• ۱۰م اردیبهشت, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی روزمره نظر بدهید »

    ترس و آرزو واژه‌هایی همیشه همراه با لحظات انسان‌هاست. خواسته یا ناخواسته، و همین زندگی را زیبا می‌کند. حال چه ترس‌ها و آرزوهای بچگی و چه ترس‌ها و آرزوهای پر سن و سال. نوشین عزیز مرا برای بازگویی ترس‌های کودکی و مرضیه‌ی مهربان برای گفتن آرزوهایم دعوت کرده‌اند:

    ترس

    ۱- توی یزد خونه‌های قدیمی تا دلتون بخواد هست و منم که بچه بودم توی یکی از این خونه‌ها بودم. البته خیلی بزرگ بود و یک قسمتی داشت به اسم حوض‌خونه که یه جورایی مثل انباری شده بود. بین اتاقا تا حوضخونه یه حیاط و باغچه‌ی بزرگ فاصله بود و من همیشه شبا از رفتن به اونجا می‌ترسیدم با اینکه می‌رفتم اما دفه‌ی بعد هم باز می‌ترسیدم!

    ۲- از حشرات چندپا می‌ترسیدم، هنوزم می‌ترسم. عنکبوت، رتیل، هزارپا و … خدا نکنه فیلم The Covenant رو ببینید بعد شب یه عنکبوت بیفته رو پتوی شما! هم پتو رو عوض می‌کنین هم اتاق خوابتونو!

    ۳- از سؤال کردن توی مدرسه می‌ترسیدم.

    ۴- از غیرت و تعصب مردهای ایرانی روی بعضی چیزای بی‌خود می‌ترسیدم و می‌ترسم و خواهم ترسید.

    ۵- اون موقع‌ها از جهنم هم می‌ترسیدم، گاهی وقتا هم از خدای سیاهی که برام ساخته بودن. بس که مزخرف بارمون کرده بودن. خدا رو شکر که حالا نه از جهنم می‌ترسم نه خدا رو سیاه می‌بینم.

    آرزو

    ۱- آرزو می‌کنم بالاخره طلسم ترانه‌های من شکسته بشه و یه نفر پیدا بشه که اولین خواننده باشه، چه عشقی چه کاری. به هر حال اولین همیشه مهمه.

    ۲- آرزو می‌کنم این طرح وب‌سال بعد از گذشت یک ماه از سال راه بیفته و به یک طرح جامع و همیشگی تبدیل بشه.

    ۳- آرزوم اینه که اونقدر فیلم ببینم و کتاب بخونم که تعدادشون از خاطرم بره.

    ۴- آرزو دارم یه انتشارات خوب واسه شعرام پیدا کنم و البته وزارت فخیمه‌ی ارشاد هم مجوزشونو بده، هم اینکه بشینم و نوشتن داستان رو شروع کنم که این مهم‌ها همه‌ش به خودم بستگی داره که چه موقع بجنبم.

    ۵- و برای همه‌ی ارانی‌ها آرزو می‌کنم که معنی زندگی کردن رو بفهمیم و احترام رو درک کنیم. برای زندگی زندگی کنیم و به عقیده، شخصیت و شغل دیگران احترام بذاریم.

    پنج نفر باید دعوت بشن، من هم برای ترس دعوت می‌کنم هم آرزو، سعی می‌کنم تازه باشن: سال‌های ابری، فرشاد یوسفی، دوست خوبم توی توییتر امین، دکتر مزیدی (با احترام به تمامی راهنمایی‌هاش) و بالاخره نیما.
    اینکه تا چه حد دعوت من جواب بده خدا می‌دونه!

  • ۵م اردیبهشت, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو ۵ نظر »

    دوست داشتم، موهایت
    مشکی باشد، بلند
    باد در موهایت، به یاد بید مجنون
    در امواج گیسویت
    فانیان چشم‌پرست
    با حسرت همخواب شوند.

    شاید،
    دوست داشتم، موهایت
    طلایی باشد، گوگوشی
    تابوشکن و رؤیایی
    به رسم طغیان و تنفس
    چتر موهایت، آنقدر کوتاه
    تا مزاحمی میان بوسه‌هایمان نپیچد.

    می‌خواستم، بتی از تو
    در تمامی میدان‌های سرد شهر بسازم
    تا همه‌ی مردم شهر
    به خداوند ببالند.

    می‌توانستم
    در آغوشت بگیرم
    گرمای تنت
    مرگ را از چشمان من
    بدزدد.

    کاش می‌شد
    بی‌هراس
    به میهمانی لبانت می‌آمدم
    و بشریت
    از این عاشقانه لبریز می‌شد.

    حیف،
    موهایت نه بلند است و مشکی
    نه طلایی و گوگوشی
    آن دیوار
    چون ستم
    زیباییت را می‌خورد
    و سپیدارت را
    مبارزه می‌کند.

    کدام معمار بی‌هنر
    شاهکار خلقت را
    انکار دوخته است…

    (فؤاد/۵ اردی‌بهشت ۱۳۸۶)

    پی‌نوشت: از اینکه سیستم نظرات مشکل داشت این چند روز عذر می‌خوام، ممنونم که اطلاع ندادین!
    منبع عکس: my flickr (جستجو شده در کوربیس به تاریخ خیلی پیش‌ترها)

  • ۴م اردیبهشت, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی متن ترانه‌ی دیگران نظر بدهید »

    خونه بود و کوچه بود، محله بود
    گندم و مزرعه بود و گله بود
    خونه بود سقفش اگرچه چکه می‌کرد
    خواب رو پشت‌بونش معرکه می‌کرد
    دلی بود که غصه رو حوصله می‌کرد

    سفره بود، مادری بود، دو رکعت شکر سحرگاه
    در می‌زد مهمون ناخونده هر از گاه
    خونه بود، پنجره بود، دختری اونور دیوار
    شکل یک لبخند معصوم، پشت چادر، حین دیدار

    از پی نون همه بودن، اما نه به قیمت خون
    پشت دستو می‌سوزوندن، اما سنگسار نمی‌شد: تنا تو میدون
    اون‌روزا آخر دی‌ماه، مکتبو می‌شد به هم ریخت
    پاورقی‌های تندو، گاهی از ترانه آویخت
    گرچه نم داشت کف خونه، برام اما بهترین بود
    جای دنج کودکی‌هام، گرچه حقم بیش از این بود
    گوشه‌ی حیاط خونه، سایه تو اومد و رفت بود
    بیرون خونه هیاهو، زیر خاکش پرِ نفت بود

    خونه‌مون رو آب حوضش، شبا عکس ماه می‌افتاد
    خونه اندوه عظیمو، زیر سقفش راه نمی‌داد
    توی باغ پشت خونه، پرِ نارنج رسیده
    توی طرح آسمونش، پرِ ابرای کشیده
    گوشه‌ی حیاط خونه سایه تو اومد و رفت بود
    بیرون خونه هیاهو، زیر خاکش پرِ نفت بود
    زیر خاکش پرِ نفت بود
    =================
    آهنگ: نفت
    خواننده: هاتف
    آلبوم: نقاب

  • ۳م اردیبهشت, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی حقوق بشر, سیاست ۵ نظر »

    پفک نمکی …! هم اگر بودیم وقتی می‌خوردنمان صدا می‌دادیم. اما انگار برایمان عادی شده. الآن تنها چیزی هستیم که بی‌صدا خورده می‌شویم. چقدر به ساماندهان فحش‌های ناموسی داده باشم خوب است؟ نوش جانشان!
    وقتی فوتبال در جام‌جهانی نتیجه نمی‌گیرد انگار که علی دایی دشمن خونی ماست. سیل فحش‌ها و اس‌ام‌اس‌ها و شکایت‌های توهین‌آمیزمان شروع می‌شود. در حالی که فوتبال تنها یک تفریح است و برد یا شکست در آن همیشه هست.
    وقتی دنیا جایی حقی از ما می‌گیرد خودمان را پاره می‌کینم که چنین است و چنان، با سر توی دیوار سفارتشان می‌رویم یا مجسمه‌هایشان را آتش می‌زنیم.
    اما حالا خیلی راحت در مورد زیپ شلوار ما تصمیم می‌گیرند و ما گوش می‌کنیم. نشسته‌اند و انگار با یک بحران روانی حاد مواجهند. ریشه‌یابی بدحجابی می‌کنند! اگر از همان زنکی که آمده در گفتگوی ویژه نشسته و در مورد نقشه‌ی غرب برای تاراج فرهنگ اسلامی صحبت می‌کند بادی خارج شود می‌گوید تؤطئه‌ی آمریکا و صهیونیست‌هاست.
    حالا کجاست فحش‌ها و اس‌ام‌اس‌ها و جوک‌های قشنگتان؟
    آلت مبارک جناب سروان اذیت می‌شود اگر دخترکی موهایش را رنگ کرده باشد؟ اگر سینه‌های بزرگ زنی گناه کردن را بر شما واجب می‌کند کافر شمایید. چشمانت را درویش کن هرزه‌مرد. خداوند را انکار می‌کنید؟ زنک! با دیدن خوش‌هیکل و خوش‌لباس بودن جوانی مورمورت می‌شود؟ خود شکن آیینه شکستن خطاست.
    آهای تو که با چادرنماییت آبروی چادری‌های باشخصیت را به فنا داده‌ای. آن که استریپ‌تیز می‌کند جنده نیست. فقط اجازه می‌دهد ببینی‌اش. آن‌چه که به زعم شما مصداق فحشاست شغل است. از مال شما که مایه نگذاشته است، شما مال خودتان را بپایید.
    “تن آدمی شریف است به جان آدمیت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیت” بارها از روی این بیت بخوان. آن فاسدی را که تو می‌خوانیش یک تار مویش باشرف‌تر از صدتا مثل توست.
    به شما چه که سگ توی ماشین چه می‌کند؟ به تو که مالیده نشده است. وقتی گیر می‌دهی آن‌وقت خودت نجسی که آفریده‌ی خدا را نجس می‌خوانی و انکارش می‌کنی. به چه جهت است که حیواناتی که سکس عیان دارند دوست‌داشتنی‌ترند؟ بگو گربه دلبرتر است یا کلاغ؟
    این مردم بی‌گناه را تنها برای پای صندوق لازم دارید؟ پس سال انسجام ملی برای چیست؟ چطور آن‌ها حنجره‌شان را برای حق مسلم شما جر بدهند اما شما حق مسلم آن‌ها را به کثافت عقایدتان آلوده کنید؟
    حتمآ بعد هم می‌افتید به جان هدیه تهرانی و نیکی کریمی، محمدرضا گلزار و بهرام رادان؟ تصور کنید لحظه‌ای لباس پوشیدن این بازیگران را به سبک دهه‌ی شصت!

    پی‌نوشت: قرار شد وب‌سال حول محور فیلترینگ انتخاب شود اما گسترده‌ترش می‌کنم. یک ماه است دارم کلنجار می‌رم. ما یک نامی می‌خواهیم برای آنتی‌ساماندهی بودن. فیلترینگ اینترنت، سانسور فرهنگ و ادبیات و سیاست، ساماندهی هر آنچه شخصی‌ست. سایت هست، طرح هست اما سیستم نیست، کسی هست کمک کند مرا؟ یک نام درست و حسابی می‌خواهیم… به خاط شروع شدن فعالیت وبلاگستان در اردیبهشت اینگونه می‌شود که تأخیر می‌کنیم.

    منبع عکس: ایرنا

  • ۲م اردیبهشت, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی فوتبال نظر بدهید »

    دون دیه‌گو بود و ۱۹۸۶ مکزیک. چهار سال پیش‌تر آرژانتین در جنگ با انگلیس شکست خورده بود. دشمن سیاسی آرژانتین رودررویش بود. از نیمه‌ی زمین شروع شد. آرماندو همه را جا گذاشت و مدافعین انگلیس یکی یکی زمین می‌خوردند و حسرت و گل قرن به ثمر رسید. پسرک متولد شده بود. آن موقع که مارادونا سوپراستار زمین سبز بود. رؤیای جهانی کودکان فوتبالیست خیابانی دیگر رکورد گل‌های پله نبود. آن‌ها می‌خواستند چون دیه‌گو جادو کنند و قهرمان ملتشان باشند. نام پسرک را لیونل گذاشتند.
    سال ۲۰۰۵ آرژانتین چون همیشه قهرمان جام‌جهانی جوانان شد اما همه می‌دانستند پسرک یک سر و گردن از کل تیم بالاتر بود. می‌گفتند به خاطر یک بیماری هورمونی در بچگی به اسپانیا آمده و با بارسلونا بزرگ شده است و رشته‌ی دوم پسرک غواصی‌ست. ۲۰۰۶ ذخیره‌ی طلایی پکرمن کسی جز او نبود اما بازی آلمان انگار طلسم شده بود. پکرمن دوست نداشت ببازد اما او را هم به زمین نیاورد.
    جام حذفی اسپانیا، دیدار با ختافه. از نیمه‌ی زمین شروع شد. انگار که روح آرماندو در جسم پسرک دمیده شده باشد. حرکاتش بهترین گل قرن گذشته را تکرار می‌کرد و توپ وارد دروازه شد. حالا مارادونای بزرگ می‌تواند با تأکید بر گذشته و با افتخار بگوید این همان ماردونای دومی‌ست که انتظارش را داشتید لیونل مسی کسی که در زمین هم فوتبال بازی می‌کند و هم شنا می‌کند. او شناگر ماهری‌ست.

    منبع عکس: FCBarcelona.cat
    » روز بعد از گل

  • ۳۰م فروردین, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی حرف یک نظر »

    کوروش جان حالا اگر بخواهی هم دیگر نمی‌توانی آسوده بخوابی، سعی کن غرق نشوی…

  • ۲۶م فروردین, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی روزمره ۲ نظر »

    مشکل من نه فیلم اخراجی‌هاست، نه تغییر روش ده‌نمکی. مشکل من اینه که این آقا میگه فقط وسیله رو عوض کرده نه هدفش رو! یعنی تمام کارهای گذشته‌ش رو درست می‌دونه. وگرنه اکبر گنجی هم تغییر روش داده و اشتباهات گذشته‌ش رو هم پذیرفته. این کجا و آن کجا؟
    ببخشید که هر از گاهی سر و کله‌ی ده‌نمکی اینجا پیدا میشه!
    در ضمن حالم از کاری که با اعترافات کردیم به هم می‌خوره. چه اتفاقات قشنگی که می‌تونست بیفته… این کار ما یه چیزی تو مایه‌های کارهای ده‌نمکی بود پس بیخود نیست که فیلمش پرفروش میشه.

  • ۲۳م فروردین, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی عکس ۳ نظر »

    جمله‌ی قصار روی این تاپ هدیه به آن‌هایی که قصد ساماندهی پوشش‌ها رو دارند، ممنون خانوم پرسلی!

    منبع عکس: http://redrob2.co.uk

  • ۲۲م فروردین, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی روزمره ۴ نظر »

    با وجود تمدنی کهن:
    تنها کشوری که یک کارمند (چه بلندپایه چه دون‌پایه) کراواتی و یک زن بی‌حجاب در خیابان ندارد ایران است.
    تنها کشوری که فقط یک ورزشگاه استاندارد فوتبال دارد ایران است.
    تنها کشوری که با منابع عظیم نفتی و دانشمندان پتروشیمی زیاد پالایش بنزینش خودکفا نشده ایران است.
    تنها کشوری که برای تمام اتفاقاتی که می‌افتد برنامه‌ی ساماندهی دارد ایران است.
    تنها کشوری که اکران‌ها و فروش فیلم‌هایش بی‌برنامه و بدون آمار است، ایران است.
    تنها کشوری که دانش‌آموزانش بیشتر از معلمان از اینترنت سر در می‌آورند ایران است.
    تنها کشوری که بهترین خوانندگانش اجازه‌ی نشر آثار خود را در آن ندارند ایران است.
    تنها کشوری که استفاده تبلیغی خارجی‌ها از بازداشت معلمان و زنان و … را غیرمجاز می‌داند اما استفاده‌ی تبلیغی خود از بازداشت ملوانان بریتانیایی را مجاز می‌شمارد ایران است.
    تنها کشوری که با همه‌ی دنیا سر دشمنی دارد ایران است.
    تنها کشوری که مدعیان بی‌شماری دارد ایران است.
    تنها کشوری که هنر را شغل نمی‌داند و کلاه‌برداری را بهترین شغل می‌داند ایران است.
    تنها کشوری که صادق هدایت و احمد شاملو را به عنوان نویسنده و شاعر در هیچ‌کدام از کتاب‌های درسی به حساب نمی‌آورد ایران است.
    تنها کشوری که مصدق در آن هم خائن بوده و هم منجی ایران است.
    تنها کشوری که روز ملی شدن نفتش هزار سند و مدرک دارد و روز ملی هسته‌ای‌اش هیچ سند و مدرکی ندارد ایران است.
    تنها کشوری که از تحریم شدن لذت می‌برد ایران است.
    تنها کشوری که …

    حالا پیدا کنید: حقوق شخصی زن و مرد، جایگاه ورزش، میزان سوبسید بنزین، عدم تجاوز به حریم خصوصی، دلیل فروش اخراجی‌ها، ضریب نفوذ اینترنت، حق کپی‌رایت، اقدام علیه امنیت ملی، مرز دشمن و دوست، صاحب این مملکت، فرق بین نویسنده و برج‌ساز، بهترین آثار ادبی، نقش مصدق، کابرد انرژی هسته‌ای و لذت تحریم شدن را …

    و این داستان ادامه دارد.

    منبع عکس: flickr

  • ۲۱م فروردین, ۱۳۸۶ | در دسته‌ی موسیقی نظر بدهید »

    ترانه مکرم توانایی زیادی در سرودن ترانه پیدا کرده است. حالا او جزء ترانه‌سراهایی قرار گرفته است که توسط خوانندگان گزینه است چه در داخل چه در خارج. او که با “یه روز برفی” محمدرضا عیوضی کار ترانه را شروع کرد حالا خواننده‌ای مثل معین را هم در کنار خود دارد.
    آهنگ “طلوع من” معین آهنگ قشنگیه اما به شخصه زیاد از ترانه‌ی اون خوشم نمیاد . این شعر و آهنگ طرفدارن زیادی دارد نظر شخصی من اینه. البته ترانه‌هایی از مکرم که با ملودی آرام خوانده می‌شوند اکثرآ چنین حالتی برای من دارند. چیزی مثل “دردسر” از خشایار اعتمادی اما برعکس، ترانه‌هایی از او که با ریتم تندی خوانده می‌شود طرفداران بیشتری پیدا می‌کند مثل “دروغه” از شهرام کاشانی، “با تو” از محمد اصفهانی، “حالیته” از شهرام صولتی، “خیانت” از محسن چاوشی، “آبروریزی” از شهرام سپهره و حالا “از چشم تو می‌بینم” با صدای فرهاد جواهرکلام.
    به هر حال نوشتن ترانه‌ای که ریتم تند و گیرایی داشته باشد کار ساده‌ای نیست به ترانه تبریک می‌گم.

    تقصیر نگاه توست، ناباوری چشمام
    من باور و عشقم رو از قلب تو پس می‌خوام
    این ساعت تنهایی، رو گریه‌ی من کوکه
    وقتی که نباشی تو، این ثانیه مشکوکه
    من هر نفسم بی‌تو، دلواپس و غمگینم
    این غصه‌ی بی‌مرزو از چشم تو می‌بینم
    از چشم تو می‌بینم تاریکی دنیامو
    این ترس غم‌انگیزو نابودی رؤیامو

    پی‌نوشت: آهنگ “من” رو از دیگر ترانه‌های غمگین ترانه جدا کنید.

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics