عراق قهرمان آسیا شد و شوق را میتوان در رگهای تمام عراقیهایی لمس کرد که اینروزها یک چشمشان نگران حادثه است و چشم دیگرشان اشک شادی میریزد و خندهای که بر لبانشان موج میزند. بازی فینال برای عراق بود با اینکه بعد از سالها طرفدار عربستان شده بودم با بازی زیبایشان اما خب فینال روز عراق بود. نشان دادند که هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد. جدآ که جادوی وحدت را ساقهای بازیکنان عراق باید کشف کرد.
این چند سال با تیم ملی عربستان بازی نداشتهایم. تیمی که یک زمان موجب نفرت ما ایرانیها بود چند وقتی میشود که از ما فاصله گرفته است هم از لحاظ رقابت هم از لحاظ کیفیت بازی تیمی. دیگر نام بازیکنانش را حفظ نیستیم. محمد الدعایه دیگر نیست که حرصمان را دربیاورد. فؤاد امین و الدوساری دیگر نیستند. آن سامی جابر زیرک بازنشسته شده است. از تیم ما هم دیگر احمدرضا عابدزاده درون دروازه نیست تا دلمان قرص باشد. محمد خاکپور و کریم باقری و خداداد عزیزی هم رفتهاند. دیگر علی دایی دروازههای آسیایی را نمیلرزاند. اما عربستان همچنان عربستان مانده است حرکتهای اضافیاش هم کمتر شده است. کمتر خودشان را زمین میزنند. انگار بازی نکردن با تیم ما برایشان خوشیمن بوده است. حالا دو مهاجم تاپ دارد یاسر القحطانی و مالک که با آن قد و قامت کوتاهش چگونه سر میزند.
با دیدن عربستان در این جام خاطرههای خوب و بد گذشته برایم زنده شد کاش مثل آن روزها اینهمه لژیونر نداشتیم و لیگمان حرفهای نبود اما فدراسیون و بازیکنان و مربیانمان حرفهای بودند.
-
-
برای ترانهسازی و ترانهبازی باید حوصله داشت. باید شعر شد. نمیدانی چه شیرین است وقتی مینویسی به واژهسازی و میبینی بیتها از پی هم میآیند. شعر نو لذت دارد. پر است از خط قرمز و سپید و عاشقانه. اما ترانه مفهوم دیگریست. ترانه را میدانی یک روز خوانده خواهد شد اصلآ ترانه برای خواندن است. بگذریم که این ایران امروز نه جایی برای ثبت دارد که در دسترس باشد نه چندان حرمت ترانه حفظ میشود.
موضوع ترانهبازی را برای همین درست کردهام. گاهی تنها ترانه را برای یک واژه باید تقدیس کرد و آنموقع است که تمام ترانه شنیدنی میشود. میشود تنها با چند کلمه ترانه ساخت اما حساش مهم است اینکه ازدواج واژهها چقدر خوشیمن است. گاهی باید ترانه را آشفت، چنان پر از واژهی ناب و ابداعی که شور، تمام ذهن شنونده و خواننده را فرا بگیرد.
این که ترانه چرا ماندگار بود و حال نیست یا گمان میبریم که نیست نوشتن میخواهد. ترانه قشنگ است حتی سطحیترینش چون ترانه حرف دل است و حرف دل عدهای شاید از دیدگاه دیگری سطحی به نظر بیاید اما چنان بر دل شماری مینشیند که دوستداشتنی میشود. همانطور که گاهی واژههای تازه و ثقیل از سوی عدهای دشوار است اما برای بعضی آن ترانه مقدس است.
اینروزها چنان تحت تأثیر این ترکیب ناب قرار گرفتهام که مدام میخوانم و مینویسمش: “ای یادوارهی خوش” از هاتف و اینگونه میشود که ترانهی “هزار بار” شنیدنی میشود.*هزاران هزار بار تو را گریه کردم
تو را میستایم تو را میپرستم
هزاران هزار بار تو را خواب دیدم
تو را حین گریه به آغوش کشیدم
ای یادوارهی خوش، ای مقصد مسلم
ای معنی سخاوت، معجزهای یا مرهمو گاه تنها یک عبارت همیشه مورد استفاده چنان ذهن را درگیر میکند تا ترانه میجوشد، مانند “کمی تا قسمتی ابری” پیشنهاد لیلی نیکونظر (کمی تا قسمتی ابری) که این ترانهام را برای من دوستداشتنی کرده است.
———————————
*ملودی آغازین “هزار بار” بعد از مدتها مرا واداشت تا زنگ تلفن را عوض کنم. -
باید میدیدی کوچولوهای آرژانتینی چگونه روی سر غولپیکرهای جمهوری چک سر میزدند! دیدن فینال جام جهانی جوانان با اعمال شاقهی شبکهی سه ارزشش را داشت که یک نیمهی دوم جادویی با قهرمانی همیشه دوستداشتنیهای من، زیر بیستسالههای آرژانتین تمام شود هر چقدر هم یوسفی در طول مسابقه چرت و پرت بگوید از شیرینی ششمین قهرمانی چیزی کم نمیکند.
اما خودم اینروزها آنقدر سردرگمم، دستم به همه کاری میرود و هیچکدام تمام نمیشود، باید یک موضوع ترانهبازی بسازم و با واژههای عزیز زندگی کنم.
-
خیلی راحت همانطور که پیشبینی میکردم تیم جمهوری اسلامی ایران (یقینآ این تیم دورترین تیم از نام ایران بود) از جام ملتهای آسیا حذف شد. اصلآ کادر این دوره از علیآبادی رئیس گرفته تا قلعهنوعی سرمربی ارزش بحث کردن رو نداشتند.
اما خیلی چیزها مشخص شد. مهمترینش مربوط به شبکهی سه و سازمان صدا و سیما بود عادل فردوسیپور برعکس فرزاد حسنی که گاهی جرأت به خرج میدهد مثل دیشب، هیچگاه در این بازیها اشکالات تیم را مطرح نکرد درست خلاف حرکت سازمان در زمان جام جهانی. در حالی حریفان آسیایی قابل قیاس با حریفان جهانی ما نبودند.
و تفاوتهای زیادی که دیده شد. فرق فدراسیون قدرتمند دکتر دادکان با فدراسیون مندرآوردی جناب علیآبادی. فرق مربی متشخصی مثل برانکو با مربی بددهنی مثل امیر قلعهنوعی. فرق کاپیتانی مثل علی دایی با مهدی مهدویکیا. فرق دروازهبانی بزرگ مثل عابدزاده با این دروازهبانهای پرادعا. فرق بازیکن محجوبی مثل فریدون زندی با خیلی از بازیکنان پر سر و صدای تیم.
از هاشمیان بگذریم که ادعایی نداشته است. خط حملهی این بهترین تیم ادوار ما به قول کارشناسان چند گل زده است؟ جناب غلامرضا عنایتی که قرار بود علی دایی قلعهنوعی باشند چند بار پایش به توپ خورد؟ لااقل دورهی قبلی یک گل زد. تیم جمهوری اسلامی ایران در این بازیها با چهار گل زده در مقابل حریفانی سطح پایین که خود به تنهایی به مالزی پنج گل زدهاند و با دو گل زده به تیم مالزی این جام را ترک کرد واقعآ افتخار بزرگیست.
خدا رو شکر که این تیم ملی مزخرف قهرمان آسیا نشد با این مسیر آسانی که داشت که در این صورت فاجعهی عظیمی برای فوتبال آسیا بود.
فقط حیف که دو تیم ژاپن و عربستان در نیمهنهایی به هم میخورند، حق هر دوی آنهاست که از ایران در قهرمانی پیشی بگیرند اما شخصآ عربستان را تیم مستحکم و قدرتمندی میدانم. به راستی اگر حریف امروز ما عربستان بود چه میکردیم؟ -
به سرم زده دومینم را شیکتر کنم، البته قبلتر هم به خاطر رجیستر شدن کلی از دومینهای مشابه بیخیال شده بودم. پنج دومین زیر مورد نظر است، از دوستان خواهشمندم انتخاب بفرمایند. نگران لینک شکسته هم نباشید فعلآ تا چندین ماه لینک نمیشکند!
my.way.in
my.way.cn
myway.in
myway.cn
my-way.irپینوشت: جناب درخشان بنده شخصآ علاقهای به آن چلغوزتان ندارم، نمیدانم چه کسی هی مرا در آن عضو میکند، سه بار لغو عضویت کردم اما باز هم خبرنامهاش برایم میآید، انگار گروه شما هم علاقهی زیادی به شغل شریف اسپمری دارد!
-
یه راست میرم سراغ رئیس مسعود کیمیایی. دو دفعه دیدمش. بار اول کیفیت صدای سینما پایین بود بار دوم بهتر شده بود اما ۵ جملهی آخر رئیس حذف شده بود. یعنی درست جایی تموم شد که نباید و کلی از حرفها توی همون چند جملهی پس از مرگ رئیس بود. تقریبآ این بود “اینکه اینجور میمیرم واسه اینه که خودم میخوام. چون رئیسام. خدا خودش این قدرتو به من داده که هر وقت خواستم بمیرم” البته رفتم که این جملات رو دقیقتر بفهمم اما حذف شده بود.
مسعود کیمیایی همیشه میره سراغ اصل مطلب اما این روزها واسه این رفتن باید پر از نماد بشه. وقتی با اینهمه نماد و مفهوم باز هم فیلمنامه را چندباره بازنویسی میکنه یعنی سراغ اصل مطلب رفتن سخت شده. کیمیایی خیلی زودتر از اینها سراغ اعتیاد رفته بود. اگه برای خیلیها سربازهای جمعه ضعیف بود برای من سربازهای جمعه شاهکار بود حتی با آنهمه برش. سراغ حکم هم رفته بود، حکمی که یکی برای همه صادر میکند. حالا نوبت هر دو بود. اگر خونبازی رخشان بنیاعتماد و سنتوری داریوش مهرجویی زندگی معتاد است، رئیس کیمیایی چیزی بالاتر اینهاست از لحاظ موضوع و پرداخت.
کیمیایی به قول خودش تا آخر عمر کمدی نخواهد ساخت اما طنز تلخی همیشه همراه فیلمهایش جاریست. رئیس با همین طنز تلخ شروع میشود، گورستان زبالهها، ما اینجا ایستادهایم روی طلا. سیامک زیر زبالهها زخمخورده، رضا (فرامرز قریبیان) زخمخورده از پاپوش رئیس. عاشق صحنههای شاهکاری هستم که لحظهلحظههای فیلمهای کیمیایی را مثل یک پازل به هم میچسبانند. در رئیس این تیکهها کم نیست. از اکبر معززی شروع میشود. خسرو شکیباییاش معرکه است. اونجایی که میگه: “مگه اومدی کلهپزی که از من چشم و پاچه و زبون، آی حالی میده آقا، آبلیمو بزنی…”
و کسی چه میداند آن سینما رکس آوارهی لعنتی چقدر خاطره است برای کیمیایی و همنسلانش و چقدر توهم است برای من و همنسلانم. کسی چه میداند شبای سینما و برت لنکستر و گری کوپر و ساندویچ و عشق یعنی چه. آن سکانس رضاهای رئیس در سینما رکس شناسنامهی کیمیاییست.
رئیس یک فیلم شیک است. از این فیلمها در سینمای ما زیاد نیست. هنوز هم رگههای خشونت در فیلمهای کیمیایی ناب است. فیلمبرداری رئیس و لحظات اکشناش جدیست و پر از زرق و برق. شاید دیگر پیش نیاید سقوط یک آدم را به آن عظمت در یک فیلم ایرانی ببینیم. همهی اینها از سرحال بودن کیمیاییست.
سینمای کیمیایی آینهی جامعهی ماست هرچند کسی نخواهد دوستش داشته باشد. سردرگمی اگر در فیلم موج میزند به خاطر این است که خود تماشاچی سردرگم است. اما این سردرگمیها به هم مربوط است. به سینما مربوط است.
جالب اینجاست که هرچه پیش میرویم نقش زنهایی که اوایل حکم ناموس را داشتند در فیلمهای کیمیایی بیشتر میشود. یکراست از قیصر بیایید به حکم و رئیس. کیمیایی همیشه پیشبینی کرده است کمرنگ یا پررنگ. به نظرتان فرقی بین اعظم نامزد قیصر با زنان سربازهای جمعه و حکم و رئیس نیست که حالا اسلحه میکشند و معتاد میشوند و جان میگیرند.
داریوش ارجمند وقتی در فیلم کیمیایی حل میشود آنچیزیست که دلمان میخواهد پرابهت و رک. داستان زندگیش رو سرراست تعریف میکنه. جالب اینجاست که تعریفهایی از ملنگ که در زندان خلا تمیز میکرد در جسدهای شیشهای هم موجود است. این یعنی که کیمیایی به هم متصل است در تمامی آثارش. و حسام (رئیس) وقتی میگه: “آدما دو دستهن، دستهی اول کار میکنن، دستهی دوم فراخن، از وقتی فهمیدم دستهی اول زیردست دستهی دومن، زدم تو خط دوم” و این جمله تمام جامعهی ماست این روزها.
کیمیایی بلد است چه بسازد و چه بگوید، به قول رئیس بلدی رو باس یاد گرفت. فیلم تودهی مردم فیلم اخراجیها نیست، رئیس است. اشکال از داستان و محتوا و فیلمنامه نیست این امروز ماست. اگر دیروز جامعه برای قیصر و گوزنها هورا میکشید به خاطر این بود که خودش را میدید و قیصروار و سیدوار بود اما چرا امروز سینمای رئیس خلوت است؟ چون دیگر از خودمان بدمان میآید. مایی که رئیس برایمان حکم صادر میکند و آنقدر مثل سیامک جرأتش را نداریم که سرمان را بلند کنیم. ما در حکم رئیس رسوب کردهایم. ما از رئیس میترسیم.
در مورد بعضی از ایرادها دقت کردم، یکیش سیم آن چراغ دورگرد بود که میگفتند چرا اینقدر بلند است که تمام نمیشود، آنجایی که طلا (مهناز افشار) لامپ را برمیدارد یکی بستهی سیم است و میدانیم که هر یک از این حلقههای سیم تا ۵۰ متر طول را هم دارد. بعضی از ایرادها اینچنین است. نگویید که از حضور اینهمه حیوان لذت نبردهاید واقعآ باغوحش را بیشتر دوست دارید؟این هم دو بیت اول تقدیمی من به رئیس:
من با تو تا خماری، پیاده سر رسیدم
روشنی چشات بود، که من شبو ندیدم
توی سرنگ و بوسه، من از رفیق بریدم
ریتم خلاف و عشقو، بیسر و ته شنیدمعکس: ساتیار امامی
-
قرن تسلیم تلاش، چهرهها از یک قماش
ساعت ناباوری، ذوب آسمانخراش
دورهی تزریق سم، تو شیارای سُرُم
موسم نفرینیه، لافِ هستهی اتم
وحشت از هجوم و حمله، موسم دام و تله
قرن بیتفاوتیهاست، هر دو سوی قافله
قرن تاراج و طمع، خاطیان مرتجع
دورهی تبخیر جو، یا تنفس در خلأ
مثل حسی ابدی، یا یه کابوس بدی
مثل اینکه به رگ و ریشهی خودت زدیقرن انهدام گل، رعشه بر اندام پل
سمفونی از مرگ عشق، تو کلید تلخ سل
موسم حادثهها، قرن توبیخ صدا
دورهی ترویج کفر، گریه در سوگ خدا
مثل حسی ابدی، یا یه کابوس بدی
قرن بیست و یکمه، اسم این تراژدیقرن اندوه و گله، انحلال سلسله
قرن فاجعه از آغاز، قرن قهر و فاصله
قرن حبسِ تو تراکم، گرد و سوزن، نیش کژدم
قرن غلتیدن در خاک، زهر خشخاش سهم مردم
مثل حسی ابدی، یا یه کابوس بدی
قرن بیست و یکمه، اسم این تراژدی
=====================
تراژدی
خواننده: هاتف
شعر و آهنگ: هاتف
آلبوم: رؤیای آبیپینوشت: این آهنگ در ادامهی آهنگ سال ۲۰۰۰ داریوشه، با همون ریتم خاطرهانگیز هم شروع میشه…
-
باز هم تکرار، تکرار جام کنفدراسیونها، آرژانتین همه را له میکند در فینال به برزیل میبازد آنهم چهار بر یک. تکرار بازی دوستانهی چند ماه پیش (۰-۳ برزیل)، آرژانتین حمله میکند و برزیل گل میزند. باز هم باختیم، باز هم سه بر هیچ! چیزی برای گفتن نیست به همین سادگی باختیم و طلسم نشکست. اینجاست که آدم میگوید کاش فوتبال زیبا نبود تا سلاطین قربانی نمیشدند. برزیل خود که زیبا بازی نمیکرد بازی زیبای آرژانتین را هم گرفت و آن موقعیتها که اگر گل نمیشد تعجب داشت.
آلفیو باسیل نتوانست هتتریک قهرمانی کند و انتظار، این کلمهی گاهی لعنتی باز هم در چشم ما ماند. اینکه چرا آرژانتین بازی همیشگیاش را انجام نداد دلیل دارد. خیلی هم دلیل دارد اما یک سؤال مهم برایم از بازی دیشب باقی ماند: آیا برزیلی که دونگا کاپیتانش بود هم اینهمه خطا میکرد؟
فکر میکنم ۹۰ درصد برنامههای آرژانتین با خطای برزیلیها در نطفه خفه شد در حالی که قبلترها آرژانتین خشنتر از برزیل بود. وای از آن اتلاف وقتهایی که با اختلاف سه گل هم برزیل انجامش میداد در حالی که آنها میتوانستند توپ را در زمین کنترل کنند. اگر در دو فینال گذشته یعنی کوپا آمهریکا ۲۰۰۴ و جام کنفدراسیونها ۲۰۰۵ برزیل با بازی خوب آرژانتین را برد این یکی برزیلی نبود که از دیدن بازیاش لذت ببریم. فقط حسرت در دل ما ماند. -
ساعتهای ناب کوپا آمهریکا بامداد فردا به پایان میرسد. فینال رؤیایی آرژانتین و برزیل ساعت ۰۰:۳۰ بامداد دوشنبه به وقت ایران شروع میشود انتقام شکست ناحق دورهی قبل هیجان بازی را دو برابر میکند. نه انقلابی و نه اعتراضی به سبک گردباد، ما از آن توپی که با جادوی آلبیسلستهها روی زمین میچرخد لذت میبریم. ما دون دیهگو را میپرستیم چون فوتبال خالص است چه در دورهی بازی کردنش چه الآن که هیجان را به سکوهای ورزشگاه میآورد و خوشحالیم که برزیلیها با اینهمه ستاهی خدادادی و غیرخدادادی چنین معجزهای را ندارند.
فدراسیون فوتبال آرژانتین یک فدراسیون قدرتمند و بابرنامه است گرچه اتفاقات جانبی ورزشگاهها نقاط تاریکی را به پروندهاش میگذارد اما باثباتترین فدراسیونی که در این سالها دیدهام از آنِ آرژانتین بوده است.
به هر حال بعد از چهارده سال با آلفیو باسیله دستیابی به قهرمانی چندان دور نیست فقط چند ساعت مانده است…در مورد تیم ملی ایران و این جام ملتهای آسیا گفتنی زیاد است. اینکه حقیقتآ من دوست ندارم این تیم قهرمان شود نه از نبود غیرت ملی میآید و نه از بیهویتی، تنها از سرِ دلسوزی نمیخواهم بیبرنامهترین تیمی که در این سالها داشتهایم با این سبکهای مندرآوردی جناب علیآبادی و غیرفوتبالیترین سرپرست فدراسیون یعنی کیومرث هاشمی بدعت بگذارد.
تنها صدا و سیما و سیاست الآنش را با موقع جام جهانی و ریاست دکتر محمد دادکان مقایسه کنید. چرا فردوسیپور با آنهمه تبحرش در به چالش کشیدن امیر قلعهنوعی تنها به یک جمله در مورد عنایتی بسنده میکند؟ در حالی که سال گذشته تا دیدیم و شنیدیم از رسانهی ملی کوبیدن دایی و برانکو بود. اگر بگویم سال گذشته علیآبادی دوست نداشت تیم نتیجه بگیرد اغراق نکردهام که از کارهایی که میکردند مشخص میشد.
ببینید ترکیب برانکو از لحاظ نفری چه تغییری کرده است؟ دایی، گلمحمدی و بختیاریزاده که خود رفتهاند. میرزاپور که مصدوم است بقیه همانهایی هستند که از برانکو ایراد میگرفتیم! فریدون زندی که بعد از جام جهانی به دلیل آلمانی بودن استایلش مغضوب شده بود بعد از بازگشتش باز منجی تیم ملی شد همان کسی که به برانکو میگفتند بهتر از او را در ایران داریم!
انگار که درست گفتهاند چوب خدا صدا ندارد، عنایتی همان شخصیتی که با غرور از علی دایی ایراد میگرفت چند دقیقه در ترکیب مفید بود؟ با اینکه به دایی پاس نمیدادند اما او مقصد کلی از پاسهاست.
کمی منطقی فکر کنید اگر جای این تیم چین که عالی هم کار کرد پرتغال و آنگولا بازی میکردند نتیجه چه بود؟ مکزیک را نمیگویم که خود دیدیم آن فاجعهی چهار بر صفر را.
بخیل که نیستم اگر با این بازیها و برنامهها تیم ملی قهرمان شد نوش جانمان!
من
آگهی
موضوعات
آرشیو
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴









