• ۱۵م مهر, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر من, شعر نو | نوشته شده توسط foadsa در ۱۰:۴۰ ق.ظ

    * به یاد عمران صلاحی
    =============
    شب که از نیمه گذشت
    تو بودی و
    سپیدی و
    یک خواب
    تو بودی و
    مرگ در آستانه و
    مهتاب
    شب که از نیمه گذشت
    تو بودی و
    چشمان پر از اشک و
    لبخند
    تو بودی و
    دوستان رفته و
    بهشت.
    شب که از نیمه گذشت
    حکایت تو تمام بود
    نوبت حکایت ما بود
    و تو به زمزمه طعنه میزدی آخر
    “ما که رفتیم،
    این نیز بگذرد.”

    *(این نیز بگذرد/پنجشنبه سیزدهم مهرماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج)

  • نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics