راستش میخواستم در مورد اتفاقات اخیر پیرامون باشگاه استقلال و ندانمکاریهای دولتیها که فوتبال و کلآ ورزش ما را به سمت نابودی میکشاند و حرفهای خندهداری که در جواب فردوسیپور زده شد بنویسم اما این بیانیهی خانهی مطبوعات یزد، حس ناسیونالیستی من را برآشفت.
اصلآ مسئولان خانهی مطبوعات را نمیشناسم و اگر این بیانیه نظر همهی آنها باشد چه دلیلی دارد که بشناسمشان؟ بیانیه را که میخوانید بدون توجه به منتشرکنندهاش فکر میکنید نویسنده از اصول نوشتاری و روزنامهنگاری چه بویی برده است حالا بماند که وبلاگنویسی را چهقدر میفهمد.
ما (تمام وبلاگنویسان) بارها خواستار کم شدن خط قرمزها در رسانههای نوشتاریمان شدهایم. وبلاگ یک رسانهی آزاد است و خط قرمز در آن معنی ندارد. جالب اینجاست ما تقاضای آزادی بیان بیشتر در مطبوعاتمان را میکنیم آنوقت خانهی مطبوعات یزد بیانیهای منتشر میکند در راستای censorship خندهدار نیست؟
در شهری مثل یزد که نمیدانم درصد مطالعهی مردم چقدر بالاست و نیز آشنایی آنها با پدیدهای به نام وبلاگ در سطح حرفهای چه میزان است، دفاع یک وبلاگنویس از وبلاگنویسی دیگر منجر به صدور بیانیه میشود.
جای سؤال دارد، بیانیه چه موقع باید صادر شود؟ و اصلآ بیانیهای که موجبات محدودیت صادرکنندهاش را هم فراهم کند جز ضرر برای رشد رسانه چه چیزی میتواند داشته باشد؟
کسی که وبلاگنویس روزنامهنگاری را متهم به ندانستن اصول روزنامهنگاری میکند آیا خودش از وبلاگ و رسانهی سایبر چیزکی میداند؟
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال










