با آتشبس دو روزهای که داده شد میتونیم به بدبختیهای خودمون برسیم البته اگر بدبختیای جا گذاشته باشن برامون. اینجور که بوش میاد ملتی خوشبختتر از ایران پیدا نمیشه. این خوشبختی سند و مدرک داره. ملتی که حکومت بتونه با وعدهی مالی اونا رو به استقبال مرگ بفرسته در انتهای خوشبختی به سر میبره.
بنابراین مرگ اکبر محمدی به اندازهی مرگ یک شهروند لبنانی درد و تاسف نداره. لابد حقش بوده است! گویا فقط اسمش ایرانی بوده است خودش ایرانی نبوده در حالی که تمام استشهادیون حزباله ایرانی هستند.
والا ما در این چند روزهای که در پایتخت به سر میبریم چیزی جز اخلاق ندیدهایم البته آن هم بر بالای خیابانها: تهران شهر اخلاق!
آنقدر شیفتهی این اخلاق شدهام که دل کندن از آن برایم ناممکن است. اصلآ این اخلاق دیگر به من اجازه نمیدهد هرچیزی را بنویسم.
فعلآ تصمیم دارم در این آتشبس که به نظر میرسد برگرفته از پرفروشترین فیلم ایران است بروم میدان نبوت (هفتحوض فعلی) و کمی برادرانه کمک بکنم شاید که خدا خواست و ما هم عاقبت به خیر شدیم.
این تابستان هم بدجور بر روی مغز و قلم آدم تاثیر میذاره، مغز که قفل میکنه قلم هم که نمینویسه!
راه من
تو فکر یک ترانهام، از آرزوهای محال











مرداد ۱۰م, ۱۳۸۵ در ۷:۱۰ ب.ظ
میشه بهم بگید که خبر اکبر محمدی دروغ بود؟
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۵ در ۸:۰۱ ب.ظ
dooste aziz link shoma dar site weblog.bazikade.com sabt shod . dar
soorate tamayol lotfan eghdam be gharar dadan link in site niz dar site
khodetan farmaieed .
ba tashakor
aradhaghi
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۵ در ۷:۵۴ ب.ظ
درود… دریغ و درد… افسوس…
مرداد ۱۴م, ۱۳۸۵ در ۵:۲۹ ق.ظ
Hey, damet garm, delam mikhast ke fot a farsi dashtam! weblog mano bekhoon, man khaily az webloget khosma miad! damet garm agha ye e-mail ya message to weblog man bezar.
http://benjaminkahen.blogspot.com/