• ۲م اسفند, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی حقوق بشر | نوشته شده توسط foadsa در ۱۲:۵۵ ب.ظ

    احمد جان،
    یکی از همین روزها می‌روی. کجا؟ نمی‌دانم. نه بهاری در راه است نه امیدی. مثل هزاران نفر دیگر که رفتند. کجا؟ نمی‌دانم. نه بهاری آمد نه امیدی. می‌دانی؟ تقصیر تو نیست. تقصیر من هم نیست. تقصیر هیچ‌کس نیست. مقصر پاکی‌ست. اشکال اینجاست که فکر ما نه شعبان بی‌مخ دارد نه رهبری بی‌عاطفه.
    نیستیم. از این خاک نیستیم. از سنگ نیستیم. از دردیم. خودمانیم. نه! فقط تو خود تویی. وای آن ۱۸ تیر کذایی هنوز رنگ تو را دارد اما آفتاب ستیز رنگش را می‌پراند. یکی مثل خودت پیدا نمی‌شود روی ۱۸ تیر را با حضورش بپوشاند تا رنگش نرود.
    می‌ترسم. می‌ترسیم. از جنونی که به جانمان می‌افتد و پاره‌پاره‌مان می‌کند می‌ترسیم. احمد باطبی حرف کمی نیست. بیشتر از دو کلمه است. یک دنیاست. می‌روی. سال‌ها دور از من. فرسنگ‌ها غریب‌تر از من.
    بازیچه‌ی خوبی می‌شوی. برای آن‌ها که نشسته‌اند تا یکی در این زندان‌ها بمیرد و آنرا پتک کنند بر سر نقض حقوق بشر بکوبند. اما تو و مثل تو بزرگتر از این بازی هستید. می‌دانم. کسی نمی‌فهمد.
    حالا در حضور جنگ و انرژی و گلوله و هزار زهرمار دیگر معنی آدم، معنی شرف، معنی تو می‌سوزد. تو، دردت بالاتر از حمله‌ی عصبی‌ست. زخم در روحت مثل خوره‌های صادق هدایت پیش می‌رود. چه خوب که صادق هدایت هم زخم داشت. وگرنه چه کسی جز او می‌توانست زخم را اینچنین تشریح کند.
    یکی از همین روزها می‌روی. کجا؟ می‌دانم. اما هنوز هم نه بهاری در راه است نه امیدی…

  • ۲ نظر برای “نه بهاری، نه امیدی”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics