با حضور تو شبها شعر را زندگی میکردم، با لمس نگاههایت، با هرم نفسهایت و با عاشقانههای لطیف شبانهات. اما حالا وقتی تو نیستی شعر میگویم از چشمهای معصومت، از نفسهای گرمت و از سپیدی رؤیاییت. اگر مانده بودی شاعر نمیشدم اما تو را داشتم و شعرهایم را. اکنون تو نیستی، شاعرم اما هیچ ندارم حتی شعرهایم به نام توست…
-
به لطف و عنایت جمهوری اسلامی برادرانی پیدا کردهایم که نه زبانشان را میفهمیم نه اعتقاداتشان را. برادرانی که باید حمایتشان کنیم فقط به این خاطر که روزی شاید اشهدی خواندهاند و به قولی همکیش ما شدهاند. برادرانی که کودک و پیر و جوان را نمیفهمند. زن و مرد را هم درک نمیکنند. حتی برعکس ادعاهایشان خدا را هم زیر پا له میکنند.
آقایان من برادران و خواهرانی داشتهام که به زبان مادریم حرف میزدند اما از سرزمینشان بیرون شدهاند و اکنون معلوم نیست کجای این کرهی خاکی روز را برای رؤیای شبانهی وطن طی میکنند. یکی در آسیای شرقی، یکی در اروپا، دیگری در آمریکا و شاید آفریقا و نیمکرهی جنوبی لاتین و یا استرالیا.
اینها را همین شماها که مدعی حقوق همکیشان خود در یک تکه زمین هستید از کنار من دور کردهاید. خوب است اگر فلسطینیها که به زعم شماها رانده شدهاند همه یکجا جمعاند و اگر تحریکهای خارجی بگذارد به صلح میرسند اما ایرانیهای من زخمی غربت پراکنده شدهاند.
هرگز کسی که به ریختن خون حتی یک انسان راضیست را حمایت نمیکنم فرقی نمیکند برادرم باشد یا یک رهبر سیاسی.
برای چه باید از سید حسن نصراله و زیردستانش حمایت کنم وقتی آنها خود سرخی خون کودکان فلسطینی و لبنانی را نمیبینند؟ برای چه باید از خونریزان اسرائیل دفاع کنم وقتی به خاط خودخواهی آنها بیجهت مردم اسرائیل قربانی میشوند؟ به جای حمایت از آنها که خون میریزند از دو کودک فلسطینی و اسرائیلی حمایت میکنم که دستانشان را به نشانه دوستی به هم فشردهاند.
اما برادران و خواهرانم آن فارسیزبانهایی هستند که در انتظار دیدنشان نشستهام نه خونریزان حزباله. حال مگر درد آن کودک فلسطینی با نخوردن پپسی یا تحریم اینتل دوا میشود؟ نه آنها که به خون مشتاقاند آنقدرها قدرتش را دارند که ادامه بدهند وگرنه جنگی را شروع نمیکردند.
کسی در این میان به فکر پروندهی ایران در شورای امنیت هست؟ -
سال سقوط سال فرار، سال گریز و انتظار
فصل شکفتن فلز، سال سیاه دوهزار
سال سقوط عاطفه، تا بینهایت زیر صفر
نهایت معراج ذهن، اندیشهی تفسیر صفرتو ذهن ماشینهای سرد، معنای عشق و احتیاج
روی نوار حافظه، یعنی یه درد بیعلاجسال به بنبست رسیدن، پنجه به دیوار کشیدن
از معنویت گم شدن، تن به غریزه بخشیدن
قبیله یعنی یه نفر، همخونی معنا نداره
همبستگی خوابیه که تعبیر فردا ندارهسال سقوط سال فرار، سال گریز و انتظار
پاییز تلخ و بیبهار، سال سیاه دوهزارسالی که خون تو رگها نیست، قلب فلزی تو سینهست
وقتی که تصویر زمان، شکستگی آینهست
قبیله یعنی یه نفر، همخونی معنا نداره
همبستگی خوابیه که تعبیر فردا ندارهتو اون روزایی که میاد، کسی به فکر کسی نیست
هرکی به فکر خودشه، به فکر فریادرسی نیست
همه به هم بیاعتنا، حتی به مرگ همدیگه
کسی اگه کمک بخواد کی میدونه اون چی میگه
توی کتابای لغت، سفیده برگا همیشه
نه دشمنی، نه دوستی، هیچی نوشته نمیشهاین ناگزیره واسه ما، سیر صعودی تا سقوط
همیشه قصهی صدا، تمومه با حرف سکوت
وقتی که آیینهی عشق سیاه بشه زیر غبار
وقت طلوع فاجعهست، میرسه سال دوهزار
==========================
آهنگ: سال ۲۰۰۰
خواننده: داریوش
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: منوچهر چشمآذر
آلبوم: سال ۲۰۰۰ -
اسرائیل بحثی چندگانه است. شناختمان نسبت به مردمش، کشورش، دینش و اعتقاداتش کم است اما ادعاهایمان فراوران. البته کلی میگویم قبل از اینکه به اتفاقات اخیر برسیم جبههگیریهای حکومت جمهوری اسلامی و پیروانش در مقابل اسرائیل مانند همهی چیزها آنقدر اجباری و کورکورانه بوده است که دیگر مرگ کودک فلسطینی در آغوش مادرش آزارمان نمیدهد همانطور که قبلترها از مرگ پسرک اسرائیلی ککمان نمیگزید.
به جملهی خبری صدا و سیما توجه کنید:”در حملات رژیم غاصب صهیونیستی به فلسطین تعدادی فلسطینی شهید شدند و یک زن اسرائیلی به هلاکت رسید” به راستی چه کسی این سرویس تحریریه خبر را رهبری میکند. چه کسی خود را جای خدا میگذارد و فلسطینی را شهید میخواند و اسرائیلی را هلاک میکند؟
از دولتمردان هر کس میگوید با یهودیت مشکلی ندارد دروغ میگوید آخر آنها استدلالشان به یک آیه است و مضمون آن این است “یهودیان دشمن مسلمانانند” به راستی مگر تمام این ادیان الهی نیستند حتی اگر تحریف شده باشند.
مشکل حکومت ما نه مظلومیت مردم فلسطین است و نه قبلهی اول مسلمین. دغدغهی اصلی همان اسرائیل است وگرنه جناب رئیسجمهور به جای نقشهی محو اسرائیل نقشه تثبیت فلسطین را بیان میکرد.
عادت ما یکطرفه حکم کردن است. احساساتی میشویم مظلومیت یکی را میبینیم اما دلیل طرف مقابل را نمیدانیم. شبیه مسئلهی زیدان و ماتراتزی طرفداران زیدان بیشتر بودند اما هیچکس فکرش را نکرد شاید زیدان هم ماتراتزی را تحقیر کرده است، چنین هم بود اما حرکت هیچکدام درست نبود.
در اینکه خشونت اسرائیل غلط است شکی نیست اما از خودمان پرسیدهایم فلسطین مگر چه میکند که اسرائیلیان چنین خشمگین میشوند؟ در حالی که در تمام برنامههای تلویزیون جمهوری اسلامی همه نشانهها به سمت اسرائیل است و همه مدافع حقوق فلسطیناند چه انتظاری داریم؟
و مردم خسته شدهاند از اینکه در حالی که کشور همیشه پر از مشکل بوده است دغدغهی حکومت فلسطین بوده است و حالا دیگر هیچکس توجهی به اتفاقات عظیمی که رخ میدهد نمیکند، مردم حق دارند.
به اندازهای که اسرائیلیها از تمدن ایران لذت میبرند و به آن افتخار میکنند ما ایرانیها به تمدن خودمان افتخار نمیکنیم. مدافع وقایع اخیر نیستم اما باید منطقی اظهار نظر کرد. چرا وقتی میتوانستیم مبلغ صلح باشیم مایه تفرقهافکنی شدهایم مگر فرق اسرائیل با فلسطین در چیست؟ فقط در دین؟ میدانیم که درصدی از همین اسرائیلیها ایرانی هستند و رئیسجمهورش همشهری ما بوده است. چرا نمیتوانیم دوست باشیم؟ یکی میگفت برگردن همین یزد خونههاشونو بگیرن زندگی کنن! حتی نام اسرائیل را نمیآوریم و میگوییم رژیم غاصب صهیونیستی! افتخار میکنیم که ورزشکارانمان با اسرائیلیها مسابقه نمیدهند. هیچ میدانید اگر به جای سوئیس اسرائیل به جامجهانی میرسید آنوقت در ایران چه معجزهای صورت میگرفت؟ جامجهانی با ۳۱ تیم برگزار میشد و ما از دیدن حداقل سه بازی جام محروم میشدیم. دلیل این کارها چیست؟
و در حالی که صدر اخبار اسرائیل و فلسطین و لبنان است ایرانیها به درد خود در رختخواب میخوابند و صبح نمیدانند چرا نان گران میشود! اما برای من فلسطین به همان اندازه کشور است که اسرائیل هم هست. و مردم فلسطین به همان اندازه حق زندگی دارند که اسرائیلیها دارند. حکومت جمهوری اسلامی عاشق جنگ در این منطقه است و عاشق انتفاضه اما من یک ایرانیام و میخواهم حزباله بس کند، میخواهم اسرائیلیها و فلسطینیها مثل دو کشور همسایه در صلح باشند. آتشهایتان را خاموش کنید و بگذارید زندگی جاری باشد. در ضمن بهانه به دست دولت ما ندهید تا شاید دغدغهی اصلیاش مردم کشور خودش بشود.
جنگ واژهایست که در تمام دیکتهها غلط است اما نمیدانم چرا عدهای این واژهی غلط را دوست دارند و ازش لذت میبرند. و در این بین کودکان معصومترین قربانیان این واژهی وحشتناکاند. این واژه را از متنهایتان و مغزهایتان بشویید این زندگیست که زیباست و درست.» کرخت و بیعار مشو! - خوابگرد (به همراه لینکهای مرتبط)
-
سعی میکنم بنویسم، قلم را در دست میگیرم و بر کاغذهای سفیدم ناشیانه مینویسم “تو صدای من یه بغضه که شکستنش گناهه، مرهم سنگینی بغض تک سرودی از یه آهه” اما هرچه فکر میکنم نمیتوانم به اندازه بیت اول در بیتهای بعدی حس یک زن را بیان کنم. شاید چون امیدی ندارم که کسی را پیدا کنم تا بغضش را بشکند.
فکرم شلوغ است، مصاحبهی یغما را میخوانم. دلم برای “تصور کن” تنگ شده است. یغما میگوید تصور کن از نهنگا خودکشی کردن شروع شد. اما فکر من همچنان شلوغ است. ترانههای خاک خوردهی دفترم را مرور میکنم. کسی پیدا میشود اینها را بخواند؟
کسی گوگوش را میبیند؟ بگوید تا نسخهی دوم “دو پنجره” را با “دیوار سنگی” تقدیم کنم به او، اردلان و واروژان وقتی میگوید: ”توی این دیوار سنگی نه دیگه پنجرهای نیست، همه خاموشن و خسته صدا تو حنجرهای نیست”آری دلم خوانندهای میخواهد تا مرا بخواند، تا ما را بخواند. گاهی زمزمه میکنم “تو از متن کدوم رؤیا رسیدی، که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد، که از رنگ صدات دریا شکفت و نگاه من پر از رنگینکمون شد” و جنتیعطایی احساس را قلقلک میدهد. و من مینویسم “بذار که تنها بمونم کنار شبگریهی تو، فرصت بده عاشق بشم یه بار دیگه از سر نو”
حس نوشتن ندارم اما همچنان مینویسم. من برای تکتک راویان موسیقیام ترانه دارم چه بر روی کاغذ و چه در ذهن قلم. داریوش جان به نظر تو این ترانه با صدای تو میخواند: “وقتی به صبح پل میزدم سحر چه خاکستری بود، چشمای خورشیدک من اسیر یک روسری بود”برای خودم اسپانسر میشوم و تبلیغ میکنم. اگر شادمهر را میدیدم شاید این را برایش میگفتم:
با کدوم قصه شروع شد رفتنم از آسمونت
منی که دل بسته بودم به تمام خاک و خونت
اشتباه از اون شبی بود که از صدای من میترسید
آخه جز رنگ سیاهش رنگ دیگهای نمیدید
چرا نمیتوانم بگویم، نمیدانم. شاید هنوز وقتش نرسیده است. شاید میترسم. شاید…عجب فکرم شلوغ است. بماند دغدغههای زندگی که مثل خوره روح مرا در انزوا میخورد و دم نمیزنم. دوست دارم اعتصاب غذای گستردهای که اکبر گنجی شروعش کرده است نتیجه بدهد. دوست دارم دیگر دروغهای این سخنرانهای تکراری تلویزیون را نشنوم. دوست دارم فقط کتاب بخوانم…
باز هم کاغذهایم حرف میزنند با سیاهمشقهای من:
مرا دریاب از این وحشت، از این سردی و خاموشی
از این کابوس وهمآلود، از این بی تو همآغوشی
مرا پیدا کن از تقدیر، بکش از خواب من تصویر
نجاتم ده مرا از شب، بکن قلب مرا تسخیر -
خب حالا که جامجهانی تموم شده باز شاهد گزارشهای تکراری صدا و سیما از مردم در مورد نحوهی پخش این بازیها هستیم و در این بین یکی نیست که ناراضی باشه! چه چیز با این گزارشها اثبات میشه من نمیدونم.
اینکه با نگاه به کشورهای همسایه به خودمون افتخار میکنیم که تلویزیون ملی این بازیها رو مستقیم پخش میکنه که نشد دلیل بر خوبی پخش! تا جایی که من از جامجهانی یادم میاد از سال ۱۹۹۰ بازیها پخش میشه فکر کنم به صورت مستقیم بنابراین اگر صدا و سیما میخواست این مسابقات رو پخش نکنه هم ضرر میکرد هم ضرر!
مثلآ کلی با خودمون حال میکنیم که ایرانی هستیم! بنابراین پخش نشدن این بازیها با این درآمدی که صدا و سیما داره اصولآ کار احمقانه و ابلهانهای بود که انجام نشد. در ضمن ملت! دیگه ما رو با این کشورهای منطقه مقایسه نکنید گرچه من نمیدونم تا چه حد ادعا درسته اما از عراق و افغانستان و ترکمنستان انتظار دارید که بازیها رو به صورت مستقیم پخش کنه در حالی که حتی بازی پاختاکور و فولاد خوزستان رو هم به زور پخش کردند!
و اما میرسیم به نحوهی پخش! که انصافآ باید بگیم پیشرفتی نداشت غیر از تعداد LCDها و مبلمان و دکوراسیون. درسته که صدا و سیما نظرات منتقدین رو پخش نمیکنه اما من که باید نظرمو بگم. پیشرفت نسبت به سالهای قبل از چه نظر سنجیده میشه؟ کارشناسها که تغییری نکرده بودند تازه بهترینشان مجید جلالی هم که نیمی از جام را در آلمان بود. مجریها که فرقی نکرده بودند تازه جواد خیابانی هم نبود. یادمه سال ۲۰۰۲ برنامهی آخر شب بسیار نظم و ترتیب داشت و مجریان جاودانی و فردوسیپور با اون جلیقه و شلوار یکدست معروف شده بودند و در ضمن متن مطالب اینترنتی روی LCD بزرگ وسط میومد و به صورت زنده ترجمه میشد که از نکات مثبت چهار سال پیش بود که امسال نبود!
سانسورها که هیچ تغییری نکرده بود گاهآ چیزکی پیدا بود اما کم بود!!! درست لحظهای که شواناشتایگر به پرتغال گل زد رو به یاد بیارید، حتی نگذاشتند توپ به تور دروازه برسه! چرا؟ چون شواناشتایگر لباسشو دراورده بود بیتربیت!
و تبلیغات که دیگه ضد تبلیغات شده بود. بیست ثانیه از اول بازی حساس آرژانتین-آلمان رفت تا اینها تبلیغاتشان را نشان بدهند. حالا تبلیغات چی بود؟ مهم نیست چه رنگی باشه مهم اینه که رنگ ما باشه!!! دایتی داره بستنی، بستنی آی بستنی! و آن مردک ۱۰ ثانیهای! نمیدونست که همه بعد از پیامش چراغاشونو روشن میکنند! و بیچاره احمد امینی، داریوش فرهنگ و سیروس مقدم که تیزر سریالهاشون بین دو نیمه روی اعصاب تیفوسیهای دو تیم راه میرفت و نفرین میشدند! و مزخرف تر از همه آقا این چاییتون چیه انقده بیمزهست؟ حمیـــــــــــــــــــــــــد!
یکی نبود به این مسئول تبلیغات بگه آقا این تبلیغا بیشتر به کارخونه ضرر میزنه تا سود؟! و سود همه در جیب سازمان صدا و سیما بود که منت میگذارد و فوتبال مستقیم پخش میکند. مردم این صدا و سیمایی که حق پخش مسابقات برایش چندرغاز بیشتر نیست میدانید از پخش این مسابقات چقدر عایدش شده است؟ اگر اندازهی تلویزیون آلمان و فیفا سود نکرده باشد بر حسب ریال خودش کلی میشه!
اما پیشرفت برنامهی یک جهان یک جام فقط حضور دکتر حمیدرضا صدر بود که او هم مثل مجید جلالی و هوشنگ نصیرزاده اسیر ایما و اشارات جاودانی و یوسفی میشد. این تهیهکنندهها خیلی زحمت میکشند که احترام به مخاطب و گوینده حالیشان نیست. من یکی که از پخش این مسابقات راضی نیستم حالا ملت هی بگین دستتون درد نکنه زحمت کشیدین، ساعت پخش مسابقات عالی بود!!!» این صدا و سیمای مزخرف - صنوبر
» درسها و لذتهای مسابقهای که کلاسیک میشود - شرق (پاراگراف دوم) -
زیدان بازیکن خوبیست اما یک اسطوره نیست به خاطر همین تلخیهایی که در خاطر میگذارد و اما آرامش کاناوارو حتی موقع پنالتیهای نفسگیر اصلآ نشان نمیداد که یوونتوس قربانی رسوایی مدیران خود شده است.
گرچه جیجی بوفون در پنالتیها درخشان نبود اما در بازیها آنقدر ستاره بود تا جایزهی لئو یاشین را از آن خود کند.
و جامجهانی در دستان لاجوردیپوشهای ایتالیایی تمام شد و خاطرهاش ماند و در تاریخ ثبت شد و ستارههای پیر خواهند رفت تا چهار سال دیگر مسی و تهوز، روبینیو و سیسینیو، ریبری و مالودا، کریستیانو رونالدو، گروسو، لام و شواناشتایگر و جوانهایی از این دست باز هم تاریخ را رقم بزنند.
و ما به احترام تاریخ و چشم به راه آینده ایستادهایم.
من
آگهی
موضوعات
آرشیو
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- خرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴









