• ۱۶م اسفند, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو | نوشته شده توسط foadsa در ۱۲:۲۸ ب.ظ

    اهل ایرانم.
    روزگارم خوش نیست.
    تکه جایی دارم، خرده حرفی، سر سوزن حقی.
    عالمی دارم بدتر از سنگ سیاه.
    دشمنانی سخت‌تر از آهن و سرب.

    و خدایی که کمی گم شده است:
    پشت آن تاریکی، پای یک قلب یخی.
    روی آوار ستم، روی قانون‌شکنی.

    من مسلمان بودم.
    قبله‌ام شعر سپید.
    جانمازم خورشید، مهر من باران بود.

    ولی افسوس مسلمان بودند.
    چکه کردند به تیمار زمین.
    قبله‌شان خون خدا.
    حرفشان آیت زور.
    و شکستند دل نازک شب‌بوها را.

    اهل ایرانم.
    پیشه‌ام آدمیت.
    گاه‌گاهی می‌نویسم از درد، می‌سپارم به شما
    تا به رنجی که از آن می‌جوشد
    دل تنهایی من، ما بشود.

    آرزویم کم نیست.
    حوض من بی‌ماهی‌ست.
    نگذارید که بی‌آب شود…

    (فؤاد/۱۶ اسفند ۱۳۸۵)

    * به یاد سهراب که سراسر صلح بود و آسمان

  • ۴ نظر برای “و خدایی که کمی گم شده است”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics