گفت: وبلاگ خوبی داری!
گفتم: میدونی مرا یاد چی انداختی؟
: نه، چی؟
- یاد تلفنایی که به صدا و سیما و برنامههاش میشه و میگن برنامهی خیلی خوبی دارید! و من از این قسمتش یه جوریم میشه! اما عاشق کامنتم که همون تلفن میشه به شرطی که نظر و تلفن راجع به مطلب و برنامه باشه.
: خب، باشه. حالا این زابغر چی میشه؟
- دس رو دلم نذار! به زودی با طرح و برنامه جدید و خفن میاد. به جون خودم نباشه به جون حضرت میخ خیلی دارم رو قالبش کار میکنم!
…
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











مرداد ۲۳م, ۱۳۸۵ در ۸:۳۲ ب.ظ
اصولن کار سختی می خواهی شروع کنی فواد جان. خنداندن این مردم بی ذوق آن هم با محدودیت های زیاد که به این و آن بر نخورد، کار خیلی سختی است. موفق باشی
مرداد ۲۳م, ۱۳۸۵ در ۹:۲۸ ب.ظ
حضرت میخ دیگه چی بود ؟!!!!!
مرداد ۲۵م, ۱۳۸۵ در ۸:۴۱ ق.ظ
پائیز حرف تازه ای برای گفتن ندارد!
با این همه
از منبر بلند باد
بالا که می رود
درخت ها چه زود به گربه می افتند…!!!
سلام به مهر…!
اگر دوست داشتی به پرنیان مجنون هم سری بزن!
راستی! با تبادل لینک و یا لوگو موافق هستید؟!
با آرزوی سبزترین لحظات برای شما…!
در پناه حق!
شهریور ۱م, ۱۳۸۵ در ۶:۲۳ ب.ظ
خوبه فقط بهت گفتن وبلاگ خوبی داری نگفتن به ما هم یه سر بزن و از این حرفها…..یا حرفهات شر به پا نکرده الکی یعنی حرفهات رو به خودشون نگرفتن و به تریشه قباشون بر نخورده!!