برای ترانهسازی و ترانهبازی باید حوصله داشت. باید شعر شد. نمیدانی چه شیرین است وقتی مینویسی به واژهسازی و میبینی بیتها از پی هم میآیند. شعر نو لذت دارد. پر است از خط قرمز و سپید و عاشقانه. اما ترانه مفهوم دیگریست. ترانه را میدانی یک روز خوانده خواهد شد اصلآ ترانه برای خواندن است. بگذریم که این ایران امروز نه جایی برای ثبت دارد که در دسترس باشد نه چندان حرمت ترانه حفظ میشود.
موضوع ترانهبازی را برای همین درست کردهام. گاهی تنها ترانه را برای یک واژه باید تقدیس کرد و آنموقع است که تمام ترانه شنیدنی میشود. میشود تنها با چند کلمه ترانه ساخت اما حساش مهم است اینکه ازدواج واژهها چقدر خوشیمن است. گاهی باید ترانه را آشفت، چنان پر از واژهی ناب و ابداعی که شور، تمام ذهن شنونده و خواننده را فرا بگیرد.
این که ترانه چرا ماندگار بود و حال نیست یا گمان میبریم که نیست نوشتن میخواهد. ترانه قشنگ است حتی سطحیترینش چون ترانه حرف دل است و حرف دل عدهای شاید از دیدگاه دیگری سطحی به نظر بیاید اما چنان بر دل شماری مینشیند که دوستداشتنی میشود. همانطور که گاهی واژههای تازه و ثقیل از سوی عدهای دشوار است اما برای بعضی آن ترانه مقدس است.
اینروزها چنان تحت تأثیر این ترکیب ناب قرار گرفتهام که مدام میخوانم و مینویسمش: “ای یادوارهی خوش” از هاتف و اینگونه میشود که ترانهی “هزار بار” شنیدنی میشود.*
هزاران هزار بار تو را گریه کردم
تو را میستایم تو را میپرستم
هزاران هزار بار تو را خواب دیدم
تو را حین گریه به آغوش کشیدم
ای یادوارهی خوش، ای مقصد مسلم
ای معنی سخاوت، معجزهای یا مرهم
و گاه تنها یک عبارت همیشه مورد استفاده چنان ذهن را درگیر میکند تا ترانه میجوشد، مانند “کمی تا قسمتی ابری” پیشنهاد لیلی نیکونظر (کمی تا قسمتی ابری) که این ترانهام را برای من دوستداشتنی کرده است.
———————————
*ملودی آغازین “هزار بار” بعد از مدتها مرا واداشت تا زنگ تلفن را عوض کنم.











بهمن ۲۵م, ۱۳۸۶ در ۲:۳۳ ق.ظ
هنوز در پی
ان
گم کرده ام
میترسم که
نی
آخر بی او بشنوم……