اصلآ سیستم که مال خود آدم نباشه وبلاگ نوشتن و وبگردی یه جورایی از کلهی آدم میپره! به هر حال پول نداشتن این دردسرا رو هم داره دیگه. پنجشنبه رفتم خانهی ترانه. جمعیت رو که دیدم فهمیدم چقدر تنهام. با دکتر یدالهی کمی حرف زدم و همینطور با افشین مقدم. قرار شد یک ترانهام را شاید جلسهی بعدی بخوانم.
گوگلریدرم پر شده و فرصت خوندن مطالب نمیشه، چقدر بده که آدم سردرگم باشه. فکر نوشتن هم که نیست. پرسپولیس عالی بازی کرد مساوی کرد. سایپا مساوی کرد. محسن خلیلی کمکم داره شیش دانگ میشه.
شبها خواب نمیرم، صبحها دیر بیدار میشم. تو این تهرون درندشت حوصلهم سر میره. چرا پایتخت همهی چیزهای ما تهرونه؟ پایتخت سیاسی، فرهنگی، ورزشی، غیرفرهنگی، فساد، جنگ و … به قول شهیار حالم بده.
راستی این سیروس مقدم تا کی میخواد سریال بسازه. یکی مثل این بازیگرای معروف توی اغما چهجوری قبول میکنه توی این مزخرف بازی کنه؟ یعنی نتیجهی پخش سریال پرستاران باید سریالی شعاری به اسم اغما باشه؟
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











مهر ۱م, ۱۳۸۶ در ۵:۴۵ ب.ظ
واقعاً هم بده آدم اینجوری سردرگم باشه.خیلی بدم میاد وقتی یه خروار مطلب نخونده توی گوگل ریدر جمع شده باشه و حوصله یا وقتشم نباشه.
پاراگراف آخر هم کاملاً تأیید میشه.این سیروس مقدم اصلاً حالش خوش نیست.
مهر ۱م, ۱۳۸۶ در ۸:۴۸ ب.ظ
این قالب جدیدت رو خیلی می پسندم
قالب قبلی خیلی شلوغ بود
پایتخت …
مهر ۳م, ۱۳۸۶ در ۱:۴۲ ب.ظ
اگه تو همون روشنی پس سلام
این سردرگمی ها هم یه جورایی خوبه
تو یزد همیناش هم نیست