الهی به مستان جام شهود
به عقلآفرینان بزم وجود
به آنان که بیباده مست آمدند
ننوشیده می میپرست آمدند
دلم مجمر آتش تور کن
گلم ساغر آب انگور کن
به ساغرکشان شراب ازل
به میخوارگان می لمیزل
به عشقی که شد از ازل آشکار
به حسنی که شد عشق را پردهدار
دلم مجمر آتش تور کن
گلم ساغر آب انگور کن
در این حال مستی صفا کردم
تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیدهام
چه شبها خدایا خدا کردم
نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم
شرار عمر فانیم من، طلوع جاودان تویی تو
نشان ناتوانیم من، توان بینشان تویی تو
تو شور عشقم دادهای مرا تو رسوا کردهای
به کوی عقل دل مرا تو مست و شیدا کردهای
کجا روم که چارهساز ای خدا تویی
نیاز هرچه بینیاز ای خدا تویی
=========================
شعر: معینی کرمانشاهی
خواننده: داریوش
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











مهر ۸م, ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۲ ب.ظ
با سلام
وبلاگ انجمن سایه یک ساله شد .
خوشحال خواهیم شد از حضور شما و دانستن نظراتتان .
شاد باشید