بچههای پلیتکنیک اعتراض کردند و محمود احمدینژاد تنها خندید و گفت مگر این آزادی نیست؟ به راستی ما دنبال چه چیز میگردیم؟ آنروز آزادی در یک لبخند بود و از فردایش آزادی یک توهم. همیشه به دانشجویان پلیتکنیک حسودی کردهام. اصلآ این دانشگاه متفاوت است. از نامش گرفته تا اتفاقاتش. در میان انبوهی از نامها که بر سردر دانشگاههای کشور دیده میشود شاید تنها امیرکبیر باشد که نامش برازندهی خودش است. نه نام رئیس جمهوری اسلامی است و نه نام هیچ موضوع بیربط دیگر.
امیرکبیر را به عنوان یکی از ایرانیترین مردان تاریخ میشناسیم که نه زورگو بود نه بیلیاقت و بیسیاست. شاید روح اوست که بر دانشجویان این دانشگاه مؤثر است. حالا بعد از آن روز کذایی اعتراض، ببین چگونه روح امیرکبیر را میآزارند.
حمام فین کجاست؟ دانشجویی که معترض است بازداشت حقاش است. این چیزیست که نامش را آزادی در حدود قانون میگذارند. قانون چیست؟ کلامی که بر زبان فلان سردار جاری میشود و یا عقیدهای که در سر آن بسیجی دانشگاهی میگذرد. اسمش را چه میگذارند؟ تأدیب، پاکسازی دانشگاه از نیروهای ضدانقلاب و مخرب.
حالا تو به تمامی معصومینشان قسم یاد کن که نشریات منتشر شده جعلی است. آنها به منافقینشان اعتماد میکنند نه به معصومینشان.
اینجا ایران است. جایی که بسیجیان تندرویش هر حرکتی بخواهند در دانشگاه میکنند اما دانشجوی کمونیستش حق درس خواندن هم ندارد. صندوق رأی را به راحتی مورد هجوم قرار میدهند -حتی اگر در استراحتگاه دختران دانشکده باشد که آنها مجازند به تجاوز- و برای پاکسازی دانشگاه از چهرههای معصوم بیانیه صادر میکنند.
اینان دانشجو را ضرب و شتم میکنند. انگار که ایران برای او نیست و زبانش فارسی نیست. به خاطر اینکه دغدغهاش شاید انرژی هستهای نباشد و هدفش ایدههای نویی باشد که هیچ دخلی به آنها ندارد. به کسی چه که خانوادهاش را سربلند و آزاد میخواهد؟ به کسی چه که خداوندگارش را چقدر دوست میدارد؟ جنسمان متفاوت است و قدرت و شعور درکش از مخیلهی آنها خارج است.
واقعآ چه صفتی لایق این جماعت است که اینگونه به دشمنی با عقیده و علم قد علم کرده است؟
» چکمههایتان را از حلقوم پلیتکنیک بردارید/گناهکار (به همراه لینکهای مرتبط)










