان. فرمان عذاب میکشد. حالا قیصرها ایستادهاند. مردم در خیابان قیصرهایشان را میستایند اما قیصرها به بند ۲۰۹ اوین میروند. انگار که باز هم شهیار نوشته است و داریوش خوانده است: “منم که جنگلی بیزمین بودم، به جرم کشف گل در اوین بودم”.۲- خودت رفتی، یادت ولی تو دلهاست (موسیقی)
و حالا رفتهای، ۱۷ سال بعد از هایدهی دوستداشتنی. مثل تمامی آنهایی که در غربت رفتهاند اما از دل نرفتهاند. به راستی خداوندا یک چیزی هست که مرگ هر هنرمند قطرههای اشک را میآفریند کاری که با هزار روضه و منبر شاید نشود. یکی باید جواب این سالهای ما را بدهد وقتی که بانوی آواز ایران میرود اما هیچ روزنامهای در این سی سال عکسی از او نداشته است.
دلمان برایت تنگ میشود. اشکم مجال نمیدهد این سطور را تمام کنم. دورهات میکنم، میگویی: “بسه دنیا دیگه بسه، تو دیگه کار نده دستم”، میگویم: “بسه دنیا دیگه بسه، چقده کار میدی دستم”، میخوانی: “خودم میرم، عکسم ولی تو قابه”، مینویسم: “خودت رفتی، یادت ولی تو دلهاست…۳- ما از رئیس میترسیم (سینما)
کیمیایی بلد است چه بسازد و چه بگوید، به قول رئیس بلدی رو باس یاد گرفت. فیلم تودهی مردم فیلم اخراجیها نیست، رئیس است. اشکال از داستان و محتوا و فیلمنامه نیست این امروز ماست. اگر دیروز جامعه برای قیصر و گوزنها هورا میکشید به خاطر این بود که خودش را میدید و قیصروار و سیدوار بود اما چرا امروز سینمای رئیس خلوت است؟ چون دیگر از خودمان بدمان میآید. مایی که رئیس برایمان حکم صادر میکند و آنقدر مثل سیامک جرأتش را نداریم که سرمان را بلند کنیم. ما در حکم رئیس رسوب کردهایم. ما از رئیس میترسیم.
۴- من به شعری که تو حرفاته حسادت میکنم (ترانهبازی)
فکر میکنم یک نیروی ماورایی پشت آن ذهن نشسته است که چنین با واژهها شعبدهبازی میکند. برای من ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز هم اسطورهاند اما تو مهرهی مار داری. از بزرگی کلامت و وقارش هر چه بگویم بیهوده است چون خود گواه این مدعاست. به این آخریها که نگاه میکنم میفهمم چقدر ترانه میتواند هنوز تازه باشد.
آقای شهیار قنبری واژههای تو آنقدر بزرگند که کلام در ستایشش ناچیز مینماید، بگذار اعتراف کنم که:
من به شعری که تو حرفاته حسادت میکنم
من با حرفی که تو شعراته عبادت میکنموقتی تنفست میکنم و عطرت نیست نمیدانی چقدر دلتنگ است هوا، انگار که ابر باشد اما باران نبارد. هرچه ترانه و شعر به نامت هست، تویی. گوش میکنم. انگار تمام آهنگها تو را مینوازند و چقدر حسودی میکنند به من که چشمهایت را با لبانم بوسیدهام.
-
دیروز روز جهانی وبلاگ بود و من هم دستم از این جهان کوتاه بود. بنابراین اجرای دستورالعمل مصوبه به امروز افتاد. برعکس ماهی که هر وقت از آب بگیری، میمیره! برای این موضوع هنوز دیر نشده.
بنابراین من جدیدترین وبلاگهایی که میخوانم و به گوگلریدر اضافه کردم رو معرفی میکنم، باشد که رستگار شویم:۱- تلنگر (Feed): یکی از وبلاگهایی که جدیدالتأسیسه. در لینکدونی گناهکار لینک اولین مطلبش رو دیدم و از اون به بعد همیشه حرفهایی زده که توی دل من زندگی میکنند. با توضیح اینکه “بعضی سؤالها تلنگری است به ذهن” مواردی را مطرح میکند که باید به ذهن مخاطب تلنگر بزند که به راستی چرا؟ این هم قسمتی از آخرین مطلبش:
آیا نام این شهر را می دانید؟
شهری است که اگر در آن نوشابه بخوری، شلاق می خوری. اگر شلوار و پیراهن سیاه بپوشی، دستگیر و زندانی میشوی. اگر دست مادرت را در خیابان بگیری، شب را باید در بازداشت بمانی. اگر با همسرت همبستر شوی، جرم آن شلاق است. دانش آموزان تنبل و شلوغ کلاس را آفتابه به گردن در دور شهر می چرخانند، خیلی تنبل ها هم اعدام. مردها باید با لباس در استخر شنا کنند. مردها باید در تابستان و زمستان کت و شلوار مشکی با دکمه های بسته بپوشند. (گفتگوی تمدنها یا انرژی هستهای، کدام حق مسلم ماست؟)۲- دنیای وبلاگ (Feed): مطالب تحلیلی کوروش از اتفاقاتی که در دنیای وبلاگها میافتد نیازی به تعریف ندارد. نوشتههای او نشان میدهد که درک بالایی از وب فارسی و همچنین جهانی دارد. پیشنهادها و انتقادهای او همه منطقی و در نهایت احترام است. در ضمن لیست وبلاگهای ایرانیان جهان هم یکی از کارهاییست که زحمت زیادی برای آن کشیده تا به سرانجام برسد.
سعی من اینست که راه حل ها با توجه به ساختار مدیریت کمترین اشتغال را برای مدیران به وجود آورد، رفتار کاربران بصورتی که نیاز به دخالت دائم مدیریت نباشد کنترل شود، کیفیت مطالب عرضه شده بالا برود و … در واقع فقط در دو مورد عکس العمل مدیریت لازم باشد. افشاگری و فحاشی. در سایر اوقات مدیریت با توجه به بازخورد، حدنصابها را جهت بهینه کردن سیستم تغییر دهد. از نظر من محور اصلی حرکت به سوی بالاترینی بهتر، منفی ناشناس است. گرچه شناسائی فرد منفی دهنده به جهت نقشی که سایر کاربران در افشای تبانی میتوانند داشته باشند مهم است، اما عدم اجرای آن زیانهای به مراتب بیشتری از این منفعت به وجود میآورد. از طرف دیگر این منفی ناشناس به عنوان یک مکانیزم موثر در مواردی مانند: توجه و حضور بیش از حد مطالب زرد، مطالب دست دوم و سوم، موارد عدم رعایت کپی رایت، مطالب اسپم، پستهای ۵ دقیقه ای و … به صورت موثری عمل خواهد کرد. از طرف دیگر به نظر من بالاترین تشکیل شده است از اقلیتی که رفتاری نامطلوب در جهت خلاف سیستم دارند و اکثریتی که جهت هوشمندانه ای در رفتار بالاترینی خود ندارند. عمده هدف به نظر من باید این باشد که اکثریت را در جهت کنترل سیستم مورد نظر کنترل و قدرت بدهیم. (چهارده پیشنهاد برای بهبود بالاترین)
۳- وسوسهای به نام بودن (Feed): از طنز کوهیار خوشم آمده، این روزها که خودم دل و دماغی برای نوشتن طنز ندارم خواندن نوشتههای کوهیار یک نیاز اساسیست. در این مواقع لازم است که بگویم بدون شرح!
اگر درست یادتان باشد چند وقت پیش در خبرها آمده بود که : حزب الله ایران منچستر انگلیس را خریداری می کند. البته این خبر کمی بعد تکذیب شد. اما یک سردار سپاه برای بنده ایمیل زده و جریانات پشت پرده را افشا نموده. از آن جمله متن نامه ارسالی به باشگاه منچستر که عیناً این زیر ببینیدش.
ریاست محترم باشگاه منچستریونایتد
با سلام و خسته نباشید و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما به درگاه ایزد منان
بدین وسیله به اطلاع می رساند که این تشکل قصد دارد آن باشگاه معظم را خریداری نموده و در جهت اهداف خداپسندانه وقف نماید. (سربازان گمنام منچستر)۴- روزها (Feed): امین یکی از دوستان توییتری است که در وبلاگش همهچیز گاهآ پیدا میشود از شعر و موسیقی ناب گرفته تا روزمرگی و اطلاعاتی در مورد پروژههای اوپنسورس، در هر صورت من خودم هم از وبلاگش استفاده کردهام هم از خودش راهنمایی گرفتهام بسیار.
دو نفر کشته شدند ! که یکیشان پسر جوانی بود همسایه ی کوچه ی بالایی ما . بیچاره تازه نامزد کرده بود و حتما مقدمات عروسی را هم فراهم می کرد .
خوب سپاهی بودن و آن هم در منطقه مرزی بودن این چیزها را هم دارد دیگر ! گویا با ماشین که از منطقه ی جنگی ! بر می گشته اند ، می روند روی مین و تمام. (یک خبر ساده)۵- که زن نبودی…امّا (Feed): میثم یوسفی ترانه میگوید، از دیگران ترانه مینویسد، دغدغههایی دارد تقریبآ مشابه من. در مورد سینما، تئاتر و موسیقی نوشتههایش قابل تأملاند. عنوان وبلاگ از یک ترانهاش میآید.
رو منطق نموندن، اومد، نشست، خندید
تو عکس رنگی گُنگ، نبودن منو دید
همه چی سر جاش بود، برای کشتن من
با چشمای کبودش، تو آینه زُل زد اون زن
اون ابروهاش یه تیر بود، باهاش ستاره میزد
تو جای خالی من، یه قلب پاره میزد
و من نبودم اما، که زن نبودی…اما
به لب رسیدم از کی؟ که من…نبودی…اما
چقدر گُنگه این ما، که با تو منگ بودم
و تو نبودی اما…شبیه سنگ بودم (اما…)وبلاگهایی رو نوشتم که این اواخر با آنها آشنا شدهام. وگرنه کلی وبلاگ برای معرفی هست. امیدوارم که روز به روز به تعداد وبلاگهای خواندنی اضافه شود. خدا هم یک چند ساعتی را به شبانهروز برای خواندن اینهمه نوشتهی دوستداشتی اضافه کند!
جیمیل
تبلیغات
من
موضوعات
آرشیو
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴










