• ۶م مرداد, ۱۳۸۵ | در دسته‌ی عاشقانه | نوشته شده توسط foadsa در ۴:۲۳ ب.ظ

    با حضور تو شبها شعر را زندگی می‌کردم، با لمس نگاه‌هایت، با هرم نفس‌هایت و با عاشقانه‌های لطیف شبانه‌ات. اما حالا وقتی تو نیستی شعر می‌گویم از چشم‌های معصومت، از نفس‌های گرمت و از سپیدی رؤیاییت. اگر مانده بودی شاعر نمی‌شدم اما تو را داشتم و شعرهایم را. اکنون تو نیستی، شاعرم اما هیچ ندارم حتی شعرهایم به نام توست…

  • یک نظر برای “وقتی تو نیستی”

    WP_Modern_Notepad

    نظر بدهید

    توجه: مدیریت نظرات فعال است و ممکن است انتشار نظر شما با تاخیر صورت بگیرد. نیازی به فرستادن مجدد نظر نیست.

جی‌میل

Gmail

من

خبرنامه

Enter your email address

Delivered by FeedBurner

آمار

TwitterCounter for @foadsa counter

Performancing Metrics Blog Statistics