اگه کل ترم رو تو دانشگاه ول چرخیده باشید و حالا در یک چشم بهمزدنی آخر ترم تلپ از راه رسیده باشد و شما بفهمید که تحقیق و ترجمه آنهم برای یک استاد دور از جون شما … چقدر افتضاح و مشکل است آنوقت مغزتان موضوعی را برای نوشتن پیدا میکند که در وبلاگتان بچسبانید یا اصلآ این بحث تحریم و دولت دوستداشتنیمان ارزش نوشتن را دارد؟
در ضمن داره از صدای خشایار آذر هم خوشم میاد که فرزند همون سندی (شهرام آذر) خودمونه، بدک نمیخونه.
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











دی ۸م, ۱۳۸۵ در ۷:۱۶ ب.ظ
آخی عین خودمی که! همین دیگه هی دودر کردن کلاسها نتیجه اش همین میشه! ما هم پیچوندیم حالا عین همون خره تو گل گیر کردیم. پلیز هلپ می پلیزززز :((
دی ۸م, ۱۳۸۵ در ۷:۵۱ ب.ظ
اصلا بهونه نیار که موجه نیست/ ما هم مینداختیم شب امتحان درکت میکنم ولی دو هفته دیگه همه چیز حله !
دی ۸م, ۱۳۸۵ در ۹:۰۸ ب.ظ
آخ گفتی فواد. بیچاره ایم. چیکار کنیم. نتیجه یک ترم دودره بازی و پیچاندن استاد و درس و کلاس همین می شود که آخر ترم لق و تق بزنی. خوب شد یادم انداختی باید یک تحقیق برای فارسی عمومی جور کنم. راستی من لینکت رو از تو وبلاگم پاک میکنم چون من رو دعوت نکردی به شب یلدا و رفتی اون خائنها رو دعوت کردی.
دی ۸م, ۱۳۸۵ در ۱۱:۰۱ ب.ظ
این موضوع برای هر دانشجو سالم و مفید طبیعی زیاد ناراحت نشو
دی ۱۰م, ۱۳۸۵ در ۱۲:۳۹ ق.ظ
سلام . به وبلاگتون لینک داده شد . در صورت امکان به وبلاگ من هم لینک دهید . با سپاس !