از نوشتهی نیما شروع شد و بعد با پیشنهاد پندار ادامه پیدا کرد. و نظرات موافق و مخالف بلافاصله زاده شد. قصه چه بود از روی کمیکاستریپی با مضمون نبرد سپاهیان عظیم خشایارشا در برابر سپاه سیصد نفرهی یونان یک اثر هنری با معجزههای سینمایی و قدرتمند خلق شده بود. گرچه من علاقهای به اینگونه فیلمها ندارم اما درصد عظیمی از جامعهی جهانی اینگونه فیلمها را میپسندند. ظاهر قضیه چندان بد نمینمود اما تحریف بخشی از تاریخ و از همه مهمتر چهرهی زشت ایرانیان و پادشاهش در این فیلم آزارمان داد. تا وقتی کمیکاستریپ بود مشکلی نداشتیم چون مخاطبانش نسبت به سینما ناچیز بود اما وقتی ماجرا به غول هالیوود رسید تلخ شد.
پیشنهاد بمب گوگلی پندار یوسفی با هدف اینکه اشکالات تاریخی این فیلم نشان داده شود و برای نشان دادن چهرهی واقعی ایرانیان یکی از بهترین گزینهها بود، چرا؟ چون به هر دلیل ما توان برخورد متقابل با این حرکت را نداریم نه ابزارش را داریم نه حامیاش را. اما حرکت ما آنگونه خشن و تحقیرآمیز مثل برخورد عدهای با کاریکاتورهای دانمارکی نیست. ما میخواهیم بخشی از مخاطبین این فیلم را با این طرف ماجرا هم آشنا کنیم. فیلم سیصد دیگر نه کاریکاتور است که کشیدنش حق باشد نه فیلمی کمیک است که برای خنده باشد. ما به پیروی از آیین صلح دوستانه پیشنهاد دیدن قصه از این سو و تصاویرش را میدهیم و برای این کار نیاز به دیده شدن داریم.
تقصیر چیست که بعضی به تاریخشان اهمیت نمیدهند، آیا هنر است؟ تاریخ و تمدن مهم است وقتی حتی آمریکای شمارهی یک دنیا هم به دنبال این است که تاریخ بزرگی داشته باشد. تاریخ بیگناه است اگر ما اینجا ایستادهایم تقصیر خودمان است. کوروش و داریوش در اینکه ما به این فلاکت افتادهایم نقشی نداشتهاند پس افتخار به آنها چیزی از این وضع لجن کم نمیکند اما به هر حال پشتوانه است. درست است که از هر تیره و طایفهای به این کشور حمله شده است اما به هر حال ما ایرانی متولد شدهایم حتی اگر نسبمان به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
مگر مولانا ایرانی نیست؟ دلیل آن نه محل تولد و نه محل مرگ اوست، دلیل آن اشعاری است که تنها اندیشهی ایرانی قادر به سرودن آن است. حالا اگر ترکیه میخواهد مولوی را در تاریخ و فرهنگش زورچپان کند میگوییم به ما چه؟ یا بقیهی نویسندگان و مشاهیر. میتوانید بگویید به ما چه که شعر حافظ فارسی است؟ یا جدآ شما به شعر سعدی بر سردر سازمان ملل افتخار نمیکنید؟
تاریخ هم از این قاعده مستثنی نیست، چه خوب چه بد تاریخ این سرزمین است که در آن متولد شدهایم. اگرچه گذر سالها درصد تحریف تاریخ را بالا میبرد اما از روی کتیبهها میدانیم که خشایارشای فیلم سیصد پادشاه ما نبوده. حتی آغامحمدخان سنگدل هم اینگونه کریه نبوده است. اگر دولتمردان امروز چهرهای جنگطلب از ایرانی ساختهاند دلیل نمیشود که چهرهی خشایارشا قربانی بشود. باز هم میگویم اگر این فیلم کمیک بود و یا کاریکاتور یا مطلبی طنز مشکلی نداشت اما این فیلم یک فیلم کاملآ جدیست. برخورد با این فیلم نه خشن است نه کورکورانه. ما راهنمایی میکنیم. اگر متولیان فرهنگ و هنر ما به تاراج آن میتازند ما که نباید به تاریخمان بتازیم و بیاعتبارش کنیم. ما از ابزار خودمان برای روشن کردن حقایق استفاده میکنیم. اینکه تاریخ مهم نیست پاک کردن صورت مسئله است، چه کوروش، چه داریوش، چه خشایارشا، چه نادر شاه، چه آغامحمدخان، چه چنگیز و اسکندر، چه خاندان پهلوی و چه خمینی جزئی از تاریخ این سرزمیناند. و سرزمین مهم است.
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











فروردین ۲۴م, ۱۳۸۶ در ۱:۲۸ ق.ظ
ما نشسته ایم کنار پنجره خانه جهالتمان و هر از گاهی می شنویم که لحاف دوز پیر محله امان مرگ تاریخ و افتخاراتمان را فریاد می زند و ما تنها کاری که می کنیم اینست که پنجره را به روی این پیر آگاه می بندیم تا چرت غفلتمان از صدایش نپرد.