• ۷م بهمن, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی فایرفاکس ۳ نظر »

    در راستای حرکت در این عمل خداپسندانه، بنده نیز به کمک ایشان (با راهنمایی مهدی) اکستنش‌های عزیز دل فایرفاکس را ردیف می‌کنم تا اعتیاد به این پدیده‌ی ضد استکبار اینترنت اکسپلورر روز به روز افزایش یابد.

    توضیح: ممکن است بعضی گاهی اصلآ استفاده نشود و گاهی بیش از حد، به هر حال.

  • ۶م بهمن, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره یک نظر »

    سد سیوند قرار است تمام آنچه ما به رخ متمدنین امروز می‌کشیم را یک‌باره به اعماق ببرد. چرا خداوند اینگونه به تاراج ما آمده است؟
    آیا پتیشن درد ما را درمان می‌کند؟
    شاید هم این نامه‌ی مام میهن خنده‌ی تلخی بر لبان ما بیاورد.

    پی‌نوشت: کاش کتاب‌های دانشگاهی هم خروجی داشتند!

  • ۵م بهمن, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره, شعر ۴ نظر »

    سکوت شب، صدای پا، دوباره ریتم چکمه‌ها
    خواب من از گلوله پر شده، از التماس بچه‌ها
    (فؤاد/۵ بهمن ۱۳۸۵)

    وقتی استرس شدید دارم می‌لرزم. نه می‌توانم ترانه بگویم نه می‌توانم ترانه زمزمه کنم. حال این استرس می‌خواهد مادی باشد یا معنوی. چه موقع مشروط شدن باشد چه هنگامی که به درست شدن گوشی امیدی ندارم! خدا رو شکر که گوشی درست شد و من هم بیت اول شعر را گفتم تا بقیه‌اش کی بیاید! بماند که چقدر پیاده شدم.

    پی‌نوشت: چقدر بد است که در دودردو ایندکس نشوی!

  • ۴م بهمن, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره ۴ نظر »

    گوشی W810iمان ترکیده می‌باشد و باید فلش شود، از آنجا که من علاقه دارم ثابت کنم همه کار می‌توانم انجام دهم سعی نمودم اما نشد! اینجاست که می‌گویند ای‌کاش من هم یک ADSL بودم! فهمیدم کار من نیست و ربطی هم به ADSL نداره!

    پ.ن: با شنیدن بعضی ترانه‌ها می‌گویم کاش من این ترانه را گفته بودم، ناگفته نماند ملودی هم خیلی تاثیرگذار است. برادرجان (داریوش)، نون و پنیر و سبزی (داریوش و ابی)، پل (گوگوش)، دو پنجره (گوگوش)، تو می‌تونی (شهرام شب‌پره)، قسم (شهرام صولتی) و غیره از این دست می‌باشند.
    پ.ن۲: یک بوم، دو هوا، خسته‌م به خدا/نمی‌خوام و می‌خوام بشم از تو جدا/رؤیای عزیز، تردید و گریز/بی‌عشق نمی‌تونم به خدا (فردا با ماس/رضا صادقی/وایسا دنیا) *مرتبط به پی‌نوشت اول*
    پ.ن: با اجازه از صاحب‌سبک

  • ۲م بهمن, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی سیاست ۲ نظر »

    جنگ مگر چیست؟ می‌آیند یه ۱۰۰۰ سال دیگه ما رو عقب می‌اندازند و مطمئنآ مثل جنگ ایران و عراق شکست می‌خورند و سرخورده می‌روند. اینگونه فکر می‌کنند. حاکمان ما که سر کوچه‌شان گوجه را کیلویی ۱۲۰۰ تومان می‌دهند. آیا این‌ها از فرهنگ و هنر و صنعت چیزی سرشان می‌شود؟
    مطمئنم که از دین خودشان هم هیچ نمی‌دانند. برای بقا هر کاری می‌کنند جز سازندگی و صلح. این سرزمین زخم‌خورده را تاراج می‌کنند و مردمش را، ککشان هم نمی‌گزد.
    دنیا هم می‌ترسد. چاره‌ای ندارد جز ترس وقتی ما خودمان (مردم همین کشور) می‌ترسیم دیگر تکلیف بقیه روشن است. مشکل‌های روشن مردم را نفی می‌کنند چه رسد به اینکه بخواهند قدرتشان را به رخ دنیا بکشند.
    روزی که خاتمی رئیس‌جمهور پیشین از ترافیک تهران گلایه کرد شهردار سابق و رئیس‌جمهور فعلی گفتند خوب شد یک روز از کاخ بیرون آمدند و درد مردم را با چشم دیدند! حالا مردم از گرانی ارزانترین غذا گلایه می‌کنند و باز هم او پاسخی مشابه می‌دهد، جناب این درد مردم است.
    درد مردم تحقیر شدن است. مردم ایران حالا در همه‌ی زمینه‌ها از همه طرف تحقیر می‌شوند. از سوی حاکمان تحقیر می‌شوند. از سوی دنیا تحقیر می‌شوند و از سوی خودشان هم تحقیر می‌شوند.
    ما به دنیا می‌گوییم ملت باشعور و بافرهنگی داریم اما دولتمان چیز دیگری را نشان دنیا می‌دهد. خلیج‌فارس را ببینید. اسمش خلیج‌فارس است اما خداوکیلی دوست ندارید چند شبی را در سواحل عربی آن خوش بگذرانید؟ چون سواحل فارسی‌اش چیزی برای گفتن ندارد. در نام‌ها اسیر شده‌ایم و آن‌وقت است که نام ورزشگاه تیم آرسنال را هم نمی‌توانیم نام ببریم: “امارات”
    اما جنگ بد است. من دلم نمی‌خواهد یک روز صبح به جای رفتن به دانشگاه به جنگ دنیا بروم در حالی که دیگر جنگ در جبهه و خاک و خون معنی ندارد. دلم نمی‌خواهد به جای دیدن درد و رنج مردم از نبود آزادی اشک‌های آن‌ها را از نبود عزیزترین کسان‌شان ببینم.
    قبول دارم دولت بی‌فکر و یک‌طرفه‌ای داریم اما ویرانی چیزی نیست که بتوان در مدت کمی درستش کرد که هنوز ما در حال ترمیم ویرانی‌ها و عقب‌ماندگی‌های دو جنگ را می‌دهیم یک انقلاب و دیگری جنگ هشت‌ساله.
    ما جنگ نمی‌خواهیم، ما مقابله با دنیا را نمی‌خواهیم. ما خون و خونریزی برایمان بس است…
    اینجاست که شعر نصرت فرزانه با صدای گوگوش وصف حال ماست:
    ما می‌خوایم آبی باشیم
    ما می‌خوایم عاشق باشیم
    دیگه تو دیگ سیاه، خون و خشونت نجوشه
    رنگ خون آبی بشه مث تو رگ
    شب آبی، رنگ دریا رنگ عشق
    رنگ چشم مهتاب، رنگ آبی عشق

  • ۱م بهمن, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره یک نظر »

    آن دخترکی که در خواب معالجه شده است را به من چه، همین‌جوری از خرافات دارم فرار می‌کنم اون‌وقت آف‌لاین می‌آید که من شفا یافته‌ام شما هم چنین کنید!
    دوستان لطف کنید کمی آن فکرتان را استفاده کنید بعد سند تو آل کنید…

  • ۳۰م دی, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر من یک نظر »

    با من نیاز خاک زمین بود، تو پل به فتح ستاره بستی
    اگر شکستم از تو شکستم،
    اگر شکستی از خود شکستی
    (جشن دلتنگی/داریوش/ایرج جنتی
    عطایی/آندرانیک)

    بیحوصله‌ام، حالم از شاهک‌ها به هم میخورد.

    آنها که با ترانه
    زندگی ندیده‌اند
    عشق را درون آشیانه سر بریده‌اند
    از لحظه‌ای تپیدن قلب و
    هزار لحظه مرگ
    تصویر خود بر آینه‌ی دنیا کشیده‌اند
    (فؤاد/دی ۱۳۸۵)

  • ۲۸م دی, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی حرف یک نظر »

    خاکم و بر مثلث ترانه عاشقم، که اردلان سرفراز آب است و ایرج جنتی‌عطایی باد است و شهیار قنبری آتش…

  • ۲۷م دی, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره Comments Off

    به سرعت ترم‌های دانشگاه، ماه‌های مثلآ خوشی می‌گذرد و باز هم درد و غم از راه می‌رسد. مشکلی ندارم قبلآ هم گفته‌ام. اما محرم امسال محرم سیاسی ما هم شده. از هر طرف مشکلات مثل بختک رومون افتاده از یک طرف دولتمردان بی‌خیالند! از یک طرف بودجه نداریم. از یک طرف غم و درد و رنج از راه می‌رسد.
    مردم هم آینه‌ی دق‌اند مصداق همان مصرع اگه تو غم بشی من دردم*. هرچه غم و غصه بیشتر شود بیشتر اشک می‌ریزند و می‌شکنند.
    در ضمن بالاخره حوصله‌مان گرفت و تصمیم گرفتیم لینکدونیمان را خوشمزه کنیم. بقیه توضیحات هم که در زیر لینکدونی اومده. فعلآ فید و آنلاین بودن را عشق است.
    ======================================
    * قسمتی از ترانه‌ی “پرستش” با صدای شهرام شب‌پره از آلبوم “هیچ کجا ایران نمیشه”

  • ۲۵م دی, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی حرف یک نظر »

    بعد از ۲۵۰۰ سال یا هرچه به آرامگاه متولی حقوق بشر و وضعیتش که نگاه می‌کنم می‌خواهم بدانم ۲۵۰۰ سال دیگر وضعیت آرامگاه متولی زجر بشر چگونه است.

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics