اولین ترانهی را که از تو شنیدم احساس میکنم “نون و پنیر و سبزی” داریوش و ابی بود. نمیدانستم مال توست اصلآ چیزی از ترانه نمیفهمیدم اما همیشه برای شنیدن دوباره و داشتن این آهنگ دلتنگ بودم. کمکم بزرگ میشدم و شعر و قافیه را میفهمیدم. برای من که در ایرانم ترانه سالها فقط با خوانندهاش شناخته میشد. در خانوادهای نبودم که اهل اعتیاد به موسیقی و ترانه باشد. حق بده اگر تا همین چند سال پیش نمیدانستم که معجزهگر ترانه کیست یا اصلآ مثلث جادویی ترانه یعنی چه؟
عاشق داریوش میشدم نه اینکه خورهی جمع کردن آهنگهایش باشم. من ابهت صدایش را میپرستیدم و شیوایی کلامی را که میخواند. اگر یک ترانهی اعتراضی بس بود آن “بوی خوب گندم” بود. میدانستم گوگوش اینجاست، دیگر نمیخواند. وقتی آهنگهایش را میشنیدم انگار که سالها با آنها زندگی کردهام. آری به قول تو “ستاره آی ستاره” هنوز سر و ته نواره. از فرهاد هم چیزی نگویم بهتر است که بغض میآید. بگذریم، میرسم به تو. منصور که “انتظار” را خواند انگار که یک دنیا در کلامش جمع شده است. هنوز هم تو را نمیدانستم اما بیآنکه بشناسمت عاشق کلامت میشدم. چقدر ترانهی “خودی” را نفهمیدم و لذت بردم انگار که طلسم میکرد.
نمیخواهم گذشته را دوره کنم چون تو برای من همین جایی، الآن. در همین جملهای که میگوید: “ترانه مال مردم نت به نت، پیدا ولی گم بود”.
فکر میکنم یک نیروی ماورایی پشت آن ذهن نشسته است که چنین با واژهها شعبدهبازی میکند. برای من ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز هم اسطورهاند اما تو مهرهی مار داری. از بزرگی کلامت و وقارش هر چه بگویم بیهوده است چون خود گواه این مدعاست. به این آخریها که نگاه میکنم میفهمم چقدر ترانه میتواند هنوز تازه باشد:
اشکای من گوله گوله، میچکن رو ماهیتابه
همه دود میشن، میسوزن، شام من گریه کبابه
اشکای من قطره قطره، میچکن روی کتابام
داره باز بارون میباره، اول و آخر حرفام (۱)
یا
خوشم خوشم، چنان خوشم، که غصههامو میکُشم
خوشم که از تو بُت شدم، جایی که دستا خالیه
وقتی که رؤیا میبافم، اسم تو نقش قالیه
خوشم که تا تو میرسم، صاحب این ضیافتم (۲)
آقای شهیار قنبری واژههای تو آنقدر بزرگند که کلام در ستایشش ناچیز مینماید، بگذار اعتراف کنم که:
من به شعری که تو حرفاته حسادت میکنم
من با حرفی که تو شعراته عبادت میکنم (۳)
اینها را نوشتم تا یادم بماند چقدر معتاد تو بودم و هستم و …
راستی، بین خودمان بماند:
آهای معلم بد، چقدر جریمه باید..
چند تا ستاره بسه برای جمع و منها
برای ضرب و تقسیم تا کشف این معما (۴)
=========================
۱- ترانهی شب سپید با صدای گوگوش
۲- ترانهی خوشم با صدای راستین
۳- بر وزن ترانهی یه تیکه نور با صدای مهرداد
۴- ترانهی معلم بد با صدای ابی








مرداد ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۳:۱۸ ب.ظ
نوشتهی فوقالعادهای بود.عنوان این پست رو که دیدم فهمیدم دربارهی کیه.چیزی ندارم برای گفتن جر اینکه همهی حرفاتو تایید میکنم و امیدوارم یه روزی بیاد که خیلی بیشتر از اینها ترانههای شهیار رو بفهمم گرچه نابترین لحظاتم رو با صدای شهیار و ترانههاش و وجود عزیزی که شهیار رو با همهی وجودش میفهمه گذروندم.
در ضمن دربارهی کامنتت توی کامنتهای همون پست توضیح دادم
مهر ۱۵م, ۱۳۸۶ در ۴:۲۶ ب.ظ
khaili ghashangeeeeeeeeee hamechish
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۴:۰۲ ب.ظ
[...] بود و بر دل مینشست. به شهیار قنبری پیشتر از اینها حسادت کردهام. اما گفتن از شهیار قنبری هر چه باشد، کم است. [...]