۱
توی کوچه قد کشیدم، توی گردُ دودُ سوزن
با شبُ دشنه گره خورد، همهی زندهگیِ من
یه خیابون سرِ رام بود که نمیرسید به آخر
من فقط هفتتیرِ تنهامُ صدا زدم: برادر!
سایه به سایهی من بود ترسِ مسمومی همیشه
اینجا با گلوله ختمِ قصهها نوشته میشه
تو رسیدیُ تو دستت برگِ آزادیِ من بود
برای رد شدن از شب راهمون عاشق شدن بود
وقتی آغوش رفاقت یه تلهس،
حرفِ هفتتیرِ پُرُ باور کن!
وقتی هر نفس میشه شکلِ قفس،
حرفِ هفتتیرِ پُرُ باور کن!
۲
چمدونم پُرِ غربت، پُرِ عکسایی که تارَن
پُرِ تقویمای کهنه که چهارشنبه ندارن
روی پردهی گذشتهم، بختکِ سرخِ یه پنجهس
دیگه هر بسترِ خوابی تختهبندِ یه شکنجهس
تحتِ تعقیبِ گلوله، تحتِ تعقیبِ عذابم
اما باز فکرِ شکارِ چهرهی پشتِ نقابم
همهی خونِ تو رگهام دُنگمه تو این ضیافت
تنها با خون شُسته میشه از دلم داغِ خیانت
وقتی آغوش رفاقت یه تلهس،
حرفِ هفتتیرِ پُرُ باور کن!
وقتی هر نفس میشه شکلِ قفس،
حرفِ هفتتیرِ پُرُ باور کن!
رییس
تصور کن/یغما گلرویی/نشر نگاه
*به بهانهی نزدیکی اکران “رئیس” مسعود کیمیایی
پینوشت: سبک علامتگذاری ترانه را وفادار به کتاب تایپ کردم، چندان موافق آن نیستم! در ضمن از کیفیت صحافی کتاب باید گلایه کنم که هنوز دو هفته از خریدش نگذشته بود که جلدش وا رفت.










