• ۳۰م دی, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر من | نوشته شده توسط foadsa در ۴:۲۸ ب.ظ

    با من نیاز خاک زمین بود، تو پل به فتح ستاره بستی
    اگر شکستم از تو شکستم،
    اگر شکستی از خود شکستی
    (جشن دلتنگی/داریوش/ایرج جنتی
    عطایی/آندرانیک)

    بیحوصله‌ام، حالم از شاهک‌ها به هم میخورد.

    آنها که با ترانه
    زندگی ندیده‌اند
    عشق را درون آشیانه سر بریده‌اند
    از لحظه‌ای تپیدن قلب و
    هزار لحظه مرگ
    تصویر خود بر آینه‌ی دنیا کشیده‌اند
    (فؤاد/دی ۱۳۸۵)

  • یک نظر برای “هزار لحظه مرگ”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics