جنگ مگر چیست؟ میآیند یه ۱۰۰۰ سال دیگه ما رو عقب میاندازند و مطمئنآ مثل جنگ ایران و عراق شکست میخورند و سرخورده میروند. اینگونه فکر میکنند. حاکمان ما که سر کوچهشان گوجه را کیلویی ۱۲۰۰ تومان میدهند. آیا اینها از فرهنگ و هنر و صنعت چیزی سرشان میشود؟
مطمئنم که از دین خودشان هم هیچ نمیدانند. برای بقا هر کاری میکنند جز سازندگی و صلح. این سرزمین زخمخورده را تاراج میکنند و مردمش را، ککشان هم نمیگزد.
دنیا هم میترسد. چارهای ندارد جز ترس وقتی ما خودمان (مردم همین کشور) میترسیم دیگر تکلیف بقیه روشن است. مشکلهای روشن مردم را نفی میکنند چه رسد به اینکه بخواهند قدرتشان را به رخ دنیا بکشند.
روزی که خاتمی رئیسجمهور پیشین از ترافیک تهران گلایه کرد شهردار سابق و رئیسجمهور فعلی گفتند خوب شد یک روز از کاخ بیرون آمدند و درد مردم را با چشم دیدند! حالا مردم از گرانی ارزانترین غذا گلایه میکنند و باز هم او پاسخی مشابه میدهد، جناب این درد مردم است.
درد مردم تحقیر شدن است. مردم ایران حالا در همهی زمینهها از همه طرف تحقیر میشوند. از سوی حاکمان تحقیر میشوند. از سوی دنیا تحقیر میشوند و از سوی خودشان هم تحقیر میشوند.
ما به دنیا میگوییم ملت باشعور و بافرهنگی داریم اما دولتمان چیز دیگری را نشان دنیا میدهد. خلیجفارس را ببینید. اسمش خلیجفارس است اما خداوکیلی دوست ندارید چند شبی را در سواحل عربی آن خوش بگذرانید؟ چون سواحل فارسیاش چیزی برای گفتن ندارد. در نامها اسیر شدهایم و آنوقت است که نام ورزشگاه تیم آرسنال را هم نمیتوانیم نام ببریم: “امارات”
اما جنگ بد است. من دلم نمیخواهد یک روز صبح به جای رفتن به دانشگاه به جنگ دنیا بروم در حالی که دیگر جنگ در جبهه و خاک و خون معنی ندارد. دلم نمیخواهد به جای دیدن درد و رنج مردم از نبود آزادی اشکهای آنها را از نبود عزیزترین کسانشان ببینم.
قبول دارم دولت بیفکر و یکطرفهای داریم اما ویرانی چیزی نیست که بتوان در مدت کمی درستش کرد که هنوز ما در حال ترمیم ویرانیها و عقبماندگیهای دو جنگ را میدهیم یک انقلاب و دیگری جنگ هشتساله.
ما جنگ نمیخواهیم، ما مقابله با دنیا را نمیخواهیم. ما خون و خونریزی برایمان بس است…
اینجاست که شعر نصرت فرزانه با صدای گوگوش وصف حال ماست:
ما میخوایم آبی باشیم
ما میخوایم عاشق باشیم
دیگه تو دیگ سیاه، خون و خشونت نجوشه
رنگ خون آبی بشه مث تو رگ
شب آبی، رنگ دریا رنگ عشق
رنگ چشم مهتاب، رنگ آبی عشق
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











بهمن ۳م, ۱۳۸۵ در ۱۲:۰۷ ب.ظ
آخ آخ مرسی به خاطر این شعر آخری
بهمن ۵م, ۱۳۸۵ در ۳:۴۵ ب.ظ
کاش یکیشون می شنید فریاد «ما جنگ نمی خوایم» ملت بدبخت رو.