• ۵م اردیبهشت, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو | نوشته شده توسط foadsa در ۸:۵۵ ب.ظ

    دوست داشتم، موهایت
    مشکی باشد، بلند
    باد در موهایت، به یاد بید مجنون
    در امواج گیسویت
    فانیان چشم‌پرست
    با حسرت همخواب شوند.

    شاید،
    دوست داشتم، موهایت
    طلایی باشد، گوگوشی
    تابوشکن و رؤیایی
    به رسم طغیان و تنفس
    چتر موهایت، آنقدر کوتاه
    تا مزاحمی میان بوسه‌هایمان نپیچد.

    می‌خواستم، بتی از تو
    در تمامی میدان‌های سرد شهر بسازم
    تا همه‌ی مردم شهر
    به خداوند ببالند.

    می‌توانستم
    در آغوشت بگیرم
    گرمای تنت
    مرگ را از چشمان من
    بدزدد.

    کاش می‌شد
    بی‌هراس
    به میهمانی لبانت می‌آمدم
    و بشریت
    از این عاشقانه لبریز می‌شد.

    حیف،
    موهایت نه بلند است و مشکی
    نه طلایی و گوگوشی
    آن دیوار
    چون ستم
    زیباییت را می‌خورد
    و سپیدارت را
    مبارزه می‌کند.

    کدام معمار بی‌هنر
    شاهکار خلقت را
    انکار دوخته است…

    (فؤاد/۵ اردی‌بهشت ۱۳۸۶)

    پی‌نوشت: از اینکه سیستم نظرات مشکل داشت این چند روز عذر می‌خوام، ممنونم که اطلاع ندادین!
    منبع عکس: my flickr (جستجو شده در کوربیس به تاریخ خیلی پیش‌ترها)

  • ۵ نظر برای “انکار”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics