وقتی بابک بیات رفت هنوز باورم نمیشد برای همین چیزی ننوشتم، اما کمکم دارد باورم میشود دیگر نتی با امضای بابک بیات نوشته نمیشود. فریاد زیر آب را با داریوش باید شنید و حالا به یاد بابک بیات. ملودیسازی که در کارهایش تنوع زیاد است و از هر مسلکی طرفدار دارد. ولایت عشق که از خاطر کسی نخواهد رفت.
و حالا میتوان تمام آهنگهایش را با صداهای ماندگار ایرانزمین شنید و او را زنده کرد با داریوش، گوگوش، ابی و بعد از آنها محمد اصفهانی، حامی و مانی رهنما و خیلی صداهای دیگر که با ملودیهای او ماندگار شدند و باز هم مرده را پرستید و صدای گوگوش که میخواند:
چمدون بوی سفر
کفشای خسته ام دم در…
و ملودی بیات که میرود.
وقتی بعد از سالها نام داریوش اقبالی را در قسمت تسلیتهای روزنامهی ایران میبینی چه حالی به تو دست میدهد؟ و دیگر نامهایی که سالهاست منتظر هنرنماییهایشان هستی اما باید نامهایشان را بر کاغذ و چهرههایشان را در فیلمهای سیاه و سفید ببینی و ملودیهایشان را بر روی کاست بشنوی. بعد از رفتن بابک بیات با دیدن این پیام تسلیت دلت نمیخواهد بغض گلویت را بشکنی و گریه کنی؟ کجای این دنیای بزرگ یاران پراکندهاند و بغضهایشان چگونه میشکند؟ عکس زیر را نگاه کن:

متن داریوش را که میخوانی در گوشت اینگونه زمزمه نمیشود:
میون اینهمه کوچه که به هم پیوسته
کوچهی قدیمی ما کوچهی بنبسته
صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست
اون صدا لالایی خواب خوب بچه هاست
کوچه اما هر چی هست کوچهی خاطرههاست
اگه تشنهست اگه خشک، مال ماست، کوچهی ماست
…
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا میگیریم
یه روزم مثل پدربزرگ باید
تو همین کوچه بنبست بمیریم
اما ما عاشق رودیم مگه نه؟
نمیتونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمره تشنه بودیم مگه نه
نباید آیهی حسرت بخونیم*
… و دلت میگیرد، بغض میکنی و اشکت جاری میشود.
======================================
* بیتی از ترانهی بغض با صدای داریوش، ملودی بابک بیات و کلام اکبر آزاد
** بنبست با صدای داریوش، آهنگ بابک بیات و کلام ایرج جنتیعطایی
پینوشت:داریوش نوشتن این آگهی تسلیت رو تکذیب کرد.









