همین الآن راهنمای نیما رو عملی کردم و دعا به جون فایرفاکس و اکستنشن و تور و تمامی دستاندرکاران کردم.
اگرچه کمی سرعت پایین میاد ولی سایت بیبیسی رو مثل هلو باز میکنه! و دیگر مکانهای ممنوعه رو، به هر حال اگه کمکی از دست من برمیاد بگین!
توضیح: در راستای تیتر نیما من هم این تیتر رو زدم…
-
-
هزار راه نرفته و هزار کار نکرده دارم! در حال سر و سامان دادن به وبسال هستم و به زودی فراگیر کردنش، ترم دانشگاه هم که شروع شده است، راه من رو دارم، زابغر رو دارم و جدیدآ روزنامهی استانی خاتم رو، این وسط طراحی قالب هم دارم. رئیس انجمن نساجی هم گیر داده یه خبرنامه براش ردیف کنم. جز طراحی قالب که آبباریکهای داره باقی قضایا نانی به سفرهمان اضافه نمیکند!
به شدت سخن نوشین در مورد فعال بودن من درست است اما غبطه نخورید که سختی بسیار به بار دارد!
البته که دوست دارم و گلایهای نیست. اما یه نکتهای که هست اینه که من میخوام خوابم رو به طور کامل انجام بدم و این وقت منو کم میکنه. حالا بخوام فیلم دیدن و کتاب خوندن و شعر نو نوشتن و ترانه گفتن و مهمتر خونهتکونی رو به این کارها اضافه کنم یقینآ به انرژی هستهای میرسیم. البته که ترمز هم ندارد و قرار است با هم به ته دره برویم!
اینجاست که شاعر، حضرت میخ میفرماید: “جامی می و تابی چنان و وقت فراوانم آرزوست” ربطش به ترمز بماند!
به دلیل مورد توجه قرار گرفتن گربههای من توسط اهالی وبلاگستان سختعکسترین آنها را رو میکنم! خواهر ملوس و پُرفی، عروسک:
-
سالهای ابری عزیز پیشنهاد داد که برای طرح نامگذاری یک نام درخور انتخاب کنیم تا هم وبلاگی بودن طرح را تداعی کند و هم کوتاه و رسا باشد.
بعد از کلی تفکر من کلمهی وبسال را اختراع کردم امیدوارم که قبلآ اختراع نشده باشد. حالا این وبسال به چه معنیست:
وبسال(Websal): نام یک سال خورشیدی که توسط اعضای وبلاگستان فارسیزبان برگزیده شده است. این نام برگرفته از وب قسمت اول کلمهی وبلاگ و همینطور سال میباشد.
بر اساس همین نام لوگویی را هم طراحی کردم و اگر این نام از سوی کسی مخالفت نشود دومینش را همین روزها استاد کنیم. و طرح را مستقل از هر گروه و نهاد و وبلاگی به آنجا منتقل کنیم. در ضمن هرگونه ارتباط با شرکتهایی نظیر آبسال را رد میکنم!
پینوشت: منم مثل سید یوسف منیری معتقدم گزینهی مخالفت با جنگ جای کار بیشتری داره در همه زمینهای، اما تا نظر جمع چی باشه؟ همه دوست دارند راهی برای مبارزه با سانسور چشمبسته پیدا بشه.
پینوشت۲: اگه کسی اسم بهتر یا لوگوی بهتری داره، هستمش! -
از ارائهی کار قبلی شاهرخ “عریضه” حدود ۵ سال میگذره و حالا بعد از یک سکوت طولانی آلبوم “ترانه باران ۱” به بازار اومده. البته موزیکویدیوی کار “نگو نگو” یک سالی هست که از تلویزیونها پخش شده اما آلبوم کامل شاهرخ این هفته ریلیز شد.
میتوان گفت یکی از بهترین کارهای امسال است در تکمیل آلبوم قبلی شاهرخ و در سطح بالایی از ترانه و ملودی و صدا. صدای شاهرخ کشش زیبایی دارد البته من اهل فن نیستم که از لحاظ تکنیکی بررسی کنم.
در آهنگ “چاله به چاه” از همین آلبوم که مضمونی سیاسی-مذهبی دارد اوج صدای شاهرخ را میتوان شنید، کلام آهنگ ترانهایست همراه شده با رباعیاتی از حضرت خیام، زیبا و متین و تفکربرانگیز:
دوباره فتنهی چشم تو، فتنه برپا کرد
دلم ز شهر، چو دیوانه رو به صحرا کرد
ز بخت، یاری بیجا طلب مکن، کاین شوم
چو جغد، میل به ویرانه داشت، غوغا کرد
خدا خراب کند، خانهی کسی که مملکتی
برای مصلحت خویش، خان یغما کرد
دکلمه:
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت (خیام)“ترانه باران ۱” آهنگی هم در طرد جنگ و وضع کنونی دنیا دارد با نام “مردم” که مردم را به فراهم کردن احتیاجات جنگ محکوم میکند و گناه کودکان را سؤال میکند:
ای خلایق چی شده که همهش جنگه و جنگ
یکی گرگ گشنه و یکی بدتر از پلنگ
تکلیف ما بچهها پس چی میشه ای خدا
که بشیم قربونی هوس و رنگ و ریا
آهنگ “ترانه باران” سرکاستی این آلبوم است با ریتمی هیت و مضمونی دوستداشتنی:
ستاره باران شو به قافیهبازی
که نمنمک داری، ترانه میسازی
ترانه باران کن، ترانه میمونه
خدای عالم هم، ترانه میخونه
آهنگ “فکر راحت” پر است از غم غربت:
قصهی شهر فرنگی دروغ بود
ستارههای آسمونش بیفروغ بود
پیک خوشبختی ما داره میاد تو سفره
چشمای عاشق و خیسِ منتظرِ من به دره
“زیبایی“، “نگو نگو” و “نازنین” عاشقانههایی با ریتم تندند:
زیبایی:
چه باشکوهه غربت دو همشب
کشف کلید قفل بوسه بر لب
کفگریهی دریا فرورفتنی
غلتیدن قلب تو بوسیدنینگو نگو:
از خاطرم نمیره با تو به عشق رسیدن
از باغ سرخ لبهات چه بوسههایی چیدن
تو باور من بودی، که یاور من شدی
مثل گل زینتی، تاج سر من شدینازنین:
شبا تو تموم شط، دو تا دریچه روشنه
یکی چلچراغ تو، اون یکی فانوس منه
ما مث دو تا ستاره، میدرخشیم توی شب
نبض سرخ نفسم، تنها واسه تو میزنه
نکنه پنجرهتو یکی ببنده نازنین
نکنه چشمکتو بدزدن از شب زمین
“قبیله” (ایران سانگ اشتباهآ نام آنرا غریبه نوشته است) آهنگی غیرمتعارف شبیه کار “با قافیه” از آلبوم “عریضه” هستش با رتیم جالب و شعری جالبتر:
اهل کدوم قبیلهای
معتقدِ چه قبلهای
حرف کدوم دفتر و شعر
وصف کدوم ترانهای
بگو بدونم
عزیز جونم…
و آخرین قطعهی این آلبوم، کار مورد علاقهی منه، “نمیدونی” قطعهای عاشقانه با ملودیای آرام تلفیقی از موسیقی سنتی و پاپ با شعری دوستداشتنی. قسمتی از شعر را با خود آهنگ اینجا میذارم تا لذت ببرید.
نمیدونی، نمیدونی، وقتی چشمات پرِ خوابه
به چه رنگه، به چه حاله، مثل یک جام شرابه
نمیدونی، نمیدونی، نمیدونی چه عمیقه، چه سخنگو
مثل اشعار مسیحایی حافظ، یه کتابه، یه کتابه
مثل یک جام شرابه…پینوشت: در آهنگ “چاله به چاه” یکجا شعر میگه:
تا چند زنم به روی دریاها خشت
بیزار شدم ز بتپرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
که در اینجا معنی کنشت معبد کافران یا همان بتخانه است نه در معنی خاصش معبد یهودیان.
پینوشت۲: برای اولین بار بود که تمام آهنگای یک آلبوم رو تقریبآ معرفی کردم، به هر حال ارزشش را دارد. -
احمد جان،
یکی از همین روزها میروی. کجا؟ نمیدانم. نه بهاری در راه است نه امیدی. مثل هزاران نفر دیگر که رفتند. کجا؟ نمیدانم. نه بهاری آمد نه امیدی. میدانی؟ تقصیر تو نیست. تقصیر من هم نیست. تقصیر هیچکس نیست. مقصر پاکیست. اشکال اینجاست که فکر ما نه شعبان بیمخ دارد نه رهبری بیعاطفه.
نیستیم. از این خاک نیستیم. از سنگ نیستیم. از دردیم. خودمانیم. نه! فقط تو خود تویی. وای آن ۱۸ تیر کذایی هنوز رنگ تو را دارد اما آفتاب ستیز رنگش را میپراند. یکی مثل خودت پیدا نمیشود روی ۱۸ تیر را با حضورش بپوشاند تا رنگش نرود.
میترسم. میترسیم. از جنونی که به جانمان میافتد و پارهپارهمان میکند میترسیم. احمد باطبی حرف کمی نیست. بیشتر از دو کلمه است. یک دنیاست. میروی. سالها دور از من. فرسنگها غریبتر از من.
بازیچهی خوبی میشوی. برای آنها که نشستهاند تا یکی در این زندانها بمیرد و آنرا پتک کنند بر سر نقض حقوق بشر بکوبند. اما تو و مثل تو بزرگتر از این بازی هستید. میدانم. کسی نمیفهمد.
حالا در حضور جنگ و انرژی و گلوله و هزار زهرمار دیگر معنی آدم، معنی شرف، معنی تو میسوزد. تو، دردت بالاتر از حملهی عصبیست. زخم در روحت مثل خورههای صادق هدایت پیش میرود. چه خوب که صادق هدایت هم زخم داشت. وگرنه چه کسی جز او میتوانست زخم را اینچنین تشریح کند.
یکی از همین روزها میروی. کجا؟ میدانم. اما هنوز هم نه بهاری در راه است نه امیدی… -
راستش میخواستم در مورد اتفاقات اخیر پیرامون باشگاه استقلال و ندانمکاریهای دولتیها که فوتبال و کلآ ورزش ما را به سمت نابودی میکشاند و حرفهای خندهداری که در جواب فردوسیپور زده شد بنویسم اما این بیانیهی خانهی مطبوعات یزد، حس ناسیونالیستی من را برآشفت.
اصلآ مسئولان خانهی مطبوعات را نمیشناسم و اگر این بیانیه نظر همهی آنها باشد چه دلیلی دارد که بشناسمشان؟ بیانیه را که میخوانید بدون توجه به منتشرکنندهاش فکر میکنید نویسنده از اصول نوشتاری و روزنامهنگاری چه بویی برده است حالا بماند که وبلاگنویسی را چهقدر میفهمد.
ما (تمام وبلاگنویسان) بارها خواستار کم شدن خط قرمزها در رسانههای نوشتاریمان شدهایم. وبلاگ یک رسانهی آزاد است و خط قرمز در آن معنی ندارد. جالب اینجاست ما تقاضای آزادی بیان بیشتر در مطبوعاتمان را میکنیم آنوقت خانهی مطبوعات یزد بیانیهای منتشر میکند در راستای censorship خندهدار نیست؟
در شهری مثل یزد که نمیدانم درصد مطالعهی مردم چقدر بالاست و نیز آشنایی آنها با پدیدهای به نام وبلاگ در سطح حرفهای چه میزان است، دفاع یک وبلاگنویس از وبلاگنویسی دیگر منجر به صدور بیانیه میشود.
جای سؤال دارد، بیانیه چه موقع باید صادر شود؟ و اصلآ بیانیهای که موجبات محدودیت صادرکنندهاش را هم فراهم کند جز ضرر برای رشد رسانه چه چیزی میتواند داشته باشد؟
کسی که وبلاگنویس روزنامهنگاری را متهم به ندانستن اصول روزنامهنگاری میکند آیا خودش از وبلاگ و رسانهی سایبر چیزکی میداند؟ -
زیاد دنبال کارهای علیرضا افتخاری نبودم. اما در آلبوم صیاد، آهنگ صیاد چیزی بود که از علیرضا افتخاری میخواستم. این آهنگ ناب باعث شد من آهنگهای دیگر آلبومش را توجه نکنم.
آلبوم جدیدش “تو میآیی” فکر کنم یک هفتهای میشود که ریلیز شده است اما دیگر ناشرش سروش نیست که تبلیغش را از تلویزیون ببینیم. و چقدر بد است که یک رسانه دولتی باشد! به هر حال آلبوم تو میآیی یک سر و گردن از کارهای تلویزیونی علیرضا افتخاری بالاتر است و جالب اینجاست که دیگر نمیتوان مضمون ترانهها را به دلخواه خود تغییر داد. در پخش تلویزیونی صیاد کلیپ پر از تصاویر جمکران و غیره بود. حتی قطعهی تو میآیی که در ابتدا حدس میزدم قطعهای مربوط به امام زمان باشد یک قطعهی عاشقانهی ناب است.
گرچه تمام قطعههای این آلبوم چه از نظر کلام و چه موسیقی قوی هستند اما به خاطر این بیت “دامن خود را متکان ای عزیز، این منم ای دوست به خاکم نریز” هم که شده باید این آلبوم را خرید و گوش کرد. به خاطر آهنگ ریتمیک و شاد “قدح” نباید از این آلبوم ساده گذشت. و بالاخره آهنگ مورد علاقهی من “زیر چتر باران” که یک آهنگ عاشقانه با ملودی دوستداشتنی و کلامی خاطرهانگیز که اینجا میگذارم تا آنرا گوش کنید و اگر خوشتان آمد آلبوم را بخرید.در دل شب دیدهی بیدار من، بیند آن یاری که دل را آرزوست
چـون بیـاید پیشِ پیش مرکـبـش، مرغ شـبآوا بـرآرد دوسـت
-
از مهدی حکیمی و داریوش بلادی عزیز ممنونم که نظرسنجی رو توی وبلاگشون گذاشتن و همینطور از دوستایی که به مطلبش لینک دادن، از اونایی هم که توی نظرسنجی شرکت کردن متشکرم. مطمئنآ اگه بزرگترهای وبلاگستان به این طرح کمک کنن تعداد بیشتری توی این نظرسنجی سهیم میشن و ما برای رسیدن به اهدافمون محکمتر قدم برمیداریم.
یک طرحی دادهام اما طرح مربوط به من نمیشه، مربوط به تکتک افرادیست که به زبان فارسی مینویسند. برای اینکه جلوی اقدامات منفی رو بگیریم باید یکصدا باشیم. خودتان اینرا میدانیم یحتمل اگه این ایده رو یکی از قدیمیهای بلاگستان مطرح میکرد در آخرین مرحله یعنی قرار دان لوگو و ثبت یک پایگاه اینترنتی قرار داشت اما هنوز در اولین قدم هستیم. همچنان منتظر پیشنهادات و نظرات دوستان هستم.
اونایی که نمیخوان کد نظرسنجی رو بذارن توی وبلاگشون لطف کنن این لوگو رو توی وبلاگشون بذارن: -
خب به سلامتی یک هفته از مطرح کردن طرح سال وبلاگی گذشت و من نظرسنجیشو با ابزار وبگذر آماده کردم که جاوااسکریپته اما به هر حال اگه جای بهتری سراغ دارین که بشه یه نظرسنجی همگانی درست کرد حرفی نیست. نظرسنجی رو کنار وبلاگ من میبینید که زیرشم دو تا لینکه یکی توضیحات مربوطه و یکی هم لینک مربوط به دریافت کد که هرکی میخواد این نظرسنجی رو بذاره تو وبلاگش فقط کافیه یه میل بدون حتی متن بفرسته در اولین فرصت کد براش فرستاده میشه.
چندتا رفیق پایه میخوام برای اجرای این طرح چون من محدودیت دارم و یه سری مشکلات. اگه ممکنه همراهی کنین.پینوشت: روز والنتاین نزدیکه پارسال یه گاهنوشت (داستان کوتاه) داشتم و قرار بود گاهی یه گاهنوشتی داشته باشم اما فرصت نمیشه، فعلآ شما چشمهایش را بخوانید تا بعد.
پینوشت۲: صفحهای برای دریافت کد ساخته شد، حالا دیگر نیازی نیست ایمیل هم بزنید.
من
آگهی
موضوعات
آرشیو
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴













