حالا محسن نامجو مد شده است. بعضیها صدایش و نوع خواندنش را دوست دارند و بعضی مثل لیلی از او متنفرند. اما مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که عدهای نمیتوانند سلیقهی موسیقاییشان را با جرأت بیان کنند. پشت تب قایم میشوند. من از محسن نامجو خوشم نیامد. خیلی راحت، حتی فکر میکنم نقطهی ضعف سریال “ترش و شیرین” رضا عطاران همان صدای نامجو بود. امیرحسین مدرس قشنگتر میخواند. اما مشکلی ندارم که چرا بعضی نامجو را از ته قلب دوست دارند. شاید یک وقتی خوشم آمد.
رک بگویم از این تب کردنها خوشم نمیآید. جرأتش را دارم که بگویم شادمهر که گل کرد فکر کردم یک مد است مثل همهی مدها، اما حالا او جزء ده خوانندهی محبوب من است. اصلآ هم قرار نیست بگویم موسیقی شعور میخواهد. موسیقی حال میخواهد. گاهی باید با دونه دونهی منصور حال کرد، گاهی با انتظارش. چه ایرادی دارد اگر با ریتم شش و هشت شهرام شبپره حالمان سر جایش میآید. ساعتی هم آواز شجریان را نفس میکشیم. از آن روشنفکرهایی متنفرم که دائم ریتم شش و هشت را میکوبند اما تا پخش میشود شنگول میشوند.
احساس میکنم برای محسن نامجو هم تب کردهایم. تا نفسشان غیرمجاز است تب میکنیم. همه را نمیگویم. چند نفر سیدی “وایسا دنیا”ی رضا صادقی را خریدهاند؟ شاهکار است. اما هنوز هم زیرزمینیاش را دوست داریم. پول بالای سیدی اصلش نمیدهیم. خوانندهای که تا دو سال پیش تب همهی ما بود.
موسیقی سلیقه است. درست است لیلی کمی تند رفته است. انگار از این تب بیمورد متنفر است. اما یکی از طرفداران نامجو میگوید درک موسیقی این بشر شعور موسیقی میخواهد. شعوری که در شنیدن صدای منصور و کامران و هومن نمیتوان یافت. ممنون پدرام جان معنی شعور موسیقی را هم فهمیدیم.
آیا آلبوم “هیس” رضا یزدانی را گوش کردهاید؟ “پرنده بی پرنده” را چطور؟ خیلی عذر میخواهم که رضا یزدانی یک آهنگ زیرزمینی هم تا آنجا که من اطلاع دارم بیرون نداده است تا برایش تب کنیم. حتی آهنگ اصلی آلبومش هم مجوز نگرفت. راک میخواند و مورد پسند خیلیها هم نیست. میتوانید با صدای رضا یزدانی و اشعار یغما گلرویی حال کنید یا نکنید. نمیگویم که درک موسیقیاش شعور میخواهد.
گاهی با خود فکر میکنم داریوش را باید در خلوت گوش کرد نه اینکه بقیه شعور درکش را ندارند بلکه به خاطر اینکه اکثر آهنگهای داریوش مخصوص تنهاییست.
آنهایی که با موسیقی سنتی و آواز حال میکنند تا به حال صدای خانم “میراث” رو شنیدهاند؟ حال اساسی میدهد.
مثلث ترانه به همراه فرید زُلاند، صدای دیگری را معرفی کردهاند. آلبوم “سیمرغ” راستین در راه است. این هم ترانهای از اردلان سرفراز با صدای راستین:
گمترین پیدایی، دوری و اینجایی
من که با تو هستم، تو چرا تنهایی
با همه دوری ما، اینهمه فاصلهها
همهجا سرشار است، از هوایت اینجا
گل من، گوهر من، کاش اینجا بودی
جان من، جوهر من، کاش اینجا بودی
پینوشت: نوشتم خوشم نیامد و نوشتم شاید بعدها خوشم آمد، گفتگوی محسن نامجو با همشهری جوان را هم بخوانید جالب است.
پینوشت: متأسفم که سلیقهی من و بعضیها اینقدر سخیف است که در ترانه ماندهایم.











اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۶ ب.ظ
سلام
با قسمت شهرام شپره اش موافقم،اساسی. به نظرم مهم اینه که همه چیزو حدافل برای یک بار بشنوی بعد قضاوت کنی. مثلا خودم یک آدم بسته را میشناختم که فقط شجریان گوش میکرد و هر وقت میگفتم یک نوار دیگه بذار ، می خواست بکوبه توی سرم ولی حالا یکی باید بهش بگه تورو خدا شجریان گوش کن!
ولی یک چیزی که در مورد من مصداق داره اینه که اگربیش از دو ساعت آهنگ ۶-۸ گوش کنم سرم به شدت درد میگره
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۱ ق.ظ
در این شکی نیست که کشورما به دلیل عدم وجود قانون کپی رایت ضررهای زیادی را متحمل میشود، و یکی از این گروهها همین خواننده ها هستند.
من هم مثل شما عقیده دارم که هر موسیقی ای که به گوشم زیبا آمد را باید مورد علاقه بنامم.
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۱:۲۸ ب.ظ
salam doste aziz
be tore kamelan etefaghi be webet oomadam
vali az onjayee ke kheili mataleb ro ziba neveshte boodi mondam o yekami ham khondam :D
arz shavad ke az nahveye negareshet vaghan lezat bordam
sheri ham ke neveshte boodi haghighatan jaleb bood ;)
va ama inke mikham bedonam mishe tabadole link konim ba ham?
pisham bia o khabaresho behem bede
montazeret hastam
bye ta hi
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۴:۳۹ ب.ظ
به نظر من هر کسی باید بسته به علاقه و لذتی که میبره ، موسیقی یا هر چیز دیگری رو انتخاب کنه و هرگز به خودش اجازه ی توهین به دیگری رو نده.
شجریان یک اعجوبه است ! ولی دلیل نمیشه
هر کسی شجریان گوش نمیده ، شعور نداشته باشه و البته بالعکس
موفق باشی.
راستی تب نشانه ی زندگی است
سخت نگیر!
اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۶ در ۱:۳۵ ب.ظ
سلام
مدتیست هیچ چی اون قدر برامون ارزش نداره که براش زحمت بکشیم.یکی می گفت ما برای این که یک ساعت سر کلاس یه استاد باشیم از یه شهر می رفتیم یه شهر دیگه.اما حالا این قدر بی قید شدیم که load کردن علاقه هامون هم برامون سنگینه.
مهسا