دوستانی که اخلاقیات را پیش میکشند و چون شاید خودشان از همجنسگراها متنفرند میگویند مصاحبه با ساقی قهرمان به دلیل گرایشات جنسی او نباید صورت میگرفته چند لحظه ساقی را از معادله کنار بگذارند. فرض کنید عمر خیام زنده بود و در این دوران زندگی میکرد. اصلآ بگذریم از اینکه آیا در چنین حالتی همین عدهای که شاعر بودن کسی را تعیین میکنند او را شاعر خطاب میکردند یا خیر. گیریم که همین محبوبیت را هم داشت و رباعیهایش زبانزد همه بود. با اینکه تمام این فرضها بعید است چون در چنین جامعهای که خودش را درگیر اعتقادات و اخلاقیاتش کرده اگر حافظ هم متولد میشد جان سالم به در نمیبرد چه رسد به خیام.
حالا یک روزنامهای مثل شرق با عمر خیام مصاحبهای ترتیب میداد و با او در مورد زبان شعریاش گفتگو میکرد و درصد بالایی از عوام و حتی خواص از زبان شعری خیام چیزی دستگیرشان نمیشد. در هر صورت حتی اگر شعر شاعر قابل فهم باشد زبان شاعر چیزهایی دارد که مختص خود شاعر است و همهفهم نیست و برای همین است که شاعر شده است.
فکر میکنید فردای این مصاحبه پیر شریعت و مذهب، حسین شریعتمداری در کیهان با روزنامهی شرق چه برخوردی میکرد. شک نداشته باشید که مینوشت: “شاعر مورد بحث ع.خ. که یکی از کافرین به نام است و از روانپریشی ذهنی رنج میبرد. در اشعارش ترویج شرب خمر و کفر را میکند و به اسلام و سایر ادیان الهی به دیدهی تمسخر نگریسته است. این شاعر که شواهدی مبنی بر گرایش ذهنیاش به صهیونیسم در دست است در اشعارش به علمای دینی توهین کرده و علاقه دارد شأن زنان را پایین بیاورد و بیناموسی را رواج دهد که در رباعی زیر کاملآ مشخص است:
شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی
هر لحظه به دام دگری پا بستی
گفتا: شیخا، هر آنچه گویی هستم،
اما تو چنانکه مینمایی هستی؟
قابل ذکر است که ع.خ. هیچگونه اعتقادی به بهشت و جهنم ندارد و دائمالخمر است و معشوقهباز است.”
بعد عدهای که گویا از احترام به عقاید و آزادیهای شخصی فقط ذکر نامش را یاد گرفتهاند و به جای بحث پیرامون موضوع اصلی به پایبندی به اعتقادات خودشان رجوع میکنند مینوشتند که هرچند که پروندهی روزنامه از پیش بسته بود اما نباید بیاحتیاطی میکردند و کاملآ مشخص است که روزنامه از سوابق عقیدتی شاعر اطلاعی نداشته است وگرنه چون از نظر شرع مقدس آن اعتقادات را گناه میداند تن به چاپ این گفتگو نمیداد!
به جان خودم اگر میشد با خیام و حافظ هم اینگونه برخورد میکردند چنانکه با شاملو و فروغ و دیگران صورت دادند. حالا برمیگردیم سراغ ساقی قهرمان. مصاحبه در مورد زبان زنانهی او در شعر است و به حق که گفتگوی سنگینیست. هیچکجای مصاحبه بحث به اعتقادات جنسی شاعر کشیده نمیشود و این از نکات مثبت گقتگو است چون حوزه ادبیات است نه جامعه یا هرچیز دیگر. اینکه آیا شعرهای ساقی قهرمان شعر است یا نه، آیا اصلآ ارزش بحث را دارد هم نکتهایست که مطمئنآ مجتبی پورمحسن درک کرده است. هیچکس حق ندارد اگر از شعری خوشش نمیآید آنرا ضعیف بخواند مگر اینکه تعریف جامعی از شعر بداند که یقینآ بزرگترین شاعران هم نمیدانند. مگر ادبا و بزرگان فرهنگ نبودند که به مبارزه با زبان نیما برخواستند اما حالا ما نیما را میپرستیم؟ قصدم مقایسه نیست فقط تفاوت دیدگاهها در شعر است پس نوشتههای ساقی قهرمان شعر است و حتی یک خط از یک شعر هم ارزش بحث دارد.
اما جالب اینجاست که بعد از این گفتگو تنها چیزی که مطرح نشد همان مطلب مورد بحث بود یعنی شعر ساقی و زبان زنانهی او! جمعی ساقی را به خاطر اعتقاداتش کوبیدند و جمعی مجتبی پورمحسن را مسئول این واقعه نامیدند و این همان هدف حسین شریعتمداریست. هیچکس در مقابل این کیهان و حسین شریعتمداری نمیایستد که فرهنگ و هنر و اندیشهی ما را یکجا به فاک فنا داده است. از همه افتضاحتر عذرخواهی روزنامهی شرق بود که کفهی ترازو را به سود کیهان سنگین کرد. همینطور عذرخواهی مجتبی پورمحسن به خاطر گناهی که نکرده و ارائهی نظراتش در مورد عقیدهی جنسی شاعر. اگر از ساقی قهرمان و همجنسگراییش اطلاعی نداشتید، متأسفم حتمآ آرشام پارسیپور را هم نمیشناسید! خود من برای آگاهی هم که شده هفت شمارهی آخر نشریهی چراغ را دارم. مطمئنآ یک جای کار شما که وظیفهتان اطلاعرسانی است میلنگد مگر اینترنت ندارید؟
چرا طفره میروید؟ برای رسیدن به آزادی باید همهچیز را در نظر گرفت. اگر دوست دارید آزادی بیان داشته باشید باید بدانید که آزادی جنسی و هویتی هم جزء آزادیهاییست که حکومتهای دموکرات باید برای مردمشان فراهم کنند. اخلاقیات را بیخود به رخ نکشید که اخلاق این است که به عقاید هم احترام بگذاریم تا جایی که به آزادی شخصی دیگران آسیبی نرساند به قول نازلی کاموری چه کسی قرار است شهید راه آزادی جنسی ما باشد؟
جناب شکرالهی شما که اینگونه به خوبی میتوانید این مسئله را تفسیر کنید چه نیازی است که تنفر خود از همجنسگرایی شاعر را به خواننده تلقین کنید؟
به هر حال بازخوردهای این مصاحبه با شاعر همجسگرا به طور واضح نشان داد که فاصلهی زیادی بین به اصطلاح روشنفکران و مردم عادی نیست و امید ما به اینکه روزی بدون بحث در مورد اعتقادات و حوزهی شخصی فرد به کارهای باارزشی که ممکن است انجام داده باشد یا نه پرداخته شود آرزویی محال است که به این زودیها میسر نمیشود. موقع عمل که میشود همهمان سروته یک کرباسیم.
پینوشت: روزی که گفتگوی هممیهن با رضا براهنی + را میخواندم با خود فکر میکردم چقدر خوب است که بدون توجه به اعتقادات و ذهنیت شخصی شاعر با او به مناظرهای چنین مفید آگاهکننده نشست و ای کاش که همینطور که میشود در مورد ادبیات مهاجرت بحث کرد میشد در مورد موسیقی مهاجرت هم بحث کرد و با آهنگسازها و خوانندههایی که روزی در ایران محبوب بودند و حالا به دلایلی مهاجرند مصاحبه کرد. به هر حال زیاد فاصلهای بین ادبیات و موسیقی و شاید سینمای مهاجرت نباید باشد اما اینروزها میفهمم که همین ادبیات هم دردسرساز است چه رسد به موسیقی و خوانندگانی که از نظر حاکمان مستهجن و ضدانقلابند.
پینوشت۲: اینجاست که متوجه میشویم چطور است که در جایی از دنیا فیلمهای زیبایی چون Loving Annabelle و Brokeback Mountain در حمایت از همجنسبازها ساخته میشود یا در فیلمی چون Gia زندگی یک مدل لزبین به تصویر کشیده میشود. بماند که اینجا هنوز دگرجنسگراها هم زندگی عادی خود را نمیتوانند داشته باشند نمیگویم مردم عادی که در اکثر نقاط دنیا دیگر همجنسگراها را جزء مردم عادی به حساب میآورند.