سکوت شب، صدای پا، دوباره ریتم چکمهها
خواب من از گلوله پر شده، از التماس بچهها
(فؤاد/۵ بهمن ۱۳۸۵)
وقتی استرس شدید دارم میلرزم. نه میتوانم ترانه بگویم نه میتوانم ترانه زمزمه کنم. حال این استرس میخواهد مادی باشد یا معنوی. چه موقع مشروط شدن باشد چه هنگامی که به درست شدن گوشی امیدی ندارم! خدا رو شکر که گوشی درست شد و من هم بیت اول شعر را گفتم تا بقیهاش کی بیاید! بماند که چقدر پیاده شدم.
پینوشت: چقدر بد است که در دودردو ایندکس نشوی!











بهمن ۶م, ۱۳۸۵ در ۱۲:۰۷ ق.ظ
امان از استرس ولی خودمانیم استرس مشروطی خیلی خفن است!
دو در دو که دیگه اصلا منو تحویل نمیگیره ایمیل هم زدم واسشون که انگار نه انگار باید چیکار کنم مطلبم رو نشون بدن ؟ /-:
بهمن ۶م, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۶ ق.ظ
سپاس
بهمن ۶م, ۱۳۸۵ در ۵:۳۹ ب.ظ
جریان ایندکس چیه؟ تو که ایندکس شدی که!!!
==========================
منظور من چند مطلب آخره که احتمالآ به خاطر مشکل سرور ایندکس نمیشه
بهمن ۶م, ۱۳۸۵ در ۸:۰۹ ب.ظ
حل میشه البته اگر بتونی حس رو نگه داری تا سر وقتش. امیدوارم ایندکس بشی!