• ۷م مهر, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر یک نظر »

    الهی به مستان جام شهود
    به عقل‌آفرینان بزم وجود
    به آنان که بی‌باده مست آمدند
    ننوشیده می می‌پرست آمدند
    دلم مجمر آتش تور کن
    گلم ساغر آب انگور کن
    به ساغرکشان شراب ازل
    به می‌خوارگان می لم‌یزل
    به عشقی که شد از ازل آشکار
    به حسنی که شد عشق را پرده‌دار
    دلم مجمر آتش تور کن
    گلم ساغر آب انگور کن
    در این حال مستی صفا کردم
    تو را ای خدا من صدا کردم
    از این روزگاری که من دیده‌ام
    چه شب‌ها خدایا خدا کردم
    نهادم سر سجده بر خاکت
    به درگاهت امشب دعا کردم
    شرار عمر فانیم من، طلوع جاودان تویی تو
    نشان ناتوانیم من، توان بی‌نشان تویی تو
    تو شور عشقم داده‌ای مرا تو رسوا کرده‌ای
    به کوی عقل دل مرا تو مست و شیدا کرده‌ای
    کجا روم که چاره‌ساز ای خدا تویی
    نیاز هرچه بی‌نیاز ای خدا تویی
    =========================
    شعر: معینی کرمانشاهی
    خواننده: داریوش

  • ۶م مهر, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی ادبیات ۳ نظر »

    این واژه‌ی ابتذال خیلی ثقیل است. نمی‌دانم چه کسی برای زندگی تعیین کرده است. هر چیزی که از محدوده‌ای خارج شود که مورد پسند عده‌ای نباشد برچسب “مبتذل” را به خودش می‌گیرد از سبک زندگی گرفته تا همین ادبیات خودمان.
    سید رضا شکراللهی یکی از آن ادبی‌های معروف است. خودم طعم لینک داشتن در لینکده‌اش را چشیده‌ام. نمی‌دانم بر چه اساسی مطلب من در آن‌جا لینک شده بود اما به هر حال خوشمزه بود اما حرف صادق را یک جورهایی قبول دارم مبنی بر اینکه شاید خوابگرد عده‌ای را در دید خود گرفته است و بقیه همیشه آماتور و غیرحرفه‌ای باقی می‌مانند به لیست بلاگرولینگ خوابگرد نگاه کنید مدت‌هاست همین‌گونه می‌چرخد و شاید هم نمی‌چرخد چون هیچ تغییری در نام‌های آن نیست مقایسه کنید با ناصر خالدیان.
    ابتذال در وبلاگستان خوابگرد مفهومش این بود که هر کسی از راه می‌رسد گوشه‌ای از سفره‌ی نقد می‌نشیند و حکم می‌کند حالا چقدر در این حکم عقلانیت وجود دارد هیچ‌کس نمی‌داند اما حال اگر تازه‌واردی آمد و نقد کرد و حکم کرد و همه نظراتش بر عقلانیت بود چه؟
    و به قول صادق حالا دامنه‌ی سفره‌ی نقد و نظر و حکم به خوابگرد و اطرافیانش ختم می‌شود. گویا دیگر هیچ‌کس از روی عقلانیت حکم و نظری نمی‌دهد جز این دسته. اگر تازه‌واردی در وادی ادبیات متنی بنویسد و یا نقدی بکند در دید این دسته قرار نمی‌گیرد. یک سری از کتاب‌ها و آثار ادبی و فرهنگی مورد استقبال این دسته قرار می‌گیرند و بقیه طرد می‌شوند و با توجه به مخاطب‌های زیاد این وبلاگ‌ها کارها و نام‌هایی ناشناس می‌مانند و برعکس تعدادی معین شاهکار می‌شوند.
    خوابگرد از زحمت‌کشان و دلسوزان این عرصه است در این شکی نیست. مطمئنآ واژه‌ی ابتذال مناسب نیست. به هر حال در هر دسته‌ و رشته‌ای عده‌ای ندانسته حکم می‌کنند (شاید خودم نیز از آن دسته باشم) این وظیفه‌ی دیگران است که ماجرا را روشن کنند و آگاهی بدهند و گرنه در جامعه زیادند از این آدم‌ها که بنابر ایده‌ی شما نامشان مبتذل می‌شود. که اگر این‌گونه بیندیشیم از طرف دیگر هم ابتذال داریم که عده‌ای تافته‌ی جدابافته می‌شوند و تصمیم می‌گیرند. متاسفانه ادبیات امروز ما دچار رابطه‌ها شده است مانند هر موضوع دیگری که این با روح ادبیات سازگار نیست نامش را ابتذال نمی‌گذارم چون نمی‌دانم ابتذال چیست. به راستی ابتذال چیست؟ آیا اصلآ وجود دارد؟ حد و مرز ابتذال کجاست؟

    مرتبط:
    » ابتذال بدون درد و خونریزی (سورئالیست)
    » کدام ابتذال؟ (الفبا)
    » ابتذال بدون درد امکان ندارد یا دعوت به مراسم گردن زنی (روزی روزگاری)

  • ۵م مهر, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی عکس ۳ نظر »

  • ۳م مهر, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی وبلاگ ۶ نظر »

    پروژه‌ی تالار افتخارات را هر کسی به دلیلی خوشش آمد و خواست که شریک باشد. لیست بلاگچین دقیقه به دقیقه به روز می‌شد و هنوز هم می‌شود. چه اشکالی دارد حتی جدی‌نویس‌های بلاگستان خودشان را در نوشتن طنز محک بزنند؟ از کوروش ضیابری تا به حال بدی ندیدم مهم نیست هر کس چه مشکلی با او دارد یا که ندارد. قصد توجیه هم ندارم.
    با هیچ‌کدام از بلاگرهای دیگر هم مشکلی ندارم و امیدوارم کسی هم با من مشکلی نداشته باشد. اما نمی‌دانم چند نفر از کسانی که در این طرح جالب شرکت کردند حتی کوروش را می‌شناختند یا به قصد حالگیری از او افتخارات طنزگونه‌شان را ردیف کردند. چند نفری را می‌شناسم که اصلآ کوروش را نمی‌شناسند اما افتخاراتشان را نوشتند تا سهمی در این طرح بکر داشته باشند. قصد من هم از قافله عقب نماندن و نوشتن افتخارات مزخرف خودم بود بدون اینکه حتی یک لحظه به کوروش فکر بکنم.
    حالا عده‌ای با ای‌میل‌ها و سایدبار وبلاگ کوروش و شخصیتش مشکل دارند دلیل نمی‌شود که تمام مجریان این طرح و پروژه قصدشان کوبیدن کوروش باشد. مگر در این وبلاگشهر بزرگ چند درصد با کوروش خصومت دارند.
    حکایت‌مان شده مثل همان‌هایی که هر کاریکاتور، مقاله و سخنرانی انتقادی را توهین به نظام می‌دانند و مغایرت با اسلام و مرتد! آن‌ها که مشکلی با کوروش دارند احتمالآ قبل‌تر با ای‌میل به کوروش فهمانده‌اند، من نمی‌دانم. اما کوروش جان دلیل نمی‌شود که هر کس افتخارات خودش را ردیف کرد آن هم برای لحظه‌ای لبخند دشمن تو باشد و تشنه به خونت! مگر تو روزنامه‌نگار نیستی؟ من خودم به سایت و وبلاگت لینک داده‌ام و گاهی می‌خوانم و قرار هم نیست بردارم. در مطالبت دیده‌ام که هیچ‌گونه انتقاد را برنمی‌تابی و سریع واکنش نشان می‌دهی. همین متن‌های عجولانه تو را از روزنامه‌نگاری دور می‌کند. روزنامه‌نگار منتقد است پس باید جنبه‌ی انتقاد را هم داشته باشد این یک اصل است.
    و طنز چیزی که اگر به نقد ما ننشسته باشد همه‌مان دوستش داریم اما مشکل همه طنازان وقتی‌ست که قلمشان را به نقد گروه یا شخص خاصی بر روی کاغذ می‌آورند یا جلوی دوربین می‌برند آن موقع می‌شوند دشمن خونی و یک آدم بد! چگونه می‌خواهیم یک مطلب طنز بنویسیم در حالی که خودمان اگر طنزی برایمان ساخته شود حالمان دگرگون می‌شود، اصلآ زابغر را برای همین ساخته‌ام بماند که راکد مانده است.
    آن‌هایی هم که نام تو را زیر مطلب‌شان آورده‌اند با تو مشکلی ندارند با کارهایت مشکل دارند و انتقاد می‌کنند مثل هر شخصیت دیگری، حال می‌شود تفکر کرد. حتی اگر آن‌ها هم اشتباه می‌کنند می‌شود رد شد و به خود نگرفت و رفت، تمام می‌شود. مطمئنآ من اگر طنزی در مورد شاملوی بزرگ بنویسم قصدم توهین به شخصیت او نیست که خود می‌پرستمش اما اسمش روی خودش است طنز.
    بگذریم، اصلآ هم گند نزده‌ایم بلکه خودمان را سنجیده‌ایم. واکنش خودمان به نقد و طنز مربوط به خودمان چه خواهد بود؟ جنبه‌های شخصیتمان را بالا ببریم ممکن است؟ با این واکنش‌هایمان چگونه توقع داریم دولت روزنامه‌هایمان را تعطیل نکند؟ خب آن‌ها هم شوخی و انتقاد را برنمی‌تابند.
    آنهایی هم که از کوروش بدشان می‌آید مطمئنآ خودشان بهترین نیستند. حسین منصور هم توضیحاتش را نوشته است. کار او را تایید نمی‌کنم که برخوردش به آن صورت اشتباه بود اما نمی‌فهمم چرا همه پروژه را پرونده‌ای علیه کوروش می‌دانند؟ دیگر ما به کجایمان قسم بخوریم که قصدمان معروف شدن خودمان بوده نه توهین به شخصیت دیگران؟!

    مرتبط:
    » دوستان من نمیخندم٬شما هم نخندین که جرمست…! (حامین)
    » ما و طنز (سعید حاتمی)
    » هزار و سیصد و بیست و یک کلمه‌ی “زرد” از مادر عروس (خورشید خانوم)
    » پژوهشی کوچک در اجتماع وبلاگستان (یادداشت‌های یک معترض)
    » روزی که وبلاگستان حقیر بود (سولوژن)
    » عمل و عکس العمل (علی قدیمی)
    » شکایت از که کنم (گوشزد)
    » برای سولوژن عزیز و بعضی های دیگه (بلوطک)
    » لیست افتخارات و یک سری ماجرا (آلا)

  • ۱م مهر, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی تلویزیون ۲ نظر »

    هر کس می‌تواند از آمدن رمضان به دلیلی خوشحال باشد، زیبایی احترام به اعتقادات همین است. اما این سال‌ها رمضان تحفه‌ی جذابی دارد و آن سریال‌های عامه‌پسند و شیرین آن است گرچه شاید در ساخت کمی مشکل داشته باشند اما می‌توان پای آن نشست. هیچ‌کدام از سریال‌های سال‌های گذشته مثل نرگس نبوده‌اند و امیدوارم که امسال سابقه‌ی شیرین گذشته‌ی خود را خراب نکنند سابقه‌ی سریال‌هایی مثل خانه به دوش، کمکم کن، فرار بزرگ، غریبانه، متهم گریخت، او یک فرشته بود، چه کسی به سرهنگ شلیک کرد و برای آخرین بار.
    برای من جذابیت رمضان بعد از افطار با سریال‌هایی‌ست که حداکثر سی قسمت بیشتر نیست و ملت را سر کار هم نمی‌گذارد. خدا کند که رویه‌ی سال‌های پیش حفظ شود. یکی از این سریال‌ها که تبلیغش را دیده‌ام “زیرزمین” است که گویا قرار بود نام آن “خوب، بد، زشت” باشد که نشد! به کارگردانی علیرضا افخمی که امیدوارم مانند تجربه‌ی “تب سرد” نباشد. به نظر می‌آید فتحعلی اویسی به ژانر قبلی خود برگشته و بهاره رهنما هم که حضور دارد.
    نقطه‌ی قوت صدا و سیمای ایران دو چیز بود پخش مسابقات فوتبال و سریال‌های ساخت داخلش. که اولی این روزها بدجور ضعف کیفیتی دارد و دومی هم که با نرگس روی منفی خودش را هم نشان داد. به هر حال منتظر سریال‌های جذاب هستیم.

  • ۳۱م شهریور, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی شعر یک نظر »

    ندا عاشقت منم
    تویی تو، وصله‌ی تنم
    حتی برای لحظه‌ای
    بی تو نمی‌تونم باشم
    ندا بیا ای نازنین
    ای وارث مشرق‌زمین
    تویی صدای پرطنین
    منم سکوت و نقطه‌چین
    تویی صدای عشق من
    چه خوب و صاف و دلنشین*
    ================
    * قسمتی از ترانه‌ی “ندا” با صدای کامران دلان از آلبوم “Minus U
    =======================================
    پی‌نوشت: به سلامتی سپاهان هم در فینال زیرخاکی جام حذفی پرسپولیس رو برد، یکی نیست بگه بابا وقتی پنالتی‌زن ندارین توی بازی ببرین! حالا بدون کمک مالی اسپانسرهای آسیا بدهی‌ها رو صاف کنین.
    پی‌نوشت۲: قسمت نظرات درست شد. با عرض معذرت به خاطر ندانم‌کاری!

  • ۲۹م شهریور, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی طنز ۸ نظر »

    جلال سمیعی و عبید شاکی در غیاب اینجانب و بدون نظارت بنده تصمیم به نصب افتخاراتشان بر صفحه‌ی وبلاگشان گرفتند که جای بسی خوشحالی و پریشان‌حالی‌ست! از آنجایی که بسیاری از دوستان به همراه جمع کثیرشان و به یاری بلاگچین سعی در بزرگنمایی کارهای روزمره‌شان به هم رساندند با اینکه تصمیم داشتم دیگر جز در زابغرچنین مطالبی ننویسم اما چه کنیم دیگر بازار کری‌خوانی داغ است:

    - گذراندن یک دوره تولد در بیمارستان
    - نامم را به خاطر علایق شخصی‌شان فؤاد گذاشتند
    - تجربه‌ی مرگ در عنفوان کودکی به دلیل حساسیت به باقالی و عدم آزادی بیان
    - انتشار چکیده‌ی هنرهای مصور در دفتر نقاشی پیش‌دبستانی
    - فارغ‌التحصیلی از دبستان با نمره‌ی انضباط ۲۰ و معدلی بالاتر از ۱۹
    - شکوفایی تحصیلی به صورت معکوس در دوران راهنمایی و متوسطه‌ی استعدادهای کور و کچل و درخشان و گرفتن مدرک پیش‌دانشگاهی به ضرب فشار خانواده
    - شرکت در کنکور سراسری ۸۲ و ۸۳ و راهیابی به دانشگاه آزاد!
    - ایجاد رابطه با تؤطئه‌ی بیگانه و پدیده‌ای به نام وبلاگ درست یک ماه قبل از شرکت در کنکور و برگزیدن نام “گربه‌ی قرمز” برای قلم زدن در ژانری به نام طنز
    - ملاقات با سهراب سپهری در کتاب ادبیات فارسی
    - آشنایی با محمدرضا گلزار از نزدیک مانیتور در فیلم‌های “شام آخر” و “سام و نرگس” و شنیدن صدای گیتار او در آلبوم “گل آفتابگردون” گروه آریان
    - موفقیت در سرودن اولین شعر نوی خود به سختی و مشقت در سال‌های دور از عقلانیت
    - شرکت در یک دوره انتخابات ریاست جمهوری به دلیل یزدی بودن خاتمی
    - طرفداری از آرژانتین در تمامی ادوار جام‌جهانی از سال ۱۹۳۰، و همین‌طور بارسلونا در لالیگا و جام قهرمانان اروپا و در ضمن چسباندن پوستر این دو تیم بر دیوار روبرویی اتاق
    - خواندن چند شعر از احمد شاملو و فروغ فرخزاد و ابراز علاقه‌مندی به سبک ا.بامداد
    - حضور شاعران فوق در اتاق اینجانب به صورت پوستری و خصوصی
    - داشتن ام‌پی‌تری‌های زیاد بر روی هارد دیسک کامپیوتر و علاقه‌مندی وافر به داریوش، گوگوش، شهرام شب‌پره، منصور، شادمهر عقیلی و نیز مهرداد آسمانی
    - حمایت به شدت از قانون کپی‌رایت و عاشق دانلود موسیقی از اینترنت!
    - رکورددار افتادن در دروس ریاضی ۱ و فیزیک ۱
    - بارها افتخار دیدار مسعود کیمیایی و بهروز وثوقی از نزدیک را از خدا درخواست نموده‌ام!
    - ندیدن دو قسمت پایانی سریال “نرگس”
    - در حال حاضر شب‌ها بر روی موضوع رمان جدیدم فکر می‌کنم و داستان می‌بافم و ناگهان می‌خوابم تا شاید روزی بر کاغذ بیاید در حالی که رمان‌های قبلی خودم را هنوز ننوشته‌ام.
    - کد داوینچی را قبل از اینکه توقیف شود خریدم و خواندم و به دیگران توصیه کردم.
    - بیشترین تاخیر در طراحی و آماده‌سازی زابغر را داشته‌ام و هنوز هم ادامه می‌دهم.
    - داشتن امضای ایرج نوذری
    - گوش دادن آهنگ “بی چشم و رو” اثر جدید اسی به دفعات مکرر و ممتد
    - استفاده از ویندوز اکس‌پی به عنوان سیستم عامل!
    - حضور در مسابقات مردان آهنین به عنوان بیننده‌ی تلویزیونی
    - ترانه‌سرایی در سال‌های اخیر بدون ارائه‌ی حتی یک ترانه به خواننده‌ای معروف
    - بازیگری در سریال یزدی “همدوماد” در نقش یکی از اهالی محترم شهرستان یزد
    - علاقه‌ی شدید و وصف‌ناپذیر به کریستینا آگویلرا حتی بعد از ازدواج وی
    - کنار کشیدن از مراحل ابتدایی بازی‌های کامپیوتری به دلیل مصدومیت از ناحیه‌ی حوصله
    - یکی از طرفداران مهران مدیری و شخصیت نظام دوبرره
    - تقدیر شده توسط هیچ‌کس در هیچ ‌زمان و از طرف هیچ ارگان و گروهی
    - یکی از خوانندگان وبلاگ وزین “راه من”
    - حضور در جمع شخصیت‌های معروف تاریخ فرهنگ و هنر و ادبیات ایران به صورت خواب و رؤیا
    - همیشه دوست داشتم به جای آنتونی هاپکینز نقش هانیبال لکتر را بازی کنم اما جراتش را نداشتم!
    - چندین بار احمدی‌نژاد رو از تلویزیون دیده‌ام اما هنوز تیپ گلزار رو بیشتر دوست دارم، اصولآ دچار بیماری گلزارپنداری می‌باشم.
    - طی یک پروژه‌ی از پیش تعیین شده صادق هدایت را به شدت دوست دارم و بوف کور را نیز خوانده‌ام با داش‌آکل نیز ارتباطی منطقی و ریاضی پیدا کرده‌ام.
    - برقراری ارتباط با بلاگرهای معروف از جمله پرستو دوکوهکی و مهدی حکیمی از طریق ای‌میل!
    - در سن بیست و یک سالگی ناگهان تصمیم به ادامه‌ی زندگی گرفتم و همچنان بر تصمیم خود پافشاری می‌کنم!
    - دارای اعتیاد از نوع اینترنت و سابقه‌ی چندین بار ترک به شیوه‌ی نپرداخن قبض تلفن و قطع آن
    - تسلط بر نوشتن فارسی به خط خوانا و انگلیسی به روش سرهم! و استفاده از کی‌بورد برای آپدیت وبلاگ
    - علاقه‌مند به نوشتن متون طولانی در وبلاگ و طرد شدن توسط خوانندگان
    - یک‌بار در سایت خبری بی‌بی‌سی مطلبم آمد هم فارسی هم انگلیسی که باعث افزایش بازدیدکنندگان روزانه تا سقف ۲۵۰۰ نفر شد همینجا از دست‌‌اندرکان این سایت به خصوص سرایدار زحمت‌کش ساختمان بی‌بی‌سی تشکر می‌کنم.
    - گویا داریوش آهنگی با نام وبلاگ من خوانده است ما که بخیل نیستیم.
    - بچه‌گربه‌هایم مرا خیلی دوست دارند.
    - تهران را از نزدیک قدم زده‌ام.
    - سق‌سیاه را در مغازه‌ی داییم و مزدک میرزایی را از دور دیده‌ام و آن‌ها مرا نشناخته‌اند.
    - سابقه‌ی سررفتن حوصله و نوشتن وبلاگ را توامان دارم.
    - رئیس‌جمهور سابق و حال کشورم در یک دوره‌ی زمانی با هم مهمان شیطان بزرگ آمریکا شدند و حتی در آنجا سخنرانی هم کردند.
    - بارها عاشق شده‌ام در حالی که کسی عاشقم نشده است.
    - به عینک آفتابی و کتاب‌های پائولو کوئیلیو علاقه‌مندم در ضمن ایندو هیچ ربطی به هم نداشت.
    - شکستن چانه‌ی خودی با شیرجه زدن بر روی موزائیک مدرسه
    - حضور در صف‌های دشمن‌شکن نماز جمعه به میزان یک‌دفعه آن‌هم به صورت کودکانه و پر از حرف و حدیث
    - گاهی فکر می‌کنم
    - با دست چپ می‌نویسم بنابراین دست چپ و راستم را تشخیص می‌دهم.
    - دست بر قضا یکی از مرفهین بی‌درد شهرمان نام فامیلش با من یکی‌ست با پسرش هم همکلاس بوده‌ام!
    - ثبت‌نام در بخش بهترین وبلاگ فارسی‌زبان با همین عنوان در حالی که به علت وجود دست‌های پشت پرده و همچنین وبلاگ‌های بهتر مطمئنم که برنده نخواهم شد به هر حال شما رای بدهید!
    - ای‌میل‌های اسپم‌ام چندین برابر ای‌میل‌های شخصی و مهم‌م می‌باشد.
    »» و همچنان در پی کسب افتخارات بیشمار و تکمیل این مطلب می‌باشم…

  • ۲۷م شهریور, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره ۲ نظر »

    به سلامتی انوشه انصاری هم به فضا رفت تا دیگر تنها به انرژی هسته‌ای‌مان افتخار نکنیم ما یک زن ایرانی فضانورد داریم کسی که جمهوری اسلامی بالاخره راضی شد با او مصاحبه کند و عکس‌های بدون حجاب اسلامی‌اش را نشان ملت بدهد.
    مفتخرم اما به یاد دختران و پسران ایرانی افتاده‌ام که شبانه‌روز به فضا می‌روند و کسی به آن‌ها افتخار نمی‌کند شاید بنیاد آینه یکی از آن‌ها باشد که فضانوردان دوست‌داشتنی ما را فراموش نکرده است. چه بی‌ربط نوشتم!

    Match Point اثر وودی آلن رو دیدم یکی از فیلم‌های که آخرش را نمی‌شد حدس زد. چقدر کلوئی مظلوم و دوست‌داشتنی است. چقدر نولا شهوت‌انگیز و اغواگر است و چقدر کریس خائن است و اوست که در نهایت برنده‌ی امتیاز آخر بازی‌ست داستانی نزدیک به شوکران اما با قانونی سخت‌تر و دستی بازتر و هیجانی بیشتر.

  • ۲۶م شهریور, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره یک نظر »

    تعادل فکری



    ندارم.

    پی‌نوشت: خوشحالم که به خواست خودم دو قسمت آخر “نرگس” رو ندیدم چون این سریال رو به اجبار می‌دیدم و دلم خواست که به عقیده‌ی خودم تو دو روز آخر احترام بذارم

  • ۱۹م شهریور, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی روزمره ۳ نظر »

    خدا نکنه که ملت یه برنامه‌ای رو از روی فضولی و کنجکاوی و اتلاف وقت ببینند و دست‌اندرکاران اون برنامه این حرکت رو به حساب جذابیتش بذارن! آخه جناب تهیه‌کننده‌ی نرگس تعداد بالای بیننده هیچ‌وقت نشان‌دهنده‌ی محبویبیت یک درام دنباله‌دار روتین نیست جذابیت و محبوبیت رو برنامه‌ای داره که مخاطب از روی ناچاری و کشف نقاط اندک قوت به تماشای اون مجبور نشه. لطفآ شبهای برره را با نرگس مقایسه نکنید شبهای برره را مخاطب برای خنده و جذابیتش می‌دید اما نرگس را برای قسمت آخر!!!
    پی‌نوشت: از آنجایی که رئیس‌جمهور محبوب بازار پرسش و مناظره را داغ نمودند بنده تقاضای روشنفکران عزیز را به عرض دکتر م.ا.ن می‌رسانم که یک‌سالی‌ست منتظر مناظره با شخص جناب‌عالی می‌باشند اگر شما حاضرید ما حساب جرج بوش دموکرات را برسیم که حقوق بشر را رعایت نمی‌کند!

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics